
٪۱۰
Azadehana
۶۵
توضیح هر پدیده، نخستین گام در جهت تسلط بر آن است.
شبیر
۵۵
یک ضربالمثل ژاپنی میگوید: «دانستن و عمل نکردن، با ندانستن یکیست.»
Azadehana
۴۸
«به کدام دچاری؟ جنونی خردمندانه یا سلامت عقلی ابلهانه؟»
Azadehana
۳۹
مونتنی در رسالهاش در باب مرگ پرسیده: «چرا از آخرین روز زندگیات میهراسی؟ بیش از روزهای دیگر در مرگت سهیم نیست. آخرین گام خستگی نمیآوَرَد، تنها خستگی را آشکار میکند.»
amirhossein_nv
۳۵
هرچقدر به یکدیگر نزدیک شویم، همیشه فاصلهای هست، شکافی قطعی و غیرقابلعبور؛ هریک از ما تنها به هستی پا میگذاریم و باید بهتنهایی ترکَش کنیم.
Lale Farhoudi
۲۶
اگرچه نفْس مرگ آدمی را نابود میکند، اندیشهٔ مرگ نجاتش میدهد.
Azadehana
۲۶
هایدگر معتقد بود در دنیا دو وجه اساسی برای هستی وجود دارد: ۱. مرتبهٔ فراموشی هستی و ۲. مرتبهٔ اندیشیدن به هستی. (۷)
وقتی فرد در مرتبهٔ فراموشی هستی است، در دنیای اشیا میزید و خود را در سرگرمیهای روزمرهٔ زندگی غرقه میکند: فرد به پایین کشیده میشود تا هممرتبهٔ «وراجیهای بیارزش» شود و در «آنها» مستغرَق. فرد خود را تسلیم دنیای روزمره و دلواپسی برای شیوهٔ وجود چیزها میکند.
Azadehana
۱۸
فرد ابتدا باید بیاموزد که خود را برای زمان حال و آینده ببخشد. تا زمانی که فرد هماکنون با خود همان گونه رفتار کند که در گذشته رفتار میکرده، نمیتواند خود را بهخاطر گذشته ببخشد.
Fateme Nahavandi
۱۷
«فلسفهپردازی، آماده شدن برای مرگ است»
کاربر ۵۰۰۸۷۱۰
۱۴
جِین در آن جلسه عمیقاً دریافت هر کاری بکند و هرقدر خود را نزار نشان بدهد، در نهایت باید بهتنهایی با مرگ روبهرو شود، کسی نمیتواند برایش پادرمیانی کند و کسی نمیتواند بهجای او بمیرد.
Fateme Nahavandi
۱۳
«فقط کسی از طعم واقعی زندگی لذت میبَرَد که مشتاق و آمادهٔ دستکشیدن از آن باشد.»
Lale Farhoudi
۱۲
موقعیت اگزیستانسیال میگوید دنیا تصادفیست یعنی هر آنچه هست، میتوانست طور دیگری باشد؛ یعنی خود انسانها هستند که خود، دنیای خود و موقعیتشان را در آن میسازند؛ یعنی «معنا» یی در کار نیست، جهان از نقشهای عظیم برخوردار نیست، هیچ خط مشیای جز آنچه فرد خود میآفریند، وجود ندارد.
پس معضل بنیادی اینجاست: چطور کسی که نیازمند معناست، آن را در جهانی فاقد معنا بیابَد؟
Azadehana
۱۱
اگر فرد میخواهد خودش را دوست بدارد، باید شیوهای را در پیش بگیرد که خود آن را میپسندد و تحسینش میکند.
Azadehana
۱۱
بنابراین تنهایی درونفردی زمانی اتفاق میافتد که فرد احساسات یا خواستههایش را خفه کند، «بایدها» و «اجبارها» را بهجای آرزوهایش بپذیرد، به قضاوت خود بیاعتماد شود یا استعدادهای خود را به بوتهٔ فراموشی سپارد.
