هیچکس نیست که گناههای خودش را نشناسد.
eli havashi
گوگول در اینجا نیز نوآوری به خرج میدهد: هنگام برشماری نابسامانیها حتی به رفع یک مشکل یا عیب جدی اشاره نمیشود و همه تذکرات و تدابیر جنبه کاملاً سطحی و ظاهری دارند.
eli havashi
در زندگی، باید خوشبخت بود و برای این امر، باید پول داشت و مقام، و برای به دست آوردن آنها: رشوهگیری، دستبرد به خزانه، اظهار چاپلوسی و حقارت در برابر مقامات و اشراف و توانگران، مردمآزاری و خشونت حیوانی در برابر زیردستان. [...] او میداند که روشهایش برای دستیابی به این اهداف در برابر خداوند گناه شمرده میشوند، ولی دانستن او انتزاعی است؛ دانستنش با سر است و نه با قلب.
eli havashi
هر چیز که هنگام صحبت از آن، انسان نتواند بدون دچار شدن به کفر و ترس از احساس گناه، به آن لبخند بزند بت است و انسان پایمال آن است؛ او میترسد آن را با زندگی ساده خود یکی کند.
الف.
اگر به ردههای پایین اجازه داده شود به بالاییها بخندند یا اگر پایینیها نتوانند جلو خنده خود را بگیرند، آنگاه باید با این ردهبندیها و احترام به آنها وداع گفت. هنگامی که کسی را وامیدارید به گاو مقدس آپیس لبخند بزند به معنای آن است که آن را از رده مقدس خدایی به یک گاو عادی تنزل مقام دادهاید.
Shirin
اهالی شهر خیالم را ناراحت میکنند. میگویند من جانشان را به لبشان رساندهام، ولی خدا شاهد است اگر چیزی هم ازشان گرفته باشم بدون هیچ کینه و دلخوری بوده.
eli havashi
خود را با این قاعده ساده همه اشخاص حقیر تبرئه میکند: «من نه اولین نفر هستم و نه آخرین نفر. همه همین کار را میکنند.»
eli havashi