
بریدههایی از کتاب ایلیاد
۳٫۹
(۳۴)
تنها تِریست، آن فغانگرِ نستوه، چون زاغ آوازی زیر برمیآورد. او که جانش از گفتههایی بیگانه با آیینِ ادب سرشار بود، بیهوده و بیهیچ بهنگامی و سزاواری، با پادشاهان ستیزه میجست و هر آنچه را که در چشم وی شایسته و خوش مینمود با آرگوسیان در میان مینهاد؛ تا آنان را بخنداند. او زشتترین مرد بود، در میان آنان که به زیر باروهای ایلیون آمده بودند. این مرد کژْپای و لنگ بود و شانههای خم زده و چنبرینهاش در سینه فرو رفته بودند و سری گوشه دار و تیز داشت که جای جای به کرکی شکوفان شده بود.
ar_man
داشتن سروران و فرماندهان پرشمار به هیچ کار نمیآید و بیهوده است. میباید که یک تن سالار باشد؛ یک تن پادشاه باشد: آن کس که زئوس، خدایی که اندیشه هایی پیچاپیچ و دور از دسترس دارد، چوگان سروری و قانون را به او ارزانی داشته است؛ تا با آنها بر مردمان فرمان براند.
ar_man
