جملات زیبای کتاب اعترافات کاتب کشته شده | طاقچه
تصویر جلد کتاب اعترافات کاتب کشته شده

بریده‌هایی از کتاب اعترافات کاتب کشته شده

نویسنده:ساسان ناطق
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۹از ۱۱ رأی
۳٫۹
(۱۱)
(پیرمرد کوفیِ کاروان مکیان، از آخرین حج رسول خدا هم سخن گفت. پیرمرد می‌گفت آن سال جوانی نورس بوده که با پدرش و خیل حاجیان در راه برگشت از حج، در نزدیکی چشمه و آبگیر غدیرخم، زیر آفتاب سوزانی که پوست صورت را می‌گداخت و آب را به قُل‌قل می‌انداخت، گرد آمدند. آن روز رسول خدا بر فراز جهاز شتران حمد و ثنای پروردگار گفته، خطبه‌ای خوانده و فرموده از قرآن و عترت او پیشی نگیرند و در عمل به فرمان هر دو، کوتاهی نکنند که هلاک می‌شوند. آن‌گاه دست علی را در دست مبارک خویش بالا برده و فرموده هر کس او سرپرست و مولایش است، از آن پس علی سرپرست و مولایش است.)
°🪽°
‌ پیرمرد می‌گفت آن‌گاه که پیغمبر و علی‌بن‌ابیطالب از جهاز شتران فرود آمدند، ابوبکر، یار غار رسول خدا، و عمربن‌خطاب و عثمان، داماد گرامی پیغمبر، بر مردم پیشی گرفتند و دست علی را فشردند و به او تبریک گفتند. بعد از آن من با پدرم و اصحاب و حاجیان رفتیم دست در دست علی گذاشتیم و با او عهد و پیمان بستیم مولا و رهبرمان باشد. پیرمرد می‌گفت زنان هم به نشانه بیعت دست در آبی فرو کردند که علی دستش را در آن گذاشته بود. نعمان گفت: (پیرمرد دروغ نگفته، اما همه می‌دانیم بزرگان عرب بعد از رحلت پیغمبر در سقیفه گرد آمدند و ابوبکر را به خلافت انتخاب کردند نه علی را!)
°🪽°
(درخت بی‌ریشه با کوچک‌ترین تندباد و سیلاب هم از ریشه درمی‌آید، اما نهالی که در سایه درختان کهنسال رشد کرده و شاخ و برگش هوا و نور بی‌منت آفتاب را چشیده، به‌راحتی تسلیم طغیان رود و باد نمی‌شود؛ شاید تندباد و سیلاب تنه‌اش را بلرزاند، ولی او با ریشه‌های محکمی که در زمین دوانده، خود را محکم و استوار نگه می‌دارد.)
°🪽°
شبان گفت: (وقتی نوشته‌های پدرم را خواندم، به عمق کینه معاویه و اطرافیانش به خاندان رسول خدا پی بردم. دریافتم زمامداران عیاشی چون او، برای رسیدن به مقصود، حقیقت را در چشم مردم وارونه جلوه می‌دهند تا با فریب آن‌ها، سپاهی عظیم فراهم آورند و مخالفان را سرکوب کنند؛ دریافتم تاریخ مظلوم است و مظلوم‌تر از آن، مردمانی هستند که نمی‌دانند گذشته‌شان دروغی است که زمامداران برای آن‌ها تعریف کرده‌اند نه آن چیزی که اتفاق افتاده. مردمی که تاریخ ندانند، آن را به بدترین وضع ممکن تکرار می‌کنند و مصیبت می‌آفرینند.)
°🪽°