
کتاب زیاد به چشم هایت اعتماد نکن! (راز، جلد چهارم)
انتشارات:
انتشارات پرتقال٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
...
۹
توی زبان یونانی، کما یعنی خواب عمیق.
Sani
۳
این کتاب را سرپا نخوان. ممکن است شوکه شوی و بیفتی زمین — این کتاب را نشسته نخوان. شاید لازم شود با عجله فرار کنی — هنگام خواندن این کتاب رانندگی یا کار با هر نوع ماشینآلات سنگین ممنوع است. ممکن است حواست را از موضوع داستان پرت کند. — اگر مدت زیادی در معرض این کتاب قرار بگیری ممکن است دچار سرگیجه و در موارد حاد دچار توهمات پارانوئیدی یا حتی جنون شوی. اگر به اینجور چیزها میگویی تفریح، همین راه را ادامه بده و بقیهٔ کتاب را بخوان. اگر نه، این کتاب به دردت نمیخورد. — استفاده از این کتاب جز برای هدف موردنظر توصیه نمیشود. شاید فکر کنی سلاح پرتابی خوبی از آب درمیآید، اما اگر میخواهی آن را بهسمت کسی پرت کنی سازندگانش تضمین نمیکنند اتفاقی برایت نیفتد. همیشه امکانش هست آن آدم هم کتاب را بردارد و پرتش کند طرفت.
کاربر ۱۵۸۲۹۰۵
۲
«وقتی میترسی از درخت بیای پایین، اصلاً نباید ازش بری بالا.»
✧ کتاب باز ✧
۲
بعضیها از قلدری کردن خوششون میآد، اما دوست ندارن کسی براشون قلدری کنه.»
f.nik
۱
۴.وقتی به چیزی شک داری، حتماً حق داری.
یـ★ـونا
۱
«گوش کن، دوست من. هردومون میدونیم تو التهاب حنجره نداری.»
شعبدهباز آهسته خودکار را از دست مکس ـ ارنست گرفت و مثل چوبدستی شعبدهبازی نگهش داشت یا شاید هم مثل کارت یکِ چوبدستی. با خودکار به گلوی مکس ـ ارنست اشاره کرد و گفت: «مشکل تو اینجا نیست.». بعد به قلب او اشاره کرد و گفت: «اینجاست. دل من هم خیلی غصه داره، ولی باید قوی باشی. واقعاً اوضاع خطرناکیه. فقط زندگی کاس نیست که در خطره. اگر اون بمیره، راز هم همراهش میمیره.»
یـ★ـونا
۱
میخواستم بگم که هرچی پیش بیاد، تو همیشه... من همیشه تو رو دوست خودم میدونم. اولین دوستم. بهترین دوستم. دوست معمولی هم نه. البته منظورم از اون دوستها هم نبود ها! منظورم این بود که مثل خواهرمی... بگذریم، همهش یاد اون وقتهایی میافتم که میدونستی شنا بلد نیستم، اما هلم میدادی تو آب. مثل اون موقعی که توی خدمات آب گرم خورشید نیمهشب بودیم... یادته مجبور بودیم از خندق رد شیم تا بنجامین بلیک رو نجات بدیم و من نمیخواستم برم توی آب؟ یا اون وقتی که من رو از روی قایق دکتر ل پرت کردی وسط اقیانوس؟ درسته ممکن بود غرق بشم و احتمالاً تو رو هم به جرم قتل بازداشت میکردن و من خودم هم اون موقع واقعاً دلم میخواست بکُشمت، اما حالا که فکرش رو میکنم، به نظرم نیتت خیر بود.
book worm
۱
«آنچه بالا، پایین هم. اتفاقات این جهان نشان از وقایع اون جهانه. برای همینه که کیمیاگر همزمان به بالا و پایین اشاره میکنه. نمیتونم بهت بگم چطور باید از اینجا بری اونجا. فقط میتونم بگم کارهایی که اینجا میکنی روی کارهای اونجا تأثیر میذاره.»
گردآفرید
۱
وقتی به چیزی شک داری، حتماً حق داری.
