جملات زیبای کتاب جودی دکتر می شود | طاقچه
تصویر جلد کتاب جودی دکتر می شود

بریده‌هایی از کتاب جودی دکتر می شود

۴٫۲
(۱۷)
استینک؟ تو یک خائن خبرچینی. استینک خائن ـ خبرچین دمدمی.
ملکه کلمات
دکترها درست مثل کارآگاه‌ها هستند. شما همهٔ سرنخ‌ها را می‌بینید و سعی می‌کنید که معما را حل کنید. در بخش اورژانس، ما این کار را به‌سرعت انجام می‌دهیم. فکر کنید هر کدام از ما یک پازل انسانی هستیم و شغل من هم این است که تکه‌های گمشده را پیدا کنم و بگذارم سر جای‌شان.
Tiyara_banani
دوست، بهتر از آلوچه بود. دوست حتی از دارو هم بهتر بود. دوست از تمام نوشابه‌های زنجبیلی، غذاهای رژیمی و تلویزیون‌های دنیا هم بهتر بود.
آی‌ناز
فرانک تُنگ ماهی‌اش را روی میز جودی، درست کنار مجموعهٔ آب‌نبات‌های ژله‌ای‌اش گذاشت و گفت: «وقتی من مریض بودم، خاله‌ام این ماهی جنگجوی سیامی را برایم آورد. من هم اسمش را گذاشتم جودی.»
دکتر بازیگوش😝
استینک گفت: «تق ـ تق.» جودی گفت: «من خوابم.» استینک دوباره گفت: «تق ـ تق.» ــ ببینم، استینک، مغز خر خوردی! استینک گفت: «فقط بگو کیه.» جودی پرسید: «کیه؟» راکی، فرانک و جسیکا گفتند: «ما!» هر سه تا ـ بهترین دوستانش! جودی با ناله گفت: «شما اینجا چه‌کار می‌کنید؟ آمده‌اید تا به لپ‌های قلنبهٔ سنجابی‌ام بخندید، مگر نه؟ فهمیدید که لوزه‌هایم اندازهٔ توپ بولینگ شده و آمده‌اید تا به من بگویید که مثل اُریونتی دامپتی شدم.» فرانک گفت: «نه! ما...»
دکتر بازیگوش😝
وقتی دکتر بشود، یک راهی برای درمان لوزه‌های سرخ کوره‌ای پیدا می‌کند تا آدم‌های بیمار مجبور نشوند تمام روز عکس اشعهٔ ایکسی گربه و طرح مغزشان را بکشند.
دکتر بازیگوش😝
بچه‌های کلاس سوم ت، روی صندلی‌های‌شان به جلو خم شدند تا ببینند چه اتفاقی افتاده. میان ردیف سوم صندلی‌ها، بیمار آیما کدوی سبز، غرق در خون سس گوجه‌فرنگی، روی زمین افتاده بود و از وسط نصف شده بود.
دکتر بازیگوش😝