Azadehana
۱۰
تمامی انسانها متحیر و سرگشتهاند، ولی بعضی قادر به کنار آمدن با این سرگشتگی نیستند
کاربر ۵۰۰۸۷۱۰
۱۰
‘هر ترسی در نهایت ترس از مرگ است’
Azadehana
۱۰
چهچیز افراد را از اتخاذ تصمیمهایی که بهوضوح به نفعشان است، باز میدارد؟ یک پاسخ بدیهی این است: بیماری که در دستیابی به نیازها و آرمانهای بالغانهٔ خود کارشکنی میکند، در حال ارضای رشتهٔ دیگری از نیازهاست که اغلب ناخودآگاهند و با اولیها همخوانی ندارند. بهعبارت دیگر، بیمار انگیزههای متضاد و متعارضی دارد که نمیتوان همزمان ارضایشان کرد.
Azadehana
۱۰
فرانکل میگوید: «مهم بزرگی شعاع فعالیتهای شما نیست، بلکه مهم این است که بتوانید دایرهاش را خوب پُر کنید.»
Azadehana
۹
فرد رواننژند میکوشد گذشته را در آینده بیابد و بهاینترتیب اکنون را از دست میدهد و نابود میکند.
Azadehana
۷
محبت فعال است. عشق بالغانه دوست داشتن است، نه دوست داشته شدن. فرد عاشقانه به دیگری میبخشد؛ «تسلیم» دیگری نمیشود.
محبت شیوهٔ بودن و حضور فرد در دنیاست؛ ارتباطی انحصاری، دشوار و جادویی با یک فرد خاص نیست.
Azadehana
۷
علاقه به دیگری بهمعنای علاقه به هستی و رشد اوست.
Azadehana
۶
اضطراب بخشی از هستیست و انسانی که به رشد و خلاقیت ادامه میدهد، هرگز از آن رها نمیشود.
Azadehana
۶
گاه طلاق بهجای آنکه سرود عزا باشد، مایهٔ رهایی و رستگاریست.
Azadehana
۶
آنچه والتر با آن مواجه بود و از آن طفره میرفت، یک پارادوکس عمیق انسانی بود: ما در حسرت خودمختاری هستیم، ولی از پیامد ناگزیر خودمختاری یعنی تنهایی طفره میرویم.
Azadehana
۶
بعضیها بر سر چهارراه مینشینند و هیچ راهی را در پیش نمیگیرند چون نمیتوانند هر دو راه را بروند و این تصور باطل را در ذهن میپرورانند که اگر به اندازهٔ کافی آنجا بنشینند، دو راه ادغام شده و به یک راه بدل میشود و به این ترتیب عبور از هر دو امکانپذیر خواهد شد. رشدیافتگی و شجاعت در آن است که بتوانیم چشمپوشی کنیم و خرد در آن است که جویای راههایی باشیم که ما را به کمترین چشمپوشی ممکن وامیدارند.
Azadehana
۵
حقیقت شخصیتهای داستانی به این دلیل ما را تحتتأثیر قرار میدهد که حقیقت خودِ ماست. علاوه بر اینها، آثار بزرگ ادبی به ما دربارهٔ خودمان میآموزند، زیرا بهشدت راستگو و صریحند؛
Azadehana
۵
در عمق ماتمِ فقدانِ دیگری این پیام نهفته است که «اگر مادر (پدر، فرزند، دوست، همسر) تو میمیرد، پس تو هم خواهی مُرد.»
Azadehana
۵
تصمیم دردناک و رنجآور است نیز به این دلیل که اگر ژرف بنگریم، نهتنها هریک از ما را با آزادی رودررو میکند، بلکه با تنهایی بنیادین و با این واقعیت هم مواجه میسازد که هریک از ما بهتنهایی مسئول وضعیت موجود در زندگی خویشیم.
Azadehana
۵
عشق جدابودن ما را از میان نمیبَرَد زیرا این مسئله یکی از مسلمات هستیست و میتوان با آن روبهرو شد، ولی نمیتوان آن را زدود و محو کرد. عشق بهترین شیوهٔ ما برای مقابله و کنار آمدن با درد جدابودن است.
Azadehana
۴
علاقه به دیگری بهمعنای رابطهای مبتنی بر ازخودگذشتگی و نوعدوستیست: فرد توجه به خود و آگاهی از خود را کنار میگذارد؛ ارتباط برقرار میکند بدون این فکر مسلط که او دربارهٔ من چه فکر میکند؟ یا این رابطه چه سودی برایم دارد؟ فرد در پی تحسین، پرستش، تسکین جنسی، قدرت و پول نیست.
