جملات زیبای کتاب نبرد خدایان (جلد چهارم) | طاقچه
تصویر جلد کتاب نبرد خدایان (جلد چهارم)subscriptionAvailable

کتاب نبرد خدایان (جلد چهارم)

افسانهٔ مار

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
مرتضی رضایی
انتشارات: 
نشر موج

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کاربر ۱۴۱۱۵۴۶
۱
فرنوش لبخندی کشید: «من که خریدار جاوید باده‌های آن میکده خواهم بود که به کام و به نام پسر دوشین‌ها برپا شود.»
کاربر ۱۴۱۱۵۴۶
۰
فرنوش به تخم چشمان مردانهٔ سوشان خیره شد
rezamahmoudi79
۰
باز آرام به راه افتاد. جنبشی شگرف در دل زمین افتاده بود. با هر گام میهن‌بانو رویش گندم‌ها فزونی می‌گرفت. آرام پیش می‌رفت و زندگی می‌بخشید. ساقه‌های گندم تا به میانۀ کمرش بالا می‌آمدند. امید و سپاس از پایش به زمین می‌رفت تا انگار خانه به خانهٔ آزادگان آن آب و خاک را نوید و امید بخشد و فرابخواند و باز فرابخواند. اندک‌اندک همۀ دشت سبز و زرد می‌شد. گویی زر و زمرد را به هم آمیخته بودند، اما تنها گندمزارها نبود که سر برمی‌آورد. درختان خشکیده شاخه، نیز سبز می‌گشتند. همۀ باغ‌ها به‌بار می‌نشستند و صد باغ تازه در هرسو سر برمی‌آورد. میهن‌بانو به میانۀ دشت رسید. از او تا هرسو گندمزار و شبدر و جو روییده بود..