جملات زیبای کتاب برادران کارامازوف | طاقچه
تصویر جلد کتاب برادران کارامازوف
off
٪۶۰

کتاب برادران کارامازوف

نوع کتاب
۳.۱(از ۶۹ امتیاز)
انتشارات: 
نشر مرکز
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
عبدالله قهری
۳۵
آیا ممکن است انسانی حق داشته باشد دربارهٔ بقیهٔ ابنای بشر تصمیم بگیرد که چه کسی سزاوار زندگی است و چه کسی ناسزاوارتر است؟
عبدالله قهری
۲۶
مردم گاه از بی‌رحمی "حیوانی" انسان حرف می‌زنند، اما این بی‌انصافی و اهانتی بزرگ به حیوانات است، هیچ حیوانی هرگز امکان ندارد مثل انسان این‌قدر بی‌رحم باشد، این‌قدر ماهرانه و هنرمندانه بی‌رحم باشد.
عبدالله قهری
۲۴
اگر شیطان وجود نداشته باشد و بنابراین انسان او را آفریده باشد، او را بر صورت و شکل خودش آفریده است.
عبدالله قهری
۱۶
اگر خدا نباشد باید اختراعش کرد
saeedeh_khorram
۱۲
انتقام جوانی ازدست‌رفته‌ام را می‌گیرم، انتقام همهٔ حقارت‌هایم را!
عبدالله قهری
۱۰
برای خدا هیچ قانونی نیست! آن‌جا که خدا می‌ایستد ــ همان جای خداست! آن‌جا که من می‌ایستم، بی‌درنگ بالاترین جا خواهد بود... «همه‌چیز مجاز است،» همین و بس!
عبدالله قهری
۹
برای انسانی که اصلاً هیچ وجدانی ندارد عذاب وجدان چه معنایی دارد؟ به‌جای آن مردم محترم که هنوز قدری وجدان و شرف داشتند رنج کشیدند
Meliikasm
۵
چه نیک می‌دانست که برای روح متواضع روس ساده‌دلِ فرسوده از اندوه و کار سخت و، مهم‌تر از همه، فرسوده از جور بی‌پایان و گناه بی‌پایان خودش و روزگار، هیچ نیاز و تسلایی نیرومندتر از یافتن چیز یا شخصی مقدس نیست که به پایش بیفتند و تکریمش کنند: «گرچه ما غرق گناه و نابکاری و وسوسه‌ایم، باز با همهٔ این احوال جایی بر روی زمین، در فلان و بهمان مکان، شخصی مقدس و والامقام هست؛ حقیقت نزد اوست؛ حقیقت‌شناس است، از این رو حقیقت بر روی زمین نمی‌میرد و بنابراین روزی نزد ما خواهد آمد و بر سراسر زمین فرمانروایی خواهد کرد، همان‌گونه که وعده داده شده است.»
Rosita
۵
برادر، افسرده نیستم و روحیه‌ام را نباخته‌ام. زندگی در همه‌جا زندگی است، زندگی در درون ماست، و نه در بیرون. آدم‌هایی نزدیک من خواهند بود، و انسانی در میان انسان‌ها بودن، و همیشه انسان بودن، صرف‌نظر از هر مصیبتی که به سر آدم بیاید، افسرده نشدن و واندادن‌ــ زندگی یعنی همین، رسالت زندگی در همین است.
Ario Shahbanizadeh
۴
راهب کیست؟ در دنیای روشن‌بین امروز، عده‌ای اکنون این کلمه را برای ریشخند و دیگران حتی برای ناسزا به‌کار می‌برند.
Ario Shahbanizadeh
۴
«من در برابر خدا طغیان نمی‌کنم. فقط دنیایش را نمی‌پذیرم.»
Ario Shahbanizadeh
۴
نه‌تنها زندگی مثل یک بی‌سروپا بلکه مردن مثل یک بی‌سروپا هم غیرممکن است... نه، آقایان، آدم باید شرافتمندانه بمیرد...!
Ario Shahbanizadeh
۴
همه‌اش راست است؛ متأسفانه حقیقت به‌ندرت چیز بامزه‌ای است.
Ario Shahbanizadeh
۳
«اما سال و ماه چیست! چرا روزها را بشماریم وقتی که حتی یک روز هم برای انسان بس است تا خوشبختی را به تمام معنی بشناسد. عزیزان من، چرا با هم می‌جنگید، در برابر هم به خود می‌بالید، اهانت‌های یکدیگر را به‌یاد هم می‌آورید؟ بیایید به باغ برویم، بگردیم و بازی کنیم و همدیگر را دوست بداریم، ستایش کنیم و ببوسیم و زندگی‌مان را متبرک کنیم.»
Ario Shahbanizadeh
۳
به‌ندرت کسی از ما می‌دانست که شرافت واقعی چیست، و اگر هم کسی معنایش را می‌فهمید اولین کسی که فوراً به آن می‌خندید خودش بود.
saeedeh_khorram
۳
نگاه کنید به همهٔ این بطری‌ها که پدران چیده‌اند، ها، ها، ها! و کی این‌همه را فراهم آورده است؟ دهقان روس، کارگر، که پشیزی را که با دست‌های پینه‌بسته‌اش به‌دست آورده برای شما می‌آورد، آن را از گلوی خانواده‌اش، از مایحتاج دولت می‌زند! شما، پدران مقدس، خون مردم را می‌مکید!»
