جملات زیبای کتاب در فاصله دو نقطه٫٫٫! | طاقچه
تصویر جلد کتاب در فاصله دو نقطه...!

بریده‌هایی از کتاب در فاصله دو نقطه...!

نویسنده:ایران درودی
انتشارات:نشر نی
امتیاز
۴.۴از ۲۹ رأی
۴٫۴
(۲۹)
پدرگفته بود: ــ کم دانستن خطرناک‌تر از هیچ ندانستن است.
الهه
ــ شما خدا را چگونه توصیف می‌کنید؟ ــ من به آن جمله قدیمی معتقدم که «هرکس خدا را از چشم خویشتن می‌بیند».
الهه
به هر حال یادت نرود خودداری و سکوت در مقابل دشمنان، از خصائل انسان است و سکوت از ثوابهای هفت‌گانه است. آن شب، با عصبانیتی که داشتم متوجه راهنمایی مرتضی نشدم، ولی بعدها ارزش پند و معجزه سکوت را در مقابل ناسزاگوییها پذیرفتم و هرگز درصدد اثبات و صحت مسئله‌ای برنیامدم. چرا که معتقدم هنرمند اندیشه و نگرشش را در معرض دید و داوری دیگران قرار می‌دهد، این حق تماشاگران است که نسبت به تجربه و فرهنگشان آن را بپذیرند یا رد کنند. هنرمند چیزی را به کسی ثابت نمی‌کند. در دراز مدت ارزش و حقیقت، همیشه آشکار می‌شود و «زمان» عامل تعیین‌کنندهٔ ارزشها و صادق‌ترین، داورهاست.
کاربر ۳۷۳۶۸۵۸
به یاد دارم روزی در کودکی یک نقطه بر روی یک صفحهٔ کاغذ سفید گذاردم. آثارم به دنبال و در ادامهٔ این نقطه هستند تا روزی که آخرین نقطه را بگذارم... و به خواب هیچ‌کس نبودن فرو روم...! یک زندگی، چند اثر...، در فاصلهٔ دو نقطه...!
الهه
در باور من، مشکل ناهماهنگی از زمانی بروز می‌کند که هیاهو و همهمه را می‌شنویم و صدایی که با درون ما همآهنگ است در میان سایر صداها گم می‌شود. ما هر چه را در مقابل دیدگانمان قرار می‌گیرد، با هم و به یکسان می‌نگریم و فرصت «انتخاب» را از دست می‌دهیم. فقط انسانهای برگزیده‌اند که زواید را نمی‌بینند و صدای حقیقت را با وجود هیاهوها می‌شنوند. نادرند کسانی که به ندای قلب خود گوش فرا می‌دهند و در مرداب، به رویش نیلوفر آبی می‌نگرند.
کاربر ۶۶۸۴۴۹۵
در فرودگاه مشهد وقتی از سرمزار پدر بازمی‌گشتم، دو بسته نان نخودچی را برای بازرسی ایمنی به دست دختر سیه چشم زیبایی دادم و او به بهانهٔ بازرسی همهٔ آنها را له کرد و به دستم داد. باصدای بلند نفرینش کردم: الهی عاشق بشوی و چشمان سیاه زیبایت از عشق بگریند تا شاید مهربان شوی! در له شدن این نان نخودچیها که برای مادر سبزچشم هدیه می‌برم، چه غیظی را خواباندی که در سمت بازرس ایمنی بودنت، کوتاهی می‌شد؟
Fateme Nahavandi
باید بگویم، به طور کلی پدر و مادر، در مقابل خواستهای ما آزادمنشانه عمل می‌کردند. به مدارک اخذ شده در دبیرستان و نحوهٔ امتحانات و بعدها انتخاب رشتهٔ تحصیلی ما، کاری نداشتند. آنها امتیازی برای رتبهٔ شاگرداولی یا دریافت قدرنامه‌ای قائل نبودند. چرا که پدر باور داشت، انسانها نسبت به خمیرهٔ ذاتی و جوهر وجودی، در طول زندگی به دنبال ارزشها و فراگیریها می‌روند و ارزشهای نهفتهٔ خود را نسبت به هدفی که دنبال می‌کنند، بروز می‌دهند و برای این ارزشها مدرکی وجود ندارد، مگر شعور انسانها.
