جملات زیبای کتاب شرح درد اشتیاق | طاقچه
تصویر جلد کتاب شرح درد اشتیاق
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب شرح درد اشتیاق

خاطرات دکتر محمدرضا ظفرقندی

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
راحله صبوری

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کاربر ۷۲۵۶۰۹۸
۶
یکی از چیزهایی که همیشه دکتر در جلسات هفتگی و دانش‌آموزی گوشزد می‌کرد، این بود:«دنبال پول نروید. سعی کنید کاری که درست است انجام بدهید؛ مطمئن باشید پول هم به دنبالش خواهد آمد. ولی اگر فقط دنبال پول باشید، همیشه باید دنبالش بدوید و ممکن است به چیزی که می‌خواهید نرسید.» این حرف‌ها برای من باارزش بود و آن را تا امروز سرلوحهٔ کارم قرار داده‌ام.
raz
۳
نگرش تک‌بعدی یک پزشک به موضوع سلامت جسمی بیماران، نگاه کامل و درستی نیست. سلامت انسان‌ها جدای از سلامت جامعه و وضعیت اجتماعی نیست. وضعیت اقتصادی، محیط زیست، فقر و تنش‌های اجتماعی، بی‌عدالتی و شاخص‌های متعدد دیگر در سرنوشت جامعه و سلامت انسان‌ها مؤثر است. تکامل انسانی و رشد انسان کامل در گرو اصلاح همه‌جانبهٔ این شرایط است. بنابراین پزشک جامعه‌نگر و دلسوز، باید علاوه بر پرداختن به حرفهٔ پزشکی، دغدغهٔ اصلاح امور اجتماعی و اقتصادی مردم را هم داشته باشد.
Fatemeh Akbarnejad24
۲
وقتی پزشک می‌شویم، مسئولیت انسان‌ها و بیماران بر دوشمان می‌افتد و در درد و رنجشان شریک می‌شویم. پزشکی یک حرفهٔ بدون مرز است و یک پزشک، یک انسان بدون مرز. انسانی که پس از پزشک‌شدن از قالب و چارچوب زندگی روزمرهٔ عادی بیرون رفته و همهٔ زندگی و دانشش وقف خدمت به مردم می‌شود. این حرفه سراسر عشق به انسانیت و عشق به خدا است.
raz
۱
عرصهٔ سیاست، عرصهٔ ناملایمات، نامردمی‌ها و بعضی رفتارهای نادرست است. اعتقادم این است که اخلاق را نباید قربانی سیاست کرد. اینکه به هر قیمتی، هر کاری انجام دهیم، برای رسیدن به یک هدف سیاسی، درست نیست و عواقب و عوارض سخت و گاهی جبران‌نشدنی برای یک ملت دارد. اثرهای سوء این رفتارها و تصمیمات اشتباه تا سال‌های طولانی باقی می‌ماند.
کاربر ۷۲۵۶۰۹۸
۰
دکتر با همان ویژگی‌های همیشگی، یعنی سخت‌کوشی و تواضع و دلسوزی از ساعت ۶ صبح تا ۸ شب کار می‌کرد و شب با یک بغل پوشه و کار انجام‌نشده، به منزل می‌رفت. فردا صبح زود، همهٔ مطالب را خوانده و تعیین تکلیف کرده بود و از من می‌خواست کارها را تا حصول نتیجه، پیگیری کنم
MissZeinabE
۰
خدایا عاقبت ما را ختم به‌خیر گردان.
Fatemeh Akbarnejad24
۰
در میان پیکرهای مجروح و خونین که گرمای زندگی زیر پوستشان جریان داشت، دنبال قلب‌هایی می‌گشتم که هنوز می‌تپد. «گوش‌دادن»، در آن همهمه و سروصدا، واژه‌ای بی‌معنی بود. آنجا صدایمان به همکارانمان هم نمی‌رسید چه برسد بخواهیم صدای ضربان آرام یک قلب را بشنویم. اما من در سخت‌ترین لحظات هم دنبال روزنهٔ امید بودم. به دست‌هایم التماس می‌کردم نبض‌های هرچند ضعیف را بادقت لمس کنند. چشم‌های بی‌رمق، چهره‌های خاک‌آلود و محل‌های تیر و ترکش را خوب بررسی می‌کردم و با همهٔ وجود می‌خواستم تپش‌های آرام زندگی را در وجود تک‌تکشان حس کنم. هر بار با دیدن نشانه‌هایی از زندگی در وجود هرکدام، در دلم جشنی به پا می‌شد و می‌گفتم این یکی زنده است. آن وقت معاینات دقیق‌تر و اقدامات لازم اولیه را انجام می‌دادم و روی برگه‌ای می‌نوشتم «اورژانس» یا «انتقال به اتاق عمل» و می‌چسباندم روی سینهٔ مجروح و نفر بعدی... .
