کاش شهرداری بهجای اینکه فقط به فکر ماشینها باشد، به فکر آدمها هم بود و برای آدمهای شهرش، پیادهروهای پهن و دلباز و پردرخت میساخت.
گیله مرد
من خودم شیر بودم و احتیاج نداشتم کسی شیرم کند. خیلی فرق دارد اینکه آدم خودش شیر باشد یا کسی شیرش کند. اوّلی یعنی آدم خودش شجاع است و قدرتش را میداند که تا کجاست و از چیزی نمیترسد. دومی یعنی اینکه آدم ترسوست و ضعیف است و فقط دیگران تحریکش میکنند که آن کار را انجام بدهد. یعنی دراصل بهش میگویند شیری اما دارند خرش میکنند
گیله مرد
۵. کرم درختخوار نوشتهٔ محمدرضا شرفی خبوشان.
کرم درختخوار افتاده بود پشت کمد کتابها. نوشتههای کتاب با دستخط خود نویسنده بود. نقاشیهایش را هم خودش کشیده بود. فکر کنم نویسنده قبلاً دانشآموز مدرسهٔ خودمان بوده و اوّلین کتاب عمرش را اینطوری نوشته و گذاشته توی کتابخانهٔ مدرسه.
لیلا
بابا وقتی برمیگردد، تا چند مدت هرکس که بپرسد از جبهه چه خبر؟ میگوید: «رفتیم کاخ ساختیم برای صدام آمدیم!» بعضیها که شوخی را نگرفتهاند، چشمهایشان گرد میشود و با تعجّب میپرسند: «کاخ صدام؟» بابا هم میگوید: «بله، کاخ صدام! کاخ صدام توی هر خانهای لازم است. توی جبهه هم لازم است.» بعد طرف میخندد و میگوید: «آهان!» بابا هم میگوید: «بله، مستراح!»
فاطمه خانوم;)
صدای موسیکوتقی بلند میشود. دالهٔ کشکرک را که کندم، کشکرکها هم رفتند. حالا چند وقت است که یک موسیکوتقی شبها میآید روی عرعر مینشیند و میگوید: «موسی! کو تقی؟» و بعد غیبش میزند.
فاطمه خانوم;)