جملات زیبای کتاب زال و رودابه | طاقچه
تصویر جلد کتاب زال و رودابهsubscriptionAvailable

کتاب زال و رودابه

عاشقانه‌ای از شاهنامه فردوسی

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۵۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
الهام فلاح، آمنه رستمی
انتشارات: 
انتشارات هوپا

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Lara Aram
۱۰
عشق راز بزرگیه که هر کسی محرم شنیدنش نیست.»
Rasta
۷
زال زمزمه کرد: «ضحاک! چه نام و نشان عجیبی.» الماس گفت: «فقط اسمش عجیب نبود. وجود مرموزش با نفرین شیاطین آمیخته بود.»
محسن
۵
به صحرا شدم؛ عشق باریده بود و زمین تَر شده بود. چنان‌که پای مرد به گِل فرو شود، پای من به عشق فرو می‌شد. ذکر بایزید بسطامی، تذکرۀ‌الاولیاء، عطار نیشابوری
sahar1370326
۳
خوشبختی یعنی همین. یعنی یک عمر زندگی با کسی که از ته دل دوستش داری
Rasta
۳
مبادا ظلم و کینهٔ ما را ببیند و در دلش حیوان‌ها را بر انسان ترجیح دهد و آن‌ها را در مهر و گذشت و فداکاری از ما بهتر بداند.
محسن
۲
دیگه از این دنیا هیچی نمی‌خوام سوران، خوشبختی یعنی همین. یعنی یک عمر زندگی با کسی که از ته دل دوستش داری.
narry612
۲
«چه حال خوشی داری جوان. برو که حالا فقط تن تو مقابل من ایستاده و روحت در دالان‌های کاخ مهراب کابلی سرگردانه.»
چکاوک
۲
به صحرا شدم؛ عشق باریده بود و زمین تَر شده بود. چنان‌که پای مرد به گِل فرو شود، پای من به عشق فرو می‌شد.
Ava
۲
عشق راز بزرگیه که هر کسی محرم شنیدنش نیست.»
hajimarmar
۲
عشق راز بزرگیه که هر کسی محرم شنیدنش نیست
محسن
۱
حمام بخارگرفته و گرم بود و نفس‌کشیدن در آن گرما سخت. حوض بزرگ میان حمام پر از آب بود و فوارهٔ کوچکی میانش قل‌قل می‌کرد. بوی بخار جوشاندهٔ انواع گیاهان دارویی از چهار گوشهٔ حمام به هوا بلند شده بود و راه نفس را می‌سوزاند. شربت و میوه‌های فصل را در گوشه و کنار حمام چیده و صابون زیتون و کیسه و قطیفه‌ها را روی سکوی کنج حمام گذاشته بودند و همه‌چیز برای بانوی جوان کاخ فراهم بود.
Ava
۱
بگید زال با اینکه تا حالا او رو ندیده یک دل نه صد دل عاشقش شده و از شوق دیدنش هوش از سرش پریده و در آرزوی دیدارش نفس‌هاش به شماره افتاده.»
Rasta
۱
مگر نشنیده‌ای طبیب خدای دومه؟»
Rasta
۱
«عاشق حاضره با هفتاد اژدها بجنگه و از هفتاد دریای طوفانی عبور کنه و از همه‌کس و همه‌چیزش بگذره. وقتی عاشق شدی دیگه خودت نیستی. سر تا پات رو معشوق در بر می‌گیره.»
Narges.R
۱
«دیگه از این دنیا هیچی نمی‌خوام سوران، خوشبختی یعنی همین. یعنی یک عمر زندگی با کسی که از ته دل دوستش داری.»
Narges.R
۱
عاشق‌شدن گناه نیست فرزندم. اگر عشق نباشه، انسان زنده نمی‌مونه.
narry612
۰
در عمرش شبی را ندیده بود که دو ماه در دل آسمان بدرخشند. در حیرت بود. پیکر زنانه‌ای مانند فرشته در بلندترین نقطهٔ برج ایستاده بود. کمر خم کرده، دست‌های ظریفش را بر لبهٔ حصار تکیه داده بود و چشم‌به‌راه پایین برج را نگاه می‌کرد.
Alice Skywalker
۰
«می‌خوام صدات رو بشنوم. حرف بزن. چیزی بپرس. بگذار صدای شیرینت رو بشنوم و لذت خوشبختی برای من کامل بشه.»
Alice Skywalker
۰
زال چشم در چشمان رودابه دوخت که زیر مهتاب شبانه به نمناکی شوق دخترانه می‌درخشید و طوری که انگار از خود بپرسد گفت: «کی باور می‌کنه تو از خاندان شیطان باشی؟»