جملات زیبا از متن کتاب در فاصله دو نقطه...! | طاقچه
تصویر جلد کتاب در فاصله دو نقطه...!

کتاب در فاصله دو نقطه...!

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۳۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
ایران درودی
انتشارات: 
نشر نی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
الهه
۳۱
پدرگفته بود: ــ کم دانستن خطرناک‌تر از هیچ ندانستن است.
الهه
۹
ــ شما خدا را چگونه توصیف می‌کنید؟ ــ من به آن جمله قدیمی معتقدم که «هرکس خدا را از چشم خویشتن می‌بیند».
کاربر ۳۷۳۶۸۵۸
۹
به هر حال یادت نرود خودداری و سکوت در مقابل دشمنان، از خصائل انسان است و سکوت از ثوابهای هفت‌گانه است. آن شب، با عصبانیتی که داشتم متوجه راهنمایی مرتضی نشدم، ولی بعدها ارزش پند و معجزه سکوت را در مقابل ناسزاگوییها پذیرفتم و هرگز درصدد اثبات و صحت مسئله‌ای برنیامدم. چرا که معتقدم هنرمند اندیشه و نگرشش را در معرض دید و داوری دیگران قرار می‌دهد، این حق تماشاگران است که نسبت به تجربه و فرهنگشان آن را بپذیرند یا رد کنند. هنرمند چیزی را به کسی ثابت نمی‌کند. در دراز مدت ارزش و حقیقت، همیشه آشکار می‌شود و «زمان» عامل تعیین‌کنندهٔ ارزشها و صادق‌ترین، داورهاست.
الهه
۷
به یاد دارم روزی در کودکی یک نقطه بر روی یک صفحهٔ کاغذ سفید گذاردم. آثارم به دنبال و در ادامهٔ این نقطه هستند تا روزی که آخرین نقطه را بگذارم... و به خواب هیچ‌کس نبودن فرو روم...! یک زندگی، چند اثر...، در فاصلهٔ دو نقطه...!
کاربر ۶۶۸۴۴۹۵
۶
در باور من، مشکل ناهماهنگی از زمانی بروز می‌کند که هیاهو و همهمه را می‌شنویم و صدایی که با درون ما همآهنگ است در میان سایر صداها گم می‌شود. ما هر چه را در مقابل دیدگانمان قرار می‌گیرد، با هم و به یکسان می‌نگریم و فرصت «انتخاب» را از دست می‌دهیم. فقط انسانهای برگزیده‌اند که زواید را نمی‌بینند و صدای حقیقت را با وجود هیاهوها می‌شنوند. نادرند کسانی که به ندای قلب خود گوش فرا می‌دهند و در مرداب، به رویش نیلوفر آبی می‌نگرند.
الهه
۴
باید بگویم، به طور کلی پدر و مادر، در مقابل خواستهای ما آزادمنشانه عمل می‌کردند. به مدارک اخذ شده در دبیرستان و نحوهٔ امتحانات و بعدها انتخاب رشتهٔ تحصیلی ما، کاری نداشتند. آنها امتیازی برای رتبهٔ شاگرداولی یا دریافت قدرنامه‌ای قائل نبودند. چرا که پدر باور داشت، انسانها نسبت به خمیرهٔ ذاتی و جوهر وجودی، در طول زندگی به دنبال ارزشها و فراگیریها می‌روند و ارزشهای نهفتهٔ خود را نسبت به هدفی که دنبال می‌کنند، بروز می‌دهند و برای این ارزشها مدرکی وجود ندارد، مگر شعور انسانها.
Fateme Nahavandi
۴
شخصی می‌پرسید، چگونه است که دوستان تو فقط حُسن هستند و از هر عیبی مبرا. روزی به او خواهم گفت: به این خاطر که محاسن دوستان من، جبران عیبها و کمبودهای من هستند و چون حماقت را که عیب بزرگی است ندارم، پیش از آنکه عیب دوستانم را ببینم به درون خودم می‌نگرم.
