حاضر است هر چیزی بدهد تا بتواند دستهای او را بگیرد و با خود ببرد. بیشک، میداند که این کار شدنی نیست. او هیچ مشروعیت و حق قانونیای به این کودک ندارد ــ حتا حق جداکردن او از فرهنگ، خانواده و کشورش را. با وجود این، دروغ میگوید که این فکر از سرش نگذشته است. گاهی شروع به خیالبافی میکند که او را در فرانسه ثبت نام کرده و نگاهش میکند که بزرگ میشود، یاد میگیرد، بازی میکند... حرفزدن، یعنی ممکن است روزی حرف بزند؟... فکر میکند دنیا پر از ایراد است.