معلوم بود که باید کاری برای آینده میکردم، اما این کار باید واقعبینانه و با دقت انجام میشد. فرار کرده بودم، سریع هم فرار کرده بودم، چون نمیخواستم به افتضاحی که پشت سرم بهجا گذاشته بودم نگاه کنم. هیچ برنامهای نداشتم، تنها این ایدهٔ سرسری را داشتم که باید زندگیام را مرور کنم و سعی کنم بفهمم چهطور از چنین نقطهٔ تاریکی سردرآورده بودم.