جملات زیبا از متن کتاب عطر بهارنارنج | طاقچه
تصویر جلد کتاب عطر بهارنارنج
off

کتاب عطر بهارنارنج

۳.۵(از ۴۵۸ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
فاطمه فرخی، عاطفه فرخی
انتشارات: 
انتشارات آرنا
«باید ببخشی تا آرام شوی.»
Hadis
۶۱
«دخترم عزیز دلم. اشتباه منو نکن مادرجان. همیشه با کسی باش که اون، تورو دوست داره، نه کسی که تو اونو دوست داشته باشی. آخه اگه کسی که باهاش باشی، دوستت نداشته باشه، دیر یا زود تنهات می‌ذاره و میره و تو می‌مونی و دل شکسته.»
Zahra Amraiee
۴۸
«گفتم ای دل، نروی خار شوی، زار شوی بر سر آن دار شوی؛ بی بر بی‌بار شوی نکند دام نهد، خام شوی، رام شوی نپری جَلد شوی بی پَر و بی‌بال شوی نکند جام دهد، کام دهد؛ از لب خود وام دهد. در بَرت ساز زند، رقص کند، کافر بی‌عار شوی. نکند دل نَکنی، دل بِکند بهر تو دل، دل نکند برود در بَر یار دگری»
haniyeh
۴۷
«هرچه را دوست داری باید دنبالش بدویی و نفس نفس بزنی، شاید روزی از آن تو شود.»
Hadis
۳۶
خدایا جهنمت فرداست؛ پس چرا حالا می‌سوزم؟
haniyeh
۳۰
درست پول خوشبختی نمیاره ولی بی‌پولی حتماً بدبختی میاره.
مریم
۲۸
من پذیرفتم شکست خویش را پندهای عقل دوراندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می‌روم شاید فراموشت کنم در فراموشی هم‌آغوشت کنم می‌روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را
haniyeh
۲۵
«دلی که بشکند، فریادش را نمی‌فهمی ولی نفرینش به زمینت می‌زند
Ha Mim
۲۴
«برادر یعنی کوه، یعنی دل‌گرمی، یعنی آرامش.»
Armita
۲۳
«می‌روی بی‌من برو، چون بی‌تو عادت کرده‌ام. بارها در این مصیبت استقامت کرده‌ام. شد اَجل جان برلب از دست تقلاهای من. بس‌که در امید دیدارت سماجت کرده‌ام. ناخوش احوالم ولی بی‌شک تو شاد و سرخوشی. چون که تو نفرین و من از جان دعایت کرده‌ام. من کجا؟ باران کجا؟ باران کجا؟ راه بی‌پایان کجا؟ آه این دل، دل، زدن تا منزل جانان کجا؟» طفلکی دل، کنج سینه بعد تو کز کرده است. بس‌که در این حادثه او را شِماتت کرده‌اند. چون حسودم، لایسودم من به آن که بعد از این بوسه خواهد زد به لب‌هایت، حسادت کرده‌ام.»
~Y~
۲۱
«ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم. امید به هر کس که بریدیم، بریدیم. دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشه بامی که پریدیم، پریدیم.»
haniyeh
۱۲
«تو را می‌خواهم و دانم که هرگز به کام دل در آغوشت نگیرم. تویی آن آسمان صاف و روشن من این کنج قفس مرغی اسیرم.»
haniyeh
۹
«دخترم عزیز دلم. اشتباه منو نکن مادرجان. همیشه با کسی باش که اون، تورو دوست داره، نه کسی که تو اونو دوست داشته باشی. آخه اگه کسی که باهاش باشی، دوستت نداشته باشه، دیر یا زود تنهات می‌ذاره و میره و تو می‌مونی و دل شکسته.»
Zahra Amraiee
۶
«دلی که بشکند، فریادش را نمی‌فهمی ولی نفرینش به زمینت می‌زند.»
Roya
۶
تلخ‌ترین کلمه‌ای که می‌شناسم. کلمه‌ای برای ترجمه. تمام دنیا بود و دیگر نیست. یعنی تو ماندی و تنهایی، یعنی صدایی که دیگر نخواهی، شنید. یعنی تمام هست هایی که نیست شد. یعنی یک جای خالی.
faezehss
۵
ـ «دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است.»
محدثه
۵
«من پذیرفتم شکست خویش را پندهای عقل دوراندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می‌روم شاید فراموشت کنم در فراموشی هم‌آغوشت کنم می‌روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را دیدار به قیامت.»
Ha Mim
۴
می‌روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را دیدار به قیامت.»
faezehss
۴
«هیچکس نمی‌فهمد اندوهِ مرا، چه بگویم به تو ای رفته ز دست شدم از مَستی چشمان تو مست، شده‌ام بت‌پرست. مرگ بر آن‌که دلش را به دل سنگِ تو بست.»
faezehss
۴
«عالم از شُور و شَر عشق خبر، هیچ نداشت. فتنه‌انگیز جهان غمزده جادوی نگاه تو بود.
faezehss
۴
عشق من... عشق من، خواهش می‌کنم... از من دور نشو... من ساعت‌ها را می‌شمارم.... تا وقتی که او را ببینم
faezehss
۴
من بیشتر به این قانون طبیعت ایمان باور قلبی پیدا کردم که: «هرچه را دوست داری باید دنبالش بدویی و نفس نفس بزنی، شاید روزی از آن تو شود.»
𝒵𝒶𝒽𝓇𝒶 𝓅𝒾𝓇𝓎
۴
«من پذیرفتم شکست خویش را پندهای عقل دوراندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می‌روم شاید فراموشت کنم در فراموشی هم‌آغوشت کنم می‌روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را
Roya
۳
«هرچه را دوست داری باید دنبالش بدویی و نفس نفس بزنی، شاید روزی از آن تو شود.»
zahra
۲
«گفتم ای دل، نروی خار شوی، زار شوی بر سر آن دار شوی؛ بی بر بی‌بار شوی نکند دام نهد، خام شوی، رام شوی نپری جَلد شوی بی پَر و بی‌بال شوی نکند جام دهد، کام دهد؛ از لب خود وام دهد. در بَرت ساز زند، رقص کند، کافر بی‌عار شوی. نکند دل نَکنی، دل بِکند بهر تو دل، دل نکند برود در بَر یار دگری»
Ha Mim
۲
«هرچه را دوست داری باید دنبالش بدویی و نفس نفس بزنی، شاید روزی از
faezehss
۲
«ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم. امید به هر کس که بریدیم، بریدیم. دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشه بامی که پریدیم، پریدیم.»
faezehss
۲
«ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم. امید به هر کس که بریدیم، بریدیم. دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشه بامی که پریدیم، پریدیم.»
helma
۲
«من پذیرفتم شکست خویش را پندهای عقل دوراندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می‌روم شاید فراموشت کنم در فراموشی هم‌آغوشت کنم می‌روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را دیدار به قیامت.»
کاربر ۷۰۷۸۵۸۱
۲
«عشق یعنی جسم و جانم مال تو عشق یعنی پرسش از احوال تو عشق یعنی از خودم من خسته‌ام عشق یعنی من به تو وابسته‌ام.»
امین انصاری
۲