
کتاب وقت بودن
پدیدآورندگان:
جلیل سامانانتشارات:
انتشارات کتابستان معرفت٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
mohaddese
۴۲
جانمحمد! اشتباه نکن! ما نماز میخونیم که هر کاری رو نکنیم
maryam
۸
- اونا هر کاری بکنن، نمازشون رو میخونن.
مولوی که قصد داشت برود داخل اتاق و لباسش را عوض کند، از راه برگشت. روبهروی او روی پلهها ایستاد و آرام و شمرده گفت:
- جانمحمد! اشتباه نکن! ما نماز میخونیم که هر کاری رو نکنیم.
نرگس
۷
. سنگی را برداشت و توی چاه انداخت. چاه با صدای خشکی جواب داد: «آب ندارم.»
• Khavari •
۶
این مردم عادت نداشتند به یکدیگر بگویند: «دوستت دارم»
ریحانه باقریه
۴
میدونی! زرافه گردن درازی داره، اما مغزش کوچیکه. وقتی یه حرفی میزنه، تا از گلوش بیرون بیاد، فکر میکنه و اگه درست نباشه، دهناش رو میبنده. آدمیزاد گردن درازی نداره، اما مغز که داره!
نرگس
۲
جانمحمد تمام مدت داشت جملهای را در ذهن تکرار میکرد تا به مائده بگوید. سرانجام دستش را بهطرف مائده دراز کرد و او را به سمت خود کشید:
- جبران میکنم. جبران میکنم.
مائده مثل شیئی که یکباره از ذرات الکترون باردار شده باشد، خود را به او چسباند و دستهایش را بوسید. انگار دنیا را به او داده بودند. دیگر حرفی برای گفتن نداشتند.
Sajjad Nikmoradi
۰
در پناه پشتهای خاک بودند. دختر کوچکش جیغ میکشید. ناگهان از پشت گرد و خاک، اندام مردی با لباس بلوچی ظاهر شد که خشمگین اسلحهای را به سمت آنها نشانه گرفته بود
Hanieh_yn
۰
گوشوارۀ زنش رو آورده بود مواد بخره. گوشواره رو گذاشت کف دستم.
آهی کشید:
- لااله الا الله! هنوز جلوی چشممه!
مکثی کرد و اشک در چشمانش دوید:
- گوشواره خونی بود!