جملات زیبای کتاب رازی در کوچه ها | طاقچه
تصویر جلد کتاب رازی در کوچه ها

کتاب رازی در کوچه ها

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
فریبا وفی
انتشارات: 
نشر مرکز
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
روباه شازده کوچولو
۴
«خوب است كه بروی.» «رفتنم دردی از عبو دوا نمی‌كند.» «درد تو را كه دوا می‌كند.»
بهار
۲
عبو با زل زدن حكومت می‌كرد. زبان الكن می‌شد. راه رفتن مختل. خون جمع می‌شد توی صورت. گناه مثل علف خودرو از دلت بيرون می‌زد، بی‌خودی. اعتراف می‌كردی تا از سوزن نگاه در امان بمانی. به تلافی آن خيره‌خيره ديدن‌ها بود كه ماهرخ به چيزی نگاه نمی‌كرد حتی به من.
maryam
۱
آن روزها نمی‌دانستم حسِ رفته به مهمان رنجيده می‌ماند كه وقتی رفت با خواهش و تمنا هم برنمی‌گردد.
maryam
۱
در جغرافيای تنگ سرنوشتش اين طرف و آن طرف می‌رفت و دائم در اين گوشه و آن گوشه‌اش گير می‌افتاد
maryam
۱
مژه افتاده زير چشم را زودتر از همه می‌ديد ولی برای ديدن عصب دنيا چشم نداشت. آن‌چه را كه زير پوست آدم‌ها اتفاق می‌افتاد نمی‌ديد و يا می‌ديد و برايش مهم نبود. بعدها فهميدم بينايی همه چشم‌ها يك اندازه نيست. يكی كم از دنيا می‌بيند و يكی زياد. دنيا هم در برابر نگاه آدم‌ها به يكسان عرضه نمی‌شود.
maryam
۱
به دايی نمی‌گويم كه فقط در ياد عبو نيست كه نمی‌مانم، بعضی وقت‌ها در ياد خودم هم نمی‌مانم. گم می‌شوم. فراموش می‌شوم. آنچه از من می‌ماند كم است. ناچيز است.
maryam
۰
عبو با زل زدن حكومت می‌كرد. زبان الكن می‌شد. راه رفتن مختل. خون جمع می‌شد توی صورت. گناه مثل علف خودرو از دلت بيرون می‌زد، بی‌خودی.
maryam
۰
حرف زدن پيش او وراجی ساده نيست. عملی لذت‌بخش و جسارت‌آميز است. با توجه و تمركز مهرآميزش ميدان پر وسعتی می‌سازد كه هوس می‌كنی در آن راه بروی، بدوی، شلنگ تخته بيندازی، فرياد بكشی، خودت را بر زمينش بكوبی و رويش بغلتی. برای راه رفتن در همين ميدان است كه به خانه‌اش می‌روم.
باب ر🌱
۰
بعدها فهميدم بينايی همه چشم‌ها يك اندازه نيست. يكی كم از دنيا می‌بيند و يكی زياد. دنيا هم در برابر نگاه آدم‌ها به يكسان عرضه نمی‌شود.
باب ر🌱
۰
اما از نظر دايی چيزها آن‌قدر كه ما فكر می‌كنيم مهم نيستند. هر چيزی می‌گذرد و دوامی ندارد.
باب ر🌱
۰
اولين بار است كه يكی از قشنگی من می‌گويد. حيف كه آن يك نفر كور است.