Fatemeh Akbarnejad24
۰
یک بار دیدم، یکی از رزیدنت‌های خوبم با همراه مریض دعوا می‌کند، گفتم:«چرا دعوا می‌کنی؟» گفت:«با من بد حرف زد!» کشیدمش کناری و گفتم:«او مریض دارد و اعصابش خرد است. نباید انتظار داشته باشیم حرف خوب بزند. اگر آمد تعریف و تمجید کرد و شما هم رسیدگی کردی که هنر نکردی، وظیفه‌ات را انجام دادی. اگر عصبانی و ناراحت بود و شما صبر و تحمل کردی، این هنر است!»
Fatemeh Akbarnejad24
۰
اعتقادم این است، هر مسئولی باید بعد از مدتی مسئولیت را به فرد دیگری بسپارد. مسئولیت‌های اجرایی مثل مسابقهٔ دوی امدادی است، یعنی به شما یک مشعل می‌دهند، چهارصد متر می‌دوید، خسته می‌شوید، می‌سپارید به نفر بعدی. نفر بعدی هم باید با انرژی بیشتری بدود و برساند به نفر بعد از خود. اگر کسی نگاه درست و منطقی به مسئولیت اجرایی داشته باشد، باید به موقع مسئولیتش را به دیگری واگذار کند.
Fatemeh Akbarnejad24
۰
باور من به جملهٔ معروفی منسوب به کِندی نزدیک است که می‌گوید:«نگویید این مملکت برای من چه‌کار کرده؟ یک بار هم بگویید من برای مملکت چه کرده‌ام؟» ما به عنوان عضوی از جامعه وقتی مؤثر و مفید هستیم که علاوه بر کارهای روزمره و یومیه، درصدد رفع مشکلاتی در حوزهٔ کاری‌مان باشیم که جامعه با آن درگیر است و سعی کنیم وضعیت موجود را یک قدم جلو ببریم. بر همین اساس، همیشه سعی کردم در رشتهٔ کاری خودم، خدمتی خلاقانه انجام دهم که کارساز و برای جامعه مفید باشد.
Fatemeh Akbarnejad24
۰
یادم نمی‌آید دکتر ظفرقندی راجع به خاطرات جبهه‌اش با ما صحبت کرده باشد. هیچ‌وقت در دوران مدرسه نفهمیدیم مجروح شیمیایی شده است. وقتی دیدیم پوست بدنش سیاه شده، دستش می‌انداختیم و می‌گفتیم:«دکتر رفتی جنوب، زیر آفتاب زیاد ماندی!» ده پانزده سال بعد از جنگ، فهمیدیم او در جبهه شیمیایی و مجروح شده است.
Fatemeh Akbarnejad24
۰
همیشه در جمع دوستان صحبت از این ویژگی دکتر بود که محال است یک نفر تا این اندازه بتواند با مردم روستا ایاق شود و عمیقاً برایشان دلسوزی کند و برای آنها از خودش بگذرد. ما این ازخودگذشتن را از دکتر ظفرقندی یاد گرفتیم.
Fatemeh Akbarnejad24
۰
دکتر ضمن اینکه دانشگاه را اداره می‌کرد، نگاه ویژه‌ای به مسائل سیاسی کشور داشت. در اعتصاب پرستاران دانشکدهٔ پرستاری، به من و بقیهٔ دوستان تأکید می‌کرد به‌هیچ‌وجه نباید بگذاریم به شأن پرستاران خدشه‌ای وارد شود. از نیروهای انتظامی خواسته بود به‌هیچ‌وجه برای مخالفت یا جمع‌کردن این اعتراضات به دانشگاه و دانشکده ورود و مداخله نکنند و شأن دانشگاه را خدشه‌دار نکنند. تأکید داشت حریم دانشگاه و دانشجو باید حفظ شود و ما حتی اگر این اعتراضات را قبول نداشته باشیم، حرمت دانشجو و دانشگاه باید حفظ شود. باید حرف‌هایشان را بشنویم و سعی کنیم قضیه را به یک جای مطلوبی برسانیم.