Fateme Nahavandi
۴
در فرودگاه مشهد وقتی از سرمزار پدر بازمی‌گشتم، دو بسته نان نخودچی را برای بازرسی ایمنی به دست دختر سیه چشم زیبایی دادم و او به بهانهٔ بازرسی همهٔ آنها را له کرد و به دستم داد. باصدای بلند نفرینش کردم: الهی عاشق بشوی و چشمان سیاه زیبایت از عشق بگریند تا شاید مهربان شوی! در له شدن این نان نخودچیها که برای مادر سبزچشم هدیه می‌برم، چه غیظی را خواباندی که در سمت بازرس ایمنی بودنت، کوتاهی می‌شد؟
naarvan.bookworm
۳
بارها فکر کرده‌ام که تفاهم و عشق دو مسئلهٔ کاملاً جدا از هم هستند و عشق به تنهایی عامل سازش و جبران تفاهُم نیست.
naarvan.bookworm
۳
پرویز برای دومین سالگرد عروسی‌مان باز با یک شاخه گل سرخ آمد و مجدداً پیشنهاد ازدواج داد. هوشنگ شجاعت انسانهایی را که از کردهٔ خود پشیمان نمی‌شوند، ستود! (پرویز در هر سالگرد ازدواجمان، از من تقاضای ازدواج می‌کرد تا برای هرلحظه از زندگی مشترکمان حق انتخاب داشته باشم.)
naarvan.bookworm
۳
متعجب بودم که چرا بینندگان آنچه در قلبم می‌گذرد در چهره‌ام نمی‌بینند تا به جای تماشای آثارم، مرا بنگرند. مگر داغهایی که بر قلبم دارم از ورای نگاهم بروز نمی‌کند؟ مگر فریادم از درد، از حلقوم بی‌صدایم به‌گوششان نمی‌رسد؟ من به مراتب جالب‌تر از نقاشیهایم هستم. چرا که من «واقعی» هستم «واقعیت دردها»! و حال آنکه آثارم حاصل بودن «من» و رویاهایی فراسوی واقعیتی بیش نیستند.
naarvan.bookworm
۳
به یاد دارم، روزی در جایی گفته بودم: از اینکه زن به دنیا آمده‌ام و زن زیسته‌ام بسیار راضی هستم. چرا که زن حساسیت و شکنندگی بیشتری از مرد دارد و به زیستن و حیات بخشیدن نزدیک تراز مرد است. ولی آرزو دارم چون مردانی که تاریخ بشریت را نوشته‌اند، بمیرم.
naarvan.bookworm
۳
می‌باید مجنون بود تا دانست لیلی چقدر زیباست. ولی من باور دارم لیلی همانقدر زیباست که خود تصور دارد. اوست که مجنون را به آنچه خود باور دارد متقاعد کرده است.
کاربر ۶۶۸۴۴۹۵
۲
با آرزوهایم زندگی می‌کردم و با آنها افسانه‌وار روبه‌رو می‌شدم. انسانهایی که سپاس خوشبختی را دارند، شاعرانی هستند که با «واژه‌های لحظات زندگی» شعر می‌گویند.
الهه
۲
به هرحال خانواده بیشتر به نحوهٔ فراگیریها توجه داشت تا به امتیاز به دست آمده در این راه. آنها نگران بودند که مبادا به‌دست آوردن این تکه کاغذها، «هدف» قرارگیرد و بروز ارزشها به همین «کاغذها» محدود شود.
Fateme Nahavandi
۲
به راستی انسانها در کدامین صندوقچه، صداقتها را مخفی می‌کنند و کلیدش را به دست چه نامحرمانی می‌سپارند؟ چه تلخ است شنیدن گفتار انسانهایی که کلام را برای رنجش دلها به کار می‌گیرند و چه تلخ‌تر، شنیدن گفتار انسانهایی که جهان هستی را در ندانسته‌هایشان خلاصه می‌کنند!!
