جملات زیبا از متن کتاب سیلماریلیون | طاقچه
تصویر جلد کتاب سیلماریلیون
off
٪۳۰

کتاب سیلماریلیون

۴.۲(از ۸۰ امتیاز)
نوع کتاب

۵۵۰,۰۰۰

۳۰٪

قیمت:

۳۸۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
اگرچه برآمدن چشمه در برابر آفتاب شادی‌بخش است، سرمنشأ آن از چاه‌هایِ اندوهِ ناپیموده‌ای است که در بنیاد زمین واقع است.
mimbaran
۲۴
و ایلوواتار با اولمو سخن آغاز کرد و گفت: «نمی‌بینی که اینک چگونه در این خطه کوچک در ژرفای زمان، ملکور با قلمرو تو می‌جنگد؟ او به سرمای سخت و گزنده می‌اندیشید، امّا هنوز زیبایی چشمه‌هایت و نیز آبگیرهای زلالت را نتوانسته نابود کند. برف را بنگر و مکر و حیله یخبندان را! ملکور اندیشه گرما و آتش مهارناشدنی را در سر می‌پروراند، امّا اشتیاق تو را فروننشانده و به تمامی آهنگ دریا را خاموش نساخته است، به جای آن بلندی و شکوه ابرها را بنگر، و مهی را که دم‌به‌دم دگرگون می‌شود؛ صدای باریدن باران را بر روی خاک بشنو! و در این ابرها تو به مانوه نزدیک می‌شوی، به دوست‌ات، که دوست‌اش می‌داری.»
لویی فردینان سلین
۱۶
آنگاه که برن دست از امید شسته بود، دختر به نزد او آنجا که در تاریکی نشسته بود، بازگشت، و زمانی دراز پیش از این، در قلمرو پنهان دست خود را در دست او گذاشت. از آن پس دختر غالب اوقات به نزد او می‌آمد، و آن دو از بهار تا تابستان پنهانی در بیشه‌ها می‌گشتند؛ و اگرچه زمان کوتاه بود، خوشی هیچ یک از فرزندان ایلوواتار به عظمت خوشی آن دو نبود.
ali osso
۱۱
از نشاط و زندگانی سعادت‌بار چیز زیادی نمی‌توان گفت تا آنکه فرجام آن فرا برسد؛ چه، آنچه زیباست و شگفت‌انگیز، تا آنگاه که پابرجاست و چشم آن را می‌بیند، خود سندی است از برای خویش، و آنگاه که در آستانه خطر است یا برای همیشه نابود می‌شود، به سرودها راه می‌یابد.
mimbaran
۹
و خیلی از فرزندان ایلوواتار هنوز به صدای دریا گوش می‌سپارند و سیر نمی‌شوند، لیکن خود نیز نمی‌دانند که این گوش کردن را سبب چیست.
مانترا
۷
امّا از نشاط و زندگانی سعادت‌بار چیز زیادی نمی‌توان گفت تا آنکه فرجام آن فرا برسد؛ چه، آنچه زیباست و شگفت‌انگیز، تا آنگاه که پابرجاست و چشم آن را می‌بیند، خود سندی است از برای خویش، و آنگاه که در آستانه خطر است یا برای همیشه نابود می‌شود، به سرودها راه می‌یابد.
hazratsaadi
۵
امّا مرگ از همان نخست نیز کیفر شما نبود. بدین‌سان شما می‌گریزید، و جهان را ترک می‌گویید و در امید یا نومیدی بندی آن نیستید.
محسن
۴
هنگامی که پای در پوچی گذاشتند، ایلوواتار به آنان گفت: «بنگرید این آهنگ شما!» و مکاشفه‌ای را به ایشان باز نمود و آنجا که پیش‌تر تنها شنوایی بود، به آنان بصیرت داد؛ و جهانی نو را دیدند که در برابرشان هویدا گشت، و این جهان همچون گوی در میان پوچی دیده می‌شد و در آن، امّا نه از آن، بر جای بود.
سید علیرضا
۴
«فرصت‌های عجیب در جهان بسیار است، و آنگاه که خردمند درمی‌ماند، کمک از دست ناتوان می‌رسد.
محسن
۴
قضا را نزدیک پگاه در شبی بهاری لوتین بر فراز تپه‌ای خرم می‌رقصید؛ و ناگهان دختر لب به خواندن ترانه گشود. گزنده و جانسوز بود ترانه‌اش، همچون ترانه چکاوک که با دیدن خورشید در پس دیوارهای جهان، از دروازه‌های شب برمی‌خیزد و صدایش را در میان ستاره‌های میرنده جاری می‌سازد؛ و ترانه لوتین بند زمستان را می‌گسست، و جویباران یخ‌زده به نوا درمی‌آمدند، و آنجا که او گام می‌نهاد، گل‌ها از خاک سرد به در می‌جستند.
rezai milad
۲
و به راستی همچنان که روزگار رو به پلیدی می‌گذاشت، سنجه‌ای برای حقیقت نبود
محسن
۱
آهنگ آینور آنک ارو، آن یکتا که در آردا او را ایلوواتار می‌نامند؛ و او نخست آینور را آفرید، قُدسیان را، که ثمره اندیشه‌اش بودند، و با او بودند پیش از آن‌که چیزهای دیگر در وجود آید. و او با آنان سخن گفت، نغمه‌های آهنگ را بر ایشان خواندن گرفت؛ و آینور در برابر وی خواندند، و او شاد بود. امّا زمانی دراز هر یک به تنهایی می‌خواندند، یا فقط تنی چند با هم، و باقی به آهنگ گوش می‌سپردند؛ چرا که هر یک تنها آن بخش از اندیشه ایلوواتار را درمی‌یافتند که خود نشأت گرفته از آن بودند، و با فهم برادران خویش می‌بالیدند، امّا به آهستگی. باری همچنان که به هم گوش می‌سپردند به تفاهمی ژرف‌تر رسیدند، و هم‌صدایی و همسازی‌شان فزون گشت.
کاربر ۹۳۸۶۸۶۹
۱
. باری ساختن چیزها را تو خود از هنگام صنع در دلم نهاده‌ای؛ و کودک خُردسال در بازی به هنگام تقلید کردار پدر، این کار را نه از روی استهزا، بلکه از آن روی می‌کند که پسر پدر خویش است.
ÆBRAHIMIMOUD
۰
ملیان مایا بود، از نژاد والار. در باغ‌های لورین می‌زیست، و در میان جمله مردمانِ ایرمو بانویی به زیبایی ملیان یافت نمی‌شد، و نیز خردمندتر، یا آزموده‌تر در ترانه‌های سرور. آورده‌اند که والار از کار، و پرندگان والینور از نغمه‌سرایی و ناقوس‌های والمار از نواختن و چشمه‌ها از جریان باز می‌ایستادند، آنگاه که در ساعتِ آمیختنِ روشنایی‌ها ملیان در لورین خواندن آغاز می‌کرد. بلبلان همیشه همراهش بودند، و او نغمه‌سرایی را به آنها آموخته بود؛ و او سایه‌سار تیره درختان تناور را دوست می‌داشت. پیش از پدید آمدن جهان از یاران یاوانا بود؛ و در آن هنگام که کوئندی در کنار آب‌های کوئی‌وینن چشم بر جهان گشودند، ملیان از والینور به راه افتاد و به زمین‌های این سوی آمد، و آنجا خاموشیِ سرزمینِ میانه را پیش از سپیده‌دمان با صدای خویش و صدای مرغکانش آکند.
کاربر ۵۳۹۲۱۵۲
۰