جملات زیبای کتاب پاییز در راهرو | طاقچه
تصویر جلد کتاب پاییز در راهروsubscriptionAvailable

کتاب پاییز در راهرو

مجموعه شعر

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
هادی منوری

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
پاییز بانو
۲
فردا برای ما آویشن بیار با بهارنارنج که زمستان سختی بود.
یك رهگذر
۱
می‌خواهم نامم را با حروف دیگری بنویسم شاید چاپخانه‌ها اندوهم را منتشر کنند.
پاییز بانو
۱
شعر که می‌خوانی گنجشک‌ها ساکت می‌شوند و یخ‌های قطب شمال به راه می‌افتند.
پاییز بانو
۱
پدرم که مرد مادرم یتیم شد. ما هشت نفر بودیم بیابان مهربان نبود و شلاق سرما پوست صورتمان را می‌جوید تا بهار معلم می‌گفت: «بابا» و من می‌نوشتم: «مادر»
یك رهگذر
۰
اسمت را اگر بر برگ‌ها بنویسم تکثیر می‌شوی و رازِ با تو بودنم فاش خواهد شد.
یك رهگذر
۰
همه دروغ می‌گویند حتی کبوتران چاهی بغداد شاعران سرزمین حلب و بادهایی که از دوردست می‌آیند. همه دروغ می‌گویند حتی من که دوستت دارم.
یك رهگذر
۰
می‌گذرد سخت می‌گذرد شب‌های تنهایی. تنهایی سخت می‌گذرد من اما یکی از همین شب‌ها ماه را بغل می‌کنم و صورتم گل می‌اندازد. تو زیبا می‌شوی آنقدرکه زغال نارنج‌ها گر بگیرد.
یك رهگذر
۰
مادرم پژمرده می‌شود چون آفتاب بعدازظهر و بچه‌ها احساس می‌کنند خورشید که نباشد تکلیف پیاده‌روها را چه کسی روشن می‌کند؟
یك رهگذر
۰
کدام سنگ قبر اسم مرا در خود می‌پیچد؟ این جمعیت کبود میراث کدام طایفه را زار می‌زند؟ مادرم آرام نگاه می‌کند و زیر لب می‌گوید این مرگ چقدر هیمنه دارد!
یك رهگذر
۰
من هرگز نمی‌میرم اما غم موریانه‌ای است که چشم‌هایم را خوب می‌شناسد.
یك رهگذر
۰
حالا چون آفتابی بی‌رمق لای دره‌های خمیده گم شده‌ام. من شهابی به زمین خورده‌ام چه کسی مرا پیدا خواهد کرد؟
یك رهگذر
۰
حالا تو عاشقم که باشی زیباتر می‌شوم و صدایم از ناودانی نمی‌افتد. اگر دوستم داشته باشی غروب‌ها غمگین نمی‌شوم و کسی چین های صورتم را نخواهد دید.
یك رهگذر
۰
کبودی لب‌های من از اندوه توست آیا این ابتدای باران نیست؟