رنگ و بو در پیش ما بس کاسد است؛
لیک تو پستی؛ سخن کردیم پست.
افتخار از رنگ و بو و از مکان،
هست شادی و فریب کودکان.
چونکه با کودک سر و کارم فتاد،
پس زبان کودکی باید گشاد؛
که: «برو کُتّاب؛ تا مرغت خرم؛
یا مویز و جوز و فستق آورم.»(۲)
rezadst
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد؛
بندهٔ طلعت آن باش که آنی دارد.
rezadst
زیبایی و زیور هنری آرایهای برونی نیست که بر پیکر سخن برافزوده شده باشد؛ و بتوان آن را از آن باز گسست؛ در چنین سرودههایی، زیبایی و دلفریبی سخن، از پیکر آن، به جان و نهادش راه برده است؛ و بَدَل به «آن» و نهانی رازآلود و فسونکار در آن گردیده است. آنگاه که سخنْدوست، با درنگ و تلاش، سرانجام راز زیبایی در سخن را گشود و توانست به شیوهای، جادوی هنر را در آن بکاود و بگزارد، بیش در برابر استادی و فسونکاری سخنور به شگفت درخواهد آمد؛ و از بُنِ جان، هنر او را خواهد ستود و ارج خواهد نهاد.
rezadst