جملات زیبا از متن کتاب خون آشام ساسکس (سه دانشجو) | طاقچه
تصویر جلد کتاب خون آشام ساسکس (سه دانشجو)
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب خون آشام ساسکس (سه دانشجو)

مجموعه داستان‌های شرلوک هولمز

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۱۵ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Shaghayegh
۱۸
سگْ زندگی خانوادگی را منعکس می‌کند. چه کسی سگی سرزنده را در خانواده‌ای افسرده و سگی افسرده را در خانواده‌ای شاد دیده است؟ مردم خشن سگ خشن و مردم خطرناک سگ خطرناک دارند.
Shaghayegh
۱۶
تو هیچ وقت یاد نمی‌گیری که مهم‌ترین مسائل ممکن است به کوچک‌ترین چیزها بستگی داشته باشد.
بلاتریکس لسترنج
۷
اگر سختت نیست، بلند شو و فوراً پیش من بیا ــ اگر سختت هست، هم همین کار را بکن» ش. هولمز.
آریا سلطانی نجف آبادی
۵
واتسن، همیشه اول به دست‌ها نگاه کن، سپس به سرآستین، زانوی شلوار و چکمه‌ها.
Shaghayegh
۳
انسان در ذهن خود نظریه‌های مشروطی می‌سازد و منتظر می‌ماند تا با گذشت زمان یا دانش کامل‌تر آنها را به سنگ محک بزند. این عادت بدی است، آقای فرگوسن؛ اما طبیعتِ آدمی ضعیف است.
بلاتریکس لسترنج
۳
در جواب به توصیه‌های پزشکی من می‌گفت: «در حال حاضر نمی‌توانم انرژی و اعصابم را صرف هضم غذا کنم.»
بلاتریکس لسترنج
۳
در واقع، برای ما زمان خیلی کُند می‌گذشت و می‌دانستم که از چنین دوره‌های سکونی باید ترسید. چون به تجربه آموخته بودم که در این مواقع مغز دوستم به قدری فعال است که بی‌کار گذاشتن آن خطرناک است.
بلاتریکس لسترنج
۲
سگْ زندگی خانوادگی را منعکس می‌کند. چه کسی سگی سرزنده را در خانواده‌ای افسرده و سگی افسرده را در خانواده‌ای شاد دیده است؟
بلاتریکس لسترنج
۱
در جواب به توصیه‌های پزشکی من می‌گفت: «در حال حاضر نمی‌توانم انرژی و اعصابم را صرف هضم غذا کنم.»
بلاتریکس لسترنج
۱
همیشه اول به دست‌ها نگاه کن، سپس به سرآستین، زانوی شلوار و چکمه‌ها.
sevenfold
۱
وقتی کسی می‌کوشد از حد طبیعی فراتر برود، مستعد آن است که به سطحی فروتر از آن نزول کند. والاترین نوع انسان هم اگر از راه مستقیم سرنوشت منحرف شود، ممکن است به جایگاه حیوان سقوط کند.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۱
حالا که یک بار به سراشیبیِ سقوط افتادی بگذار ببینم که در آینده چقدر اوج می‌گیری.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۱
و حالا، واتسن بینوای عزیز، ما اینجا هستیم، سرگردان و بی‌کس و کار در این شهر بی‌مروت
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۱
او مردی بود سخت در قید و بند عادت‌های خود، عادت‌هایی محدود که من هم یکی از آنها بودم. من هم یکی از مونس‌های او شده بودم مثل چیزهای دیگر، مثل ویلن، مثل توتون تند، مثل پیپ مشکی قدیمی و کتاب‌های راهنما و چیزهای دیگری که شاید کم‌تر قابل اغماض بود.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۱
ــ ما می‌توانیم اما با تلاش.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۱
وقتی کسی می‌کوشد از حد طبیعی فراتر برود، مستعد آن است که به سطحی فروتر از آن نزول کند.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۱
ــ صدمه‌ای که ندیده‌ای، واتسن؟ تو را به خدا بگو که صدمه‌ای ندیده‌ای؟ پی بردن به عمق وفاداری و عشقی که در پشت آن نقاب بی احساس جریان داشت ارزش یک جراحت که هیچ ارزش چندین جراحت را داشت.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۱
چشمان روشن و نافذ هولمز لحظه‌ای فروغ خود را از دست داد و حالت جدی چهره‌اش با لرزیدن چانه‌اش از بین رفت و لب‌های سفت و محکمش شروع به لرزیدن کرد. یکدفعه و به ناگاه نگاهم متوجه قلبی بزرگ در کنار مغزی بزرگ شد.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۱
ــ واتسن، باد شرقی وزیدن گرفته است.
آریا سلطانی نجف آبادی
۰
جعل اسکناس حقیقتاً خطر بزرگی برای امنیت اجتماعی است.
caspian.kalagun
۰
این را با همهٔ وجودم حس می‌کنم. چیزی هست که سر به مُهر مانده و مستخدمه از آن خبر دارد. نوعی عکس‌العمل حاکی از خشم در چشمانش می‌خوانم که با آگاهی گناه‌آلود توأم است.
بلاتریکس لسترنج
۰
این دل مادرم را خواهد شکست ــ این دلش را خواهد شکست!
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
می‌دانستم که اتکا به ارادهٔ آهنین خود را آن‌قدر ادامه می‌دهد تا از فرط ضعف از حال برود.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
هولمز لبخند زد و آرام به شانهٔ لسترید کوبید. ــ دوست عزیز، حالا به جای اینکه شهرتت پایمال شود، خواهی دید که اوج خواهد گرفت، کافی است تغییراتی در گزارشی که می‌نوشتید بدهید و آنها خواهند فهمید که گمراه کردن کارآگاه لسترید چقدر دشوار است.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
برای من خود ِ کار پاداش است که در زمانی دور بهرهٔ خود را از آن خواهم برد، زمانی که به مورخ پراشتیاقم اجازه بدهم که یک بار دیگر قلم بر کاغذ بگذارد، درسته واتسن؟
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
دوستم از زمانی که از محیط مطلوب خیابان بیکر دور شده سرِ خُلق نیامده بود. او بدون آلبوم بریدهٔ جراید، مواد شیمیایی و شلخته‌بازی بی‌قید و بند احساس خوشحالی نمی‌کرد.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
قد من یک متر و هشتاد و سه سانتی‌متر است
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
اما به ضرس قاطع می‌دانستم که این دیو درون نمرده بلکه به خواب رفته است.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
بنابراین، این آقای اُورتن را، هر کسی که می‌خواهد باشد، دعا کردم چون در این موقع حساس سر و کله‌اش پیدا شده بود آن هم با پیامی اسرارآمیز که این آرامش خطرناک را بشکند، آرامشی که برای دوستم خطرناک‌تر از همهٔ طوفان‌های سهمگین حیات پرتلاطمش بود.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
آقای شرلوک هولمز، من اسم شما را شنیده‌ام و از حرفهٔ شما هم خبر دارم: حرفه‌ای که به هیچ وجه تأیید نمی‌کنم. دوستم به آرامی پاسخ داد: ــ آقای دکتر در این مورد خواهید دید که با هر جنایتکاری در کشور هم‌نظرید.