جملات زیبای کتاب بازرس | طاقچه
تصویر جلد کتاب بازرس

بریده‌هایی از کتاب بازرس

دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۵از ۲۳ رأی
۴٫۵
(۲۳)
هیچ‌کس نیست که گناههای خودش را نشناسد.
eli havashi
گوگول در اینجا نیز نوآوری به خرج می‌دهد: هنگام برشماری نابسامانی‌ها حتی به رفع یک مشکل یا عیب جدی اشاره نمی‌شود و همه تذکرات و تدابیر جنبه کاملاً سطحی و ظاهری دارند.
eli havashi
بعضی وقت‌ها عقل زیادی بدتر از بی‌عقلی است.
𝐴𝑛𝑡𝑟𝑜𝑝𝑖𝑎𝑛𝑎
در زندگی، باید خوشبخت بود و برای این امر، باید پول داشت و مقام، و برای به دست آوردن آنها: رشوه‌گیری، دستبرد به خزانه، اظهار چاپلوسی و حقارت در برابر مقامات و اشراف و توانگران، مردم‌آزاری و خشونت حیوانی در برابر زیردستان. [...] او می‌داند که روشهایش برای دستیابی به این اهداف در برابر خداوند گناه شمرده می‌شوند، ولی دانستن او انتزاعی است؛ دانستنش با سر است و نه با قلب.
eli havashi
هر چیز که هنگام صحبت از آن، انسان نتواند بدون دچار شدن به کفر و ترس از احساس گناه، به آن لبخند بزند بت است و انسان پایمال آن است؛ او می‌ترسد آن را با زندگی ساده خود یکی کند.
ایلوی
اگر به رده‌های پایین اجازه داده شود به بالایی‌ها بخندند یا اگر پایینی‌ها نتوانند جلو خنده خود را بگیرند، آنگاه باید با این رده‌بندی‌ها و احترام به آنها وداع گفت. هنگامی که کسی را وامی‌دارید به گاو مقدس آپیس لبخند بزند به معنای آن است که آن را از رده مقدس خدایی به یک گاو عادی تنزل مقام داده‌اید.
Shirin
خود را با این قاعده ساده همه اشخاص حقیر تبرئه می‌کند: «من نه اولین نفر هستم و نه آخرین نفر. همه همین کار را می‌کنند.»
eli havashi
اهالی شهر خیالم را ناراحت می‌کنند. می‌گویند من جانشان را به لبشان رسانده‌ام، ولی خدا شاهد است اگر چیزی هم ازشان گرفته باشم بدون هیچ کینه و دلخوری بوده.
eli havashi
آه، خنده. قضیه مهمی است. انسان از هیچ چیز مانند خنده نمی‌ترسد. خنده جان و مال گناهکار را از او نمی‌ستاند، ولی او را گرفتار می‌کند و انسان از ترس خنده دیگران، از دست زدن به کارهایی خودداری می‌کند که تحت هیچ نیروی دیگری حاضر به صرف‌نظر کردن از آنها نبود ...
Windy
بنا به روایتها، تزار نیکالای اول که در نخستین شب اجرای بازرس در تئاتر حضور یافته بود، هنگام تماشای نمایش از ته دل قهقهه می‌زد. او بهتر از هرکس می‌دانست که مشکلات کشور از آنچه روی صحنه نشان داده می‌شود بسیار فراتر است و در دل خوشحال بود که در نمایش به مسائل جدیتر پرداخته نمی‌شود.
𝐴𝑛𝑡𝑟𝑜𝑝𝑖𝑎𝑛𝑎
در زندگی، باید خوشبخت بود و برای این امر، باید پول داشت و مقام، و برای به دست آوردن آنها: رشوه‌گیری، دستبرد به خزانه، اظهار چاپلوسی و حقارت در برابر مقامات و اشراف و توانگران، مردم‌آزاری و خشونت حیوانی در برابر زیردستان. [...] او می‌داند که روشهایش برای دستیابی به این اهداف در برابر خداوند گناه شمرده می‌شوند، ولی دانستن او انتزاعی است؛ دانستنش با سر است و نه با قلب. خود را با این قاعده ساده همه اشخاص حقیر تبرئه می‌کند: «من نه اولین نفر هستم و نه آخرین نفر. همه همین کار را می‌کنند.» [...] غیرشهردارها هم اسیر گرداب نیرومند این عبارت جادویی می‌شوند: «همه همین کار را می‌کنند.»
کاربر ۶۹۹۰۵۲۵