الهه
شخصی می‌پرسید، چگونه است که دوستان تو فقط حُسن هستند و از هر عیبی مبرا. روزی به او خواهم گفت: به این خاطر که محاسن دوستان من، جبران عیبها و کمبودهای من هستند و چون حماقت را که عیب بزرگی است ندارم، پیش از آنکه عیب دوستانم را ببینم به درون خودم می‌نگرم.
Fateme Nahavandi
با آرزوهایم زندگی می‌کردم و با آنها افسانه‌وار روبه‌رو می‌شدم. انسانهایی که سپاس خوشبختی را دارند، شاعرانی هستند که با «واژه‌های لحظات زندگی» شعر می‌گویند.
کاربر ۶۶۸۴۴۹۵
شاید اهالی ده به جایی گریخته بودند که خداوندش مهربان و بخشنده است.
naarvan.bookworm
بارها فکر کرده‌ام که تفاهم و عشق دو مسئلهٔ کاملاً جدا از هم هستند و عشق به تنهایی عامل سازش و جبران تفاهُم نیست.
naarvan.bookworm
اگر «آلبرکامو» را فقط برای یک جمله‌اش، بی چون و چرا بپذیرم، برای جمله‌ای است که می‌نویسد: «من بین مادرم و عدالت، مادرم را انتخاب می‌کنم».
naarvan.bookworm
به هرحال خانواده بیشتر به نحوهٔ فراگیریها توجه داشت تا به امتیاز به دست آمده در این راه. آنها نگران بودند که مبادا به‌دست آوردن این تکه کاغذها، «هدف» قرارگیرد و بروز ارزشها به همین «کاغذها» محدود شود.
الهه
به راستی انسانها در کدامین صندوقچه، صداقتها را مخفی می‌کنند و کلیدش را به دست چه نامحرمانی می‌سپارند؟ چه تلخ است شنیدن گفتار انسانهایی که کلام را برای رنجش دلها به کار می‌گیرند و چه تلخ‌تر، شنیدن گفتار انسانهایی که جهان هستی را در ندانسته‌هایشان خلاصه می‌کنند!!
Fateme Nahavandi
موفقیت یا شکست، در ذهن انسان اتفاق می‌افتد. مهمّ قدرت ذهن انسانهایی است که این مفاهیم را با اتکاء به ارزشها، تعیین می‌کند
کاربر ۹۱۰۰۹۸۶
در این نکتهٔ بخصوص است که اعتقاد دارم، قضاوت انسانها برمبنای روابط عاطفی آنهاست و مهر همیشه مانع از داوری بی‌طرفانه است. انسان کسانی را که دوست دارد، قضاوت نمی‌کند، بلکه سعی در درک آنها دارد.
naarvan.bookworm
آزادمنشی و احترام به عقاید دیگران، نخستین درس اخلاق بود. در باور من زیباترین و دوست داشتنی‌ترین این دروس، «آزادی انتخاب» بود.
naarvan.bookworm
در زبان پهلوی واژهٔ، «ایران» به معنای «آزادی» و «آزادگان» است.
naarvan.bookworm
بعضی از آدمها به قول «ترلان خانم» جوهر وجودی ندارند و هر چه تربیتشان کنی، تربیت‌ناپذیرند.
naarvan.bookworm
هرگاه از انسانها روی گردان می‌شد به باغچه پناه می‌برد و مدتها راز رستن یک گل سرخ و عشوه‌گری او را با آفتاب نظاره می‌کرد و در پژمردن گل، پاسخ پرسشهای خود را که زندگی پایدار نیست و زیبایی را عمری است کوتاه، می‌یافت.
naarvan.bookworm
