
whos_mahyaaa
۱۱
اگر میخواهی قِسِر در بروی، هرگز کاری را نیمهکاره وِل نکن. بزن به سیم آخر! توی آن کارِ زشتت، سنگ تمام بگذار! مطمئن شو کارت بهقدری احمقانه و مزخرف است که کسی باورش نمیکند!
MIEL
۴
ماتیلدا سوار بر کشتیهای بادبانی قدیمی، همراهِ جوزف کنراد دریاها را پشتسر میگذاشت. با اِرنست همینگوِی به آفریقا سفر میکرد و با رودیارد کیپلینگ به هندوستان میرفت. او در همان حال که در یک روستای انگلیسی نشسته بود، سرتاسر جهان را سیر میکرد!
saman
۴
میگویند اگر میخواهی قِسِر در بروی، هرگز کاری را نیمهکاره وِل نکن. بزن به سیم آخر! توی آن کارِ زشتت، سنگ تمام بگذار! مطمئن شو کارت بهقدری احمقانه و مزخرف است که کسی باورش نمیکند!
saman
۳
اَزَم نخواه تمام بلاهایی را که سرم آورده، بگویم. چون دردی از ما دوا نمیکند
saman
۲
«دخترکم، هرگز... هرگز...،
فریب افسانههای فریبنده و افسونکننده را مخور.
عزیزکم، عزیزکم،
هرگز... هرگز...، نترس یا باور مکن
زمانی که سرخوشی،
گرگی در لباسِ میش، بَعبَعکنان، نرم و سبک دوان،
از دلِ کمینگاهی در میان انبوه برگها
ناگهان جَست میزند،
تا تو را در آشیانهٔ اَمنَت به چنگ آوَرَد.»
Tiyara_banani
۱
نکتهٔ خندهداری که در مورد پدر و مادرها وجود دارد این است که، حتی اگر فرزندشان چِندشآورترین موجود عالم هم باشد، باز گمان میکنند تحفهای بیهمتاست!
بعضی از آنها، از اینهم فراتر میروند و عشق به فرزند، چنان کورشان میکند که خیال میکنند رگههایی از نبوغ در فرزندشان هست!
البته تا اینجای کار، زیاد اشکال ندارد. چون، بههرحال تا بوده، چنین بوده! امّا...، اَمان از وقتیکه دربارهٔ هوشِ سرشارِ بچّههای نفرتانگیزشان برای ما سخنپراکنی میکنند! آنوقت است که فریادمان به آسمان بلند میشود: «یک لگن بیاورید! حالمان دارد بههم میخورَد!»
Tiyara_banani
۱
«تا حالا هیچکس از راه شرافتمندانه پولدار نشده. اصلاً سرِ مشتریها جان میدهد برای کلاه گذاشتن!»
Tiyara_banani
۱
معمولاً وقتی مردی از سرِ کار به خانه برمیگردد، به هزار و یک دلیل ممکن است سر حال نباشد و زود جوش بیاورد. امّا اگر همسرش عاقل باشد، فوری متوجه علائم توفان میشود و مدتی شوهرش را به حال خود میگذارد تا از جوش و خروش بیفتد.
Tiyara_banani
۱
وقتی به کسی حمله میشود، به قول ناپلئون تنها راهِ منطقی ضدِّ حمله است!
کاربر ۷۳۱۶۲۲۳
۰
ماتیلدا گفت: «پولِ کثیفی است. اَزش متنفرم.»
دو لکهٔ قرمز روی گونههای پدرش نمایان شد. فریاد زد: «آخر... تو فکر میکنی کی هستی؟ اُسقفِ اعظم کلیسای کنتر بِری، یا کسی در این ردیف که داری دربارهٔ شرافتمندی برایم موعظه میکنی؟ هان؟ تو فقط یک بچّه پر روی احمقی که خودت هم نمیفهمی چی داری میگویی!»
Tiyara_banani
۰
والدین هیچوقت تواناییهای فرزندانشان را کمتر از حد، حساب نمیکنند، بلکه همیشه بیش از حد، حساب میکنند! طوریکه گاهی، تقریباً محال است آموزگاری بتواند به پدر و مادری ازخودراضی بقبولاند که فرزندشان خِنگی به تمام معناست!