کسی به فکر حلّ این مشکل نیست که طبیب شهر حتی یک کلمه روسی هم بلد نیست و نمی‌تواند با بیماران صحبت کند. مهم آن است که هنگام آمدن بازرس، بیماران شبکلاه تمیز به سر داشته باشند و بالای تختشان «اسم یک مرضی به لاتین یا هر زبان خارجی دیگر» نوشته شده باشد. شهردار کاری به آن ندارد که قاضی شهر رشوه می‌گیرد، ولی نگران آن است که نگهبان در ساختمان دادگاه غاز پرورش می‌دهد و منشی دادگاه چنان بویی می‌دهد که برای رفع آن باید سیر یا پیاز بخورد. اهمیتی ندارد که مأموران پلیس شهر دائم‌الخمرند یا برای برقراری نظم «پای چشم همه بادمجان می‌کارند»، بلکه مهم آن است که یک مأمور قدبلند برای حفظ ظاهر روی پل بایستد.
کاربر ۶۹۹۰۵۲۵
ولی مردم عادی نیز از نیش انتقاد و تمسخر گوگول در امان نیستند. آنان نه‌تنها در صحنه‌ای که از دست مسئولان شهر به بازرس قلابی شکایت می‌آورند (صحنه‌ای که بسیار مورد پسند منتقدان دموکرات انقلابی بود و آن را همچون دادخواهی مردم از حکومت تفسیر می‌کردند)، با تقدیم هدیه به گونه‌ای در رشوه‌دهی و نادرستی همگانی شهر شرکت می‌جویند، بلکه در اواخر نمایش، هنگامی که گمان می‌کنند بازرس داماد شهردار شده است، از شهردار بابت شکایتشان به بازرس پوزش می‌طلبند و به شکلی نمایانتر ماهیت حقیر و عادت خود به بندگی و اطاعت را بروز می‌دهند و بدین شکل در زمره همان «مجموعه پلشتیهای روسیه» قرار می‌گیرند
کاربر ۶۹۹۰۵۲۵
سمبه من پرزورتر بود؛ ولی اگر زور تو یک‌کم می‌چربید، آن وقت تو بی‌چشم و رو مرا زیر پا له می‌کردی یا مثل یک دستمال بی‌مصرف می‌انداختی دور. »
کاربر ۶۹۹۰۵۲۵
«رسالتکمدی، اصلاح عیوب بشر است» و «هیچ چیز همانند بازنمایاندن عیوب، این قدر بر اکثریت مردم تأثیر نمی‌گذارد».
کاربر ۶۹۹۰۵۲۵
مأمور پلیس با باتوم خود، مظهر قدرت حکومت است. اشخاص شریف نمی‌توانند نسبت به این مأمور تفاهم و همدردی کامل نشان دهند و هنگامی که این سوژه روی زمین سقوط می‌کند، قهقهه می‌زنند. البته در جوامعی که اکثریت مردم از حکومت ناراضی باشند ــ مانند جامعه روسیه در زمان نوشته شدن بازرس ــ همین خنده می‌تواند در مردم شور و انرژی انقلابی و اصلاحی برانگیزد و آنها را به بازنگری باورهایشان وادارد. علت توجه منتقدان دموکرات انقلابی روس به این گونه خنده نیز همین نیروی بالقوه اصلاح‌گرانه بود.
کاربر ۶۹۹۰۵۲۵
هنگامی که کسی را وامی‌دارید به گاو مقدس آپیس لبخند بزند به معنای آن است که آن را از رده مقدس خدایی به یک گاو عادی تنزل مقام داده‌اید.
کاربر ۶۹۹۰۵۲۵
هگل در کتاب زیباشناسی، هنگام بحث درباره کمدی می‌نویسد: «به طور کلی به‌سختی می‌توان پدیده‌ای پرتناقض‌تر از چیزهایی پیدا کرد که مردم به آنها می‌خندند؛ مبتذلترین و پیش پا افتاده‌ترین چیزها ممکن است خنده آنان را برانگیزد، ولی بسیاری از اوقات نیز مردم به همان شکل به پدیده‌های بسیار مهم و عمیق می‌خندند، فقط کافی است در آنها جنبه‌ای کاملاً بی‌اهمیت آشکار شود که با عادات و مشاهدات روزانه آنان در تضاد باشد. آنگاه خنده فقط نمایانگر رضایت عقل عملی از خود، و نشانه آن است که ما نیز به اندازه کافی عاقل هستیم تا این تضاد را باز شناسیم و خود را برتر از آن حس کنیم».
کاربر ۶۹۹۰۵۲۵

حجم

۱۷۳٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۱۵۵ صفحه

حجم

۱۷۳٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۱۵۵ صفحه

قیمت:
۴۰,۰۰۰
تومان