اگر سرگردانی، که حالت جدایی از هر نقطه معلومی در مکان محسوب میشود، ضد مفهومیِ وابستگی به چنین نقطهای باشد، آنگاه فرم جامعهشناختی «غریبه» میتوان گفت، ترکیبی از هر دو این ویژگیها را عرضه میکند. (این نشانه دیگری است از اینکه روابط مکانی نهتنها شرایط تعیین کننده روابط میان انسانهایند، بلکه نماد آن روابط هم هستند.) غریبه از اینرو در اینجا به معنای معمول این اصطلاح، بهمثابه پرسهزنی که امروز میآید و فردا میرود، در نظر گرفته نخواهد شد، بلکه به جای آن انسانی تلقی خواهد شد که امروز میآید و فردا میماند ــ به عبارتی، پرسهزن بالقوه، که اگرچه راه خود را ادامه نمیدهد، بر آزادی آمد و رفت کاملاً غلبه نکرده است. او درون دایره مکانی خاصی ــ یا درون گروهی که مرزهایش مشابه مرزهای مکانیاند ــ مستقر میشود ولی جایگاه او درون آن از اساس متأثر از این امر است که او در آغاز به آن تعلق نداشته و نیز اینکه او خصایصی را به درون آن میآورد که طبیعیِ آن نیست، و نمیتواند باشد.