مادام که تو در سطح دیگران و همراه حشراتالأرض باشی، حرفهای تو را، احساسهای تو را و آرزوهای تو را میفهمند؛ گرچه با تو درگیر شوند، ولی برای آنها آشنایی، بیگانه نیستی؛ که مثل همانها و در همان سطح زندگی میکنی؛ اما همین که از سطح عادتها و غریزهها و جریانهای طبیعی زندگی بالاتر آمدی، بیگانه میشوی، تنها میشوی. با شروع حرکت، با شروع تولد دوبارهٔ تو، تنهایی و بیگانگی هم شروع میشود. مادام که این تولد را نداشته باشی، انسان نیستی و همراه این تولد، دیگر آشنا نیستی، که بیگانهٔ تنهایی.