جملات زیبای کتاب رازی در کوچه ها | طاقچه
تصویر جلد کتاب رازی در کوچه ها

بریده‌هایی از کتاب رازی در کوچه ها

نویسنده:فریبا وفی
انتشارات:نشر مرکز
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۰از ۳ رأی
۳٫۰
(۳)
عبو با زل زدن حكومت می‌كرد. زبان الكن می‌شد. راه رفتن مختل. خون جمع می‌شد توی صورت. گناه مثل علف خودرو از دلت بيرون می‌زد، بی‌خودی. اعتراف می‌كردی تا از سوزن نگاه در امان بمانی. به تلافی آن خيره‌خيره ديدن‌ها بود كه ماهرخ به چيزی نگاه نمی‌كرد حتی به من.
بهار
«خوب است كه بروی.» «رفتنم دردی از عبو دوا نمی‌كند.» «درد تو را كه دوا می‌كند.»
روباه شازده کوچولو
عبو با زل زدن حكومت می‌كرد. زبان الكن می‌شد. راه رفتن مختل. خون جمع می‌شد توی صورت. گناه مثل علف خودرو از دلت بيرون می‌زد، بی‌خودی.
maryam
آن روزها نمی‌دانستم حسِ رفته به مهمان رنجيده می‌ماند كه وقتی رفت با خواهش و تمنا هم برنمی‌گردد.
maryam
در جغرافيای تنگ سرنوشتش اين طرف و آن طرف می‌رفت و دائم در اين گوشه و آن گوشه‌اش گير می‌افتاد
maryam
مژه افتاده زير چشم را زودتر از همه می‌ديد ولی برای ديدن عصب دنيا چشم نداشت. آن‌چه را كه زير پوست آدم‌ها اتفاق می‌افتاد نمی‌ديد و يا می‌ديد و برايش مهم نبود. بعدها فهميدم بينايی همه چشم‌ها يك اندازه نيست. يكی كم از دنيا می‌بيند و يكی زياد. دنيا هم در برابر نگاه آدم‌ها به يكسان عرضه نمی‌شود.
maryam
حرف زدن پيش او وراجی ساده نيست. عملی لذت‌بخش و جسارت‌آميز است. با توجه و تمركز مهرآميزش ميدان پر وسعتی می‌سازد كه هوس می‌كنی در آن راه بروی، بدوی، شلنگ تخته بيندازی، فرياد بكشی، خودت را بر زمينش بكوبی و رويش بغلتی. برای راه رفتن در همين ميدان است كه به خانه‌اش می‌روم.
maryam
به دايی نمی‌گويم كه فقط در ياد عبو نيست كه نمی‌مانم، بعضی وقت‌ها در ياد خودم هم نمی‌مانم. گم می‌شوم. فراموش می‌شوم. آنچه از من می‌ماند كم است. ناچيز است.
maryam

حجم

۱۲۸٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۱۸۴ صفحه

حجم

۱۲۸٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۱۸۴ صفحه

قیمت:
۹۱,۰۰۰
۴۵,۵۰۰
۵۰%
تومان