Ario Shahbanizadeh
۳
به همان پیمانه‌ای که می‌پیمایید برای شما پیموده خواهد شد
آنیشرلی با موهای شکلاتی
۲
از پس خوابی کوتاه جاودانه برمی‌خیزیم و دیگر مرگ نخواهد بود.
کاربر ۷۱۷۱۸۶۱
۲
پدر چیست و با صدای بلند گفتم که کلمه‌ای بزرگ است، نامی ارزشمند.
Ario Shahbanizadeh
۲
هنگامی‌که خودش را آماده می‌کرد تا همان روز بعد پس از گسستن ناگهانی از هرچیزی که او را به آن‌جا کشانده بود چرخش ناگهانی دیگری بکند، پا در راهی تازه و یکسره ناشناخته بگذارد، باز به همان تنهایی پیشین، با امید بسیار اما بی‌آن‌که بداند برای چه، با توقع بسیاربسیار زیاد از زندگی، اما خودش از تعریف هرکدام از توقعاتش یا حتی آرزوهایش ناتوان بود.
Ario Shahbanizadeh
۲
خرده نان همیشه در دست دیگری گرده نان به نظر می‌رسد.
پری ناز
۱
ما این کمدی را می‌فهمیم: مثلاً من ساده و روراست می‌خواهم نابود شوم. می‌گویند نه، زندگی کن، چون بی‌تو چیزی وجود نخواهد داشت. اگر همه‌چیز در زمین معقول باشد، هیچ‌چیزی اتفاق نخواهد افتاد. بی‌تو هیچ حادثه‌ای نخواهد بود، و حادثه باید باشد. و این است که غرولندکنان خدمت می‌کنم. برای خاطر حوادث، و برطبق دستورات کارهای نامعقول می‌کنم. مردم تمام این کمدی را به‌جای چیزی جدی می‌گیرند، به‌رغم همهٔ هوش انکارناپذیرشان. این تراژدی آن‌هاست. خوب، البته رنج می‌برند اما... همچنان زندگی می‌کنند، در عالم واقع زندگی می‌کنند، نه در خیال؛ زیرا رنج زندگی است. بی‌رنج چه لذتی در آن خواهد بود ــ همه‌چیز به مراسم نیایش بی‌پایان بدل می‌شود: مقدس اما کمی یکنواخت. و من؟ من رنج می‌برم و هنوز زندگی نمی‌کنم. من یک ایکس در معادله‌ای مجهولم.
آنیشرلی با موهای شکلاتی
۱
می‌گفت: «زیادی ساکت است و زیادی می‌اندیشد»
Ario Shahbanizadeh
۱
«اما چطور ممکن است حتی درکش کنید، اگر که همهٔ دنیا از خیلی وقت پیش به راه دیگری افتاده است، و ما چیزی را که دروغی تمام‌عیار است حقیقت می‌پنداریم و از دیگران هم همین دروغ را می‌خواهیم؟ این‌جا برای یک‌بار در عمرم که شده صادقانه عمل کردم، و آخرش چه؟ برای همهٔ شما یک‌جور ابله مقدس شده‌ام و با این‌که دوستم دارید باز هم به من می‌خندید.»
Ario Shahbanizadeh
۱
همهٔ نومیدی‌اش دقیقاً به این علت پیش آمد که ایمانش بسیار سترگ بود.
saeedeh_khorram
۱
انسان‌ها حتی بی‌آن‌که به جاودانگی روح ایمان داشته باشند در خود توان زندگی کردن برای فضیلت را خواهند یافت! آن را در عشق به آزادی، برابری و برادری خواهند یافت...»
saeedeh_khorram
۱
چشمانم را می‌بندم و فکر می‌کنم: اگر همه ایمان داشته باشند این ایمان از کجا می‌آید؟ و تازه می‌گویند همه‌اش در اصل از ترس از پدیده‌های هیبت‌انگیز طبیعت سرچشمه می‌گیرد، و اصلاً حقیقت ندارد. چه؟ فکر می‌کنم همهٔ عمرم ایمان داشته‌ام، بعد می‌میرم و ناگهان نیستی، و فقط "باباآدم بر گورم خواهد رویید"(۲)، چنان‌که در کتاب نویسنده‌ای خوانده‌ام؟ وحشتناک است! چه چیز، چه چیز ایمانم را پس خواهد داد؟ گرچه فقط زمانی که بچهٔ کوچکی بودم ایمان داشتم، خودبه‌خود، بی‌آن‌که به چیزی بیندیشم...
Ario Shahbanizadeh
۱
باید قبول کنی که ایمان مسیحی فقط به ثروتمندها و نجبا خدمت کرده تا طبقات پایین را در بردگی نگه دارد، این‌طور نیست؟
Ario Shahbanizadeh
۱
فقیر بودن بهتر است؟» «آره، بهتر است.» «راهب مرده‌ات کله‌ات را از این چیزها پر کرد. حقیقت ندارد. بگذار من ثروتمند باشم و همه فقیر باشند. شیرینی می‌خورم و خامه، و به تو هم نمی‌دهم.
Ario Shahbanizadeh
۱
حالا به قدری قدرت در من هست که می‌توانم بر هرچیزی غلبه کنم، بر همهٔ رنج‌ها، فقط برای این‌که بگویم و هر لحظه به خودم بگویم: من هستم! در میان هزار عذاب ــ من هستم؛ پیچ‌وتاب‌خوران زیر شکنجه ــ اما هستم. محبوس در برجی، اما هنوز هستم، خورشید را می‌بینم، و اگر خورشید را نبینم باز می‌دانم که هست. و همهٔ زندگی آن‌جاست ــ در دانستن این‌که خورشید هست.