انسان چنان موجود حیرتآوری است که مطلقاً محال است بتوان تمامی شایستگیهایش را به این سادگی بیان کرد، چرا که هر چه دقیقتر بنگریم ویژگیهای جالب بیشتری را تمیز خواهیم داد و توصیف آنها همینطور الی الابد میتواند ادامه یابد.
mina1374
ساعتی بیدیدار تو
چون سالی بر من میگذرد
زندگی چه نکبتبار است
بیتو فقط آه میکشم و از بین میروم
mina1374
این ناراحتی نهایتاً آنقدر تمام وجودش را در چنگ گرفت که رؤیای محبوبش تقریباً هر روز بر او ظاهر میگشت و هر بار نیز در نقشی کاملا مغایر با واقعیت؛ چرا که ذهنش درست همچون ذهن بچهها بیآلایش بود. از پشت عدسی این تخیلات همواره موضوعات پاک و مطهر میگشتند.
mina1374
گاهی هوس میکنم لحظهای در چنین دنیای عزلتی غرق شوم، دنیایی که آرزوهای آدمی از حصار حیاط کوچکش، پرچین باغچه پر از درختان سیب و گوجهاش و کلبههای محاطکنندهاش که کج و کوله زیر سایه درختان بید، تمشک و گلابی آرمیدهاند، فراتر نمیرود.
mina1374