دنیای شماتتها و قضاوتها را نمی‌شناختم، ولی غم مادر را از شنیدن جملاتی که نام من نیز در لابلای آنها شنیده می‌شد، از صورتش می‌خواندم و حسی از گناه سراسر وجودم را فرا می‌گرفت، در جایی به دلیلی... گناهکار بودم، شاید که گناهم در «موجودیتم» بود؟!
الهه
و سپس باور کردم: که این جهان پیشتر از اینکه به رنگهای اصلی یا مکمل، رنگ‌آمیزی شده باشند، رنگِ حسهای ما را به خود می‌گیرد.
الهه
پس از دو سال هنوز با هیچ دانشجویی رابطهٔ دوستی نداشتم. در ناهارخانهٔ دانشگاه، دانشجویان معماری زشت‌ترین شوخیها را می‌کردند.
الهه
منتقدین و هنرشناسان عصر ما، آن چنان در باورهایشان سست و مرددند که غالباً پس از نیم قرن، ارزشهای شناخته شده را تاکید می‌کنند! شاید که آنها نبوغ نوابغ در قید حیات را باور ندارند و تنها مرگ هنرمند است که ارزشها را به مرور زمان برایشان آشکار می‌کند!
الهه
ــ شما «غیر ممکن» را در چه می‌دانید.؟ ــ در ناتوانی. در اینکه آدم آرزوی انجام کاری را در سر بپروراند ولی توانایی انجام آن را نداشته باشد. ــ شما خدا را چگونه توصیف می‌کنید؟ ــ من به آن جمله قدیمی معتقدم که «هرکس خدا را از چشم خویشتن می‌بیند».
Atefe N
ویژگی عمید ولع زندگیست که ابعاد زندگی را گسترده‌تر و زمان را طولانی‌تر می‌کند. او برخلاف من، که همیشه با نگرانی از دلشوره و دلهره لبریز هستم با هیجاناتش شادی می‌آفریند و با طنز خاصی انسان را به شعف وامی‌دارد. عمید با تیزهوشی شگفت‌آورش، از هر اتفاق ساده و معمولی، نکات جالب را بیرون می‌کشد و از آن بهانه‌ایی می‌سازد برای جلب توجه مخاطبش. به عبارت دیگر، او حضور ذهن انسان را بیدار می‌کند.
Atefe N
به این خاطر که محاسن دوستان من، جبران عیبها و کمبودهای من هستند و چون حماقت را که عیب بزرگی است ندارم، پیش از آنکه عیب دوستانم را ببینم به درون خودم می‌نگرم.
Atefe N
با گذشت زمان، شور و سرکشی سالهای عصیان، به آرامی رسوب می‌کند. سکون و نظاره، جایگزین هیجانات زودگذر می‌شود. در این مرحله سعی دارم به آنچه هستم پی ببرم؛ ذره‌ای از هستی که در جستجوی تعادل رنگها و فرمها، می‌داند: در هر سفیدی نقطه‌ای از سیاهی است و در هر سیاهی نقطه‌ای از سفیدی.
Atefe N
آنچه بدیهی می‌نماید، اینست که بشر امروز از قدرتی برخوردار است که سابقاً نداشته، چه مثلا به ماه و بمب اتمی دست یافته است. اما ضعفی بزرگ گریبانگیر اوست و آن هم ضعف معنوی است که هیچ گاه بشر را تا این حد گرفتار نکرده بوده است. رفتن به ماه اگر به خودکشی بشر منجر شود، چه سودی خواهد داشت.؟
الهه
در لحظات مهم سرنوشت می‌باید حضور یافت تا صدای کوبیدن ضربه‌های سرنوشت را شنید. همان‌گونه که بهترین را زیسته بودم، اینک می‌باید تلخ‌ترین را تاب بیاورم.
الهه

حجم

۱٫۳ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۲۸۹ صفحه

حجم

۱٫۳ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۲۸۹ صفحه

قیمت:
۱۵۰,۰۰۰
تومان