کاربر ۹۱۰۰۹۸۶
۲
موفقیت یا شکست، در ذهن انسان اتفاق می‌افتد. مهمّ قدرت ذهن انسانهایی است که این مفاهیم را با اتکاء به ارزشها، تعیین می‌کند
naarvan.bookworm
۲
شاید اهالی ده به جایی گریخته بودند که خداوندش مهربان و بخشنده است.
naarvan.bookworm
۲
بعدها آموختم: تمامی رنگها، از سه رنگ اصلی، زرد، قرمز و آبی به وجود آمده‌اند و بقیه، رنگهای مکمل هستند. و سپس باور کردم: که این جهان پیشتر از اینکه به رنگهای اصلی یا مکمل، رنگ‌آمیزی شده باشند، رنگِ حسهای ما را به خود می‌گیرد.
naarvan.bookworm
۲
اگر «آلبرکامو» را فقط برای یک جمله‌اش، بی چون و چرا بپذیرم، برای جمله‌ای است که می‌نویسد: «من بین مادرم و عدالت، مادرم را انتخاب می‌کنم».
naarvan.bookworm
۲
وقتی روزگار به دردم می‌آورد، خود را در شعاع نگاه مهربانش قرار می‌دهم تا نگاه پرصلابتش مرا از درون گرم کند و دردهایم را از تنم بیرون بکشد. محبت او گرما دارد. رنگ دارد. تپش دارد. در طنین صدای خستهٔ او، ناقوسهای آسمان را می‌شنوم و در تبسم او پرواز را حس می‌کنم.
naarvan.bookworm
۲
در این نکتهٔ بخصوص است که اعتقاد دارم، قضاوت انسانها برمبنای روابط عاطفی آنهاست و مهر همیشه مانع از داوری بی‌طرفانه است. انسان کسانی را که دوست دارد، قضاوت نمی‌کند، بلکه سعی در درک آنها دارد.
naarvan.bookworm
۲
آزادمنشی و احترام به عقاید دیگران، نخستین درس اخلاق بود. در باور من زیباترین و دوست داشتنی‌ترین این دروس، «آزادی انتخاب» بود.
naarvan.bookworm
۲
«هرگاه خود را ارزیابی می‌کنم، می‌دانم که هیچم. اما وقتی خود را با دیگران مقایسه می‌کنم، پی می‌برم که بسیارم.»
naarvan.bookworm
۲
همه می‌دانستند اینجا تنها خانه‌ای است که آخر شب بحثها به دعوا خاتمه نمی‌یابد. هوشنگ سکوت سنگین اختلاف را با یاد شعر یا ضرب‌المثلی می‌شکست و صدای خندهٔ پرویز، فضای بحث را عوض می‌کرد. پرویز بسیار عجیب و با تمام وجودش، با صدای بسیار بلند می‌خندید حتی چند بار در اثر خندهٔ شدید بر زمین غلتیده بود.
naarvan.bookworm
۲
برای دانشجویان رشته‌های صنعتی از هنر صحبت می‌کردم و سعی داشتم پنجره‌ای کوچک برایشان باز کنم که هر وقت دلشان از سختیهای زندگی گرفت، به کنار پنجره بیایند و از ورای آن به سوی خیال پرواز کنند.
naarvan.bookworm
۲
بارها آرزو کرده بودم، رادمردی از مردان هموطنم، بدین‌گونه ایرانیان را خطاب کند: شما ای ایرانیان، به ایران بیندیشید و آن را گرامی بدارید.
naarvan.bookworm
۲
من دوستانم را داوری نمی‌کنم و در پی به دست آوردن امتیازی بر آنها نیستم. در باور من «دوستی»، تقسیم کردن امتیازهاست. از این روی، به مبارزه طلبیدنم را به صحنه و نبرد تن به تن، دور از خرد و جوانمردی میزبانم و خارج از ظرفیت عاطفی‌ام می‌دانستم.
Atefe N
۱
با گذشت زمان، شور و سرکشی سالهای عصیان، به آرامی رسوب می‌کند. سکون و نظاره، جایگزین هیجانات زودگذر می‌شود. در این مرحله سعی دارم به آنچه هستم پی ببرم؛ ذره‌ای از هستی که در جستجوی تعادل رنگها و فرمها، می‌داند: در هر سفیدی نقطه‌ای از سیاهی است و در هر سیاهی نقطه‌ای از سفیدی.
Fateme Nahavandi
۱
شرکت هواپیمایی «هُما» که تازه خط تهران ــ توکیو را به راه انداخته بود، بلیط دیگری صادرکرد و پیشنهاد داد: سفیرهنری ایران به ژاپن می‌باید با هواپیمای ایرانی پرواز کند.