گردآفرید
۱
.اسمم اینجوری تلفظ میشود: پسو دا نی موس.
گردآفرید
۱
مکس ـ ارنست توی واژهنامه معنی کما را نگاه کرده بود: توی زبان یونانی، کما یعنی خواب عمیق
fatik
۱
«ولی خب اگه تلاش نکنی، از کجا میخوای بفهمی بعداً استادش میشی یا نه؟ میکل آنژ تا وقتی که... میکل آنژ نشد نمیدونست قراره میکل آنژ بشه. چطوره؟ ها؟»
fatik
۱
«بیاحترامی به دیگران دشمن آدم است. یادت باشد، خیلی وقتها اگر کسی را، بهجای شما، تو خطاب کنی موجی از احساسات منفی به او منتقل میکنی. گاهی باید تو را از دایرهٔ واژگانت حذف کنی.»
fatik
۱
گفتم بهت بگم که یه وقت نگران من نباشی...
MELIKA
۱
«نگران نباش؛ اتفاق خیلی بدی نیفتاده. بردنش خونه؛ همین.»
rezahasibi
۰
تواناییِ زیادی خودش یکجور ناتوانی است.
f.nik
۰
اگر مدت زیادی در معرض این کتاب قرار بگیری ممکن است دچار سرگیجه و در موارد حاد دچار توهمات پارانوئیدی یا حتی جنون شوی. اگر به اینجور چیزها میگویی تفریح، همین راه را ادامه بده
یـ★ـونا
۰
خوب شد که مجبور شدم بپرم توی آب و شنا کنم. هم اون، هم اینکه اگه این کار رو نمیکردم خورشید نیمهشب میداد کوسهها بخورندم. وقتی میگم خوب شد، منظورم اینه که ازش درس گرفتم؛ که از آب نترسم و از اینجور حرفها. آره، آره، میدونم، هنوز هم از آب میترسم، ولی میدونی منظورم چیه دیگه. اون دفعه رو بگو که توی آبشار جهان وحش بودیم... بگذریم، میخوام بدونی هر اتفاقی هم که برات بیفته، من بازهم اون کارهایی رو که مجبورم میکردی انجام بدم انجام میدم. حتی اگه بخوام هم نمیتونم انجامشون ندم، چون هر بار بخوام از چیزی فرار کنم، صدات میپیچه توی سرم که بهم میگی برگرد بپر توی آب. درست مثل الان، وقتی میخواستم از اینجا... یعنی از پیش تو فرار کنم. امیدوارم ناراحت نشی این رو گفتم... خب، همینها رو میخواستم بگم. گفتم بهت بگم که یه وقت نگران من نباشی... خب، فکر کنم وقتشه عینک تکچشمی رو امتحان کنم. حرف زدن زیادی وقت تلف کردنه، مگه نه...؟»
fatik
۰
بگذریم، همهش یاد اون وقتهایی میافتم که میدونستی شنا بلد نیستم، اما هلم میدادی تو آب.
fatik
۰
بگذریم، همهش یاد اون وقتهایی میافتم که میدونستی شنا بلد نیستم، اما هلم میدادی تو آب.
fatik
۰
یا اون وقتی که من رو از روی قایق دکتر ل پرت کردی وسط اقیانوس؟ درسته ممکن بود غرق بشم و احتمالاً تو رو هم به جرم قتل بازداشت میکردن و من خودم هم اون موقع واقعاً دلم میخواست بکُشمت، اما حالا که فکرش رو میکنم، به نظرم نیتت خیر بود. خوب شد که مجبور شدم بپرم توی آب و شنا کنم.
fatik
۰
بگذریم، میخوام بدونی هر اتفاقی هم که برات بیفته، من بازهم اون کارهایی رو که مجبورم میکردی انجام بدم انجام میدم. حتی اگه بخوام هم نمیتونم انجامشون ندم، چون هر بار بخوام از چیزی فرار کنم، صدات میپیچه توی سرم که بهم میگی برگرد بپر توی آب.