یکی از نمونههای متأخر این وزیرکشی ماجرای امیرکبیر است که همگان از آن خبر دارند. این سنت نیز مثل بسیاری از ویژگیهای دولت و جامعۀ استبدادی چیزی ساختاری و نظاممند بود. نام ابوالفضل بلعمی، ابوالفتح بستی، ابوالعباس اسفراینی، احمد بن حسن میمندی، حسنک وزیر، عمیدالملک کندری، نظامالملک طوسی، احمد ضیاءالملک، دو برادر شمسالدین و عطاملک جوینی، رشیدالدین فضلالله، امامقلیخان، حاجی ابراهیم کلانتر، قائم مقام، امیرکبیر، آقاخان نوری، عبدالحسین تیمورتاش و بسیاری دیگر بیاختیار به یادمان میآید و این رشتهای دراز است از دوران سامانی تا امروز
__ اندیشمند __
این خصوصیتها جنبههای مهم «فقدان تداوم» است که در جامعۀ ایران مشاهده میکنیم. کشوری که بهرغم تاریخ دورودرازش بدل به «جامعهای کوتاهمدت» شده و تاریخ آن چیزی جز «دورههای کوتاهمدت بههمپیوسته» نیست.
منکسر
درواقع مشروعیت هر شورش پیروزمند در آغاز بیشتر از مشروعیت فرمانروای ساقطشده بود، زیرا (بنابر دلایلی نشأتگرفته از همین ویژگی حاکم مستبد و ویژگیهای دیگر) معمولاً جامعه از فرمانروای موجود نفرت داشت و آرزو میکرد که این یک برافتد و بهجای او فرمانروای «کمتر بیدادگر» یا «دادگرتر» بر تخت بنشیند.
نبات
آنان رفتهرفته به جایی رسیدند که انقلابی را که خود برپا کرده یا از آن حمایت کرده بودند توطئۀ انگلیسیها بخوانند و ناصرالدین شاه را شاه شهید لقب بدهند و آرزوی ظهور «مردی مقتدر» در دل بپرورند.
نبات