جملات زیبای کتاب طا، سین، میم | طاقچه
تصویر جلد کتاب طا، سین، میمsubscriptionAvailable

کتاب طا، سین، میم

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمدجواد آسمان

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
چڪاوڪ
۱۱
باز پا می‌کوبد به زمین سینه‌خیز چنگ می‌زند بر خاک چهره می‌خراشد می‌درَد، تکه‌تکه، نابود می‌کند خود را یادِ تو در سینۀ من...
ponio
۶
باز پا می‌کوبد به زمین سینه‌خیز چنگ می‌زند بر خاک چهره می‌خراشد می‌درَد، تکه‌تکه، نابود می‌کند خود را یادِ تو در سینۀ من...
محدثه
۳
از این لب‌های همیشه‌خشک، تا حالا بوسه‌ای زنده نشده
کاربر ۲۴۰۶۷۹۶
۲
دلم برای تو تنگ است... تنگ، مثل دهانت چه حرف‌ها نرسید از دلم، لبم به دهانت چه حرف‌های زبان‌بسته‌ای که ماهی تنگت نگفت یا گفت و غرق شد در آب دهانت امید بوسه نرفت و نوید بوسه نیامد چه از پرندۀ پرکندۀ دلم، چه دهانت نخواست بلبل لالِ مرا به خندۀ سردی از این قفس بپراند به بوی غنچه، دهانت نگاه کردی و دیدی نه صبر مانده نه هوشم به گوش جان من ‌آمد حکایتی ز دهانت نه صبر ماند و نه هوشم... نبود بر سرِ آتش میسرم که نجوشم؛ بر آتشی که دهانت بر آتشی که خیال لبت، گذشتَنَت از من بر آتشی که مرا زد به جای بوسه، دهانت ۳ تیر ۱۳۸۲
محدثه
۲
گفتی تنهاییم تنهاییم و باید تنها طی کنیم راه را
محدثه
۲
رودخانه، هرگز به عقب برنگشت و پس نیاورد تصویر ماه را...
محدثه
۱
بهتر است چشم از این دفتر نقاشی برداریم خانم! ببریم شهر تو... که در آن، باران، خشک نمی‌بارد که خون غزل در رگ‌های توست که در آن دفتر هم آن‌ قدرها بزرگ هستی که حق داشته باشی با من مهربان نباشی... من را کنار خودت نکشی من را نکشی کنار خودت کنار بکشی... ۷ آذر ۱۳۸۱
محدثه
۱
بهتر است چشم از این دفتر نقاشی برداریم خانم! ببریم شهر تو... که در آن، باران، خشک نمی‌بارد که خون غزل در رگ‌های توست که در آن دفتر هم آن‌ قدرها بزرگ هستی که حق داشته باشی با من مهربان نباشی... من را کنار خودت نکشی من را نکشی کنار خودت کنار بکشی...
ایران
۰
وقت‌هایی هست که در آغوش رختخوابِ پس از خواب با چشمِ خیس، لبخند تو را می‌شنوم که برخاسته‌ای و رفته‌ای و از آشپزخانه به من صبح به‌خیر می‌گویی... ۳ فروردین ۱۳۸۳