
Yekta
۳
«من از زندان تنگ خود پروردگار را صدا زدم و او از آن فضای آزاد، پاسخم را داد.»
haj ebram
۲
اگر زندگی اصلا معنایی داشته باشد، پس رنج هم باید معنایی داشته باشد. رنج، بخشی جدانشدنی از زندگی است، حتی به شکل سرنوشت و مرگ. بدون رنج و مرگ، زندگی انسان کامل نمیشود.
روشی که انسان سرنوشت خود و تمام رنجهای آن را میپذیرد، شیوهای که صلیب خود را حمل میکند، فرصت بزرگی به او میدهد تا ـ حتی در سختترین شرایط ـ معنایی عمیقتر به زندگیاش ببخشد؛
blueming
۱
محبت انسانی در همهٔ گروهها یافت میشود حتی کسانی که به راحتی محکومشان میکنیم. بین گروهها مرزهای مشترکی وجود دارد و ما نباید با گفتن جملهٔ کلی «اینها فرشته بودند، آنها شیطان بودند» مسائل را ساده کنیم. قطعاً نگهبان یا سرکارگری که علیرغم تمام تأثیرات اردوگاه، به زندانیان محبت میکرد، به درجهٔ رفیع و قابلتوجهی از انسانیت رسیده بود. از سوی دیگر، فرومایگی زندانیای که با رفقای خود رفتاری ناشایست و بد داشت، کاملا قابل تحقیر بود. واضح است که زندانیان از کمبود شخصیت چنین مردانی، به شدت به هم میریختند. در حالی که با دریافت کوچکترین محبتی از نگهبانان، عمیقاً به وجد میآمدند.
haj ebram
۱
«مرا مانند مُهر بر قلبت بزن، عشق به همان اندازه قدرتمند است که مرگ!»
haj ebram
۱
عشق، از جسم معشوق فراتر میرود و معنای عمیق خود را در وجود معنوی و درونی او پیدا میکند؛
blueming
۰
داستایوفسکی، بشر را موجودی معرفی میکند که میتواند به هر چیز عادت کند؛ اکنون اگر درباره حقیقت این جملهٔ داستایوفسکی از ما سؤال شود، پاسخ خواهیم داد: «بله، انسان میتواند به همه چیز عادت کند اما نپرسید چطور!»
blueming
۰
واژهٔ «آزادی» را با خود تکرار میکردیم اما هنوز نمیتوانستیم آن را درک کنیم. در طول سالهایی که رؤیای آزادی را در سر میپروراندیم، آنقدر این واژه را بر زبان آورده بودیم که دیگر معنای خود را از دست داده بود و واقعیت آن در ضمیر آگاه ما نفوذ نمیکرد؛ ما نمیتوانستیم این واقعیت را درک کنیم که آزادی از آن ماست.
blueming
۰
زندگی بشری، در هر شرایطی، هرگز معنای خود را از دست نمیدهد و این معنای بینهایت زندگی، شامل رنج و مرگ محرومیت و مردن نیز هست.