نباید تصور کرد که نگرش ما به بیمار و بیماری امری بیاهمیت است.
وقتی ملاک عاقل بودن و مجنون بودن، هنجارهای اجتماعی و همخوانی یا ناهمخوانی با آنها باشد، چهبسا افراد زیادی که تنها ممکن است «متفاوت» یا «دیگرگون» باشند، در طبقهٔ دیوانگان جای میگیرند. مسئله این نیست که فردِ دیوانه یا کسی که دچار مشکل ذهنی باشد وجود ندارد، بلکه بحث بر سر ملاک و مناط بیماری است. هر ملاک و مناطی متأثر از نحوه و نوع نگرش حاکم بر دورهای خاص است و در هر دوره نگاه متفاوتی به انسان و تعریف ماهیت آن وجود دارد. و در نهایت هر یک از ما نیز در این دورهها بی آنکه بدانیم از این برداشتهای خاص، پیشداوریها و پیشفهمها تأثیر میپذیریم. نتیجتاً بخشی از روشهای درمانی ما بدون اینکه از آن باخبر باشیم از پیش تعیین شده است.
کاربر ۱۰۱۲۱۹۴۸