جملات زیبا از متن کتاب ربکا | طاقچه
تصویر جلد کتاب ربکا
off
٪۵۰

کتاب ربکا

۳.۹(از ۷۶ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
دافنه دوموریه، خجسته کیهان
انتشارات: 
نشر افق

۶۴۰,۰۰۰

۵۰٪

قیمت:

۳۲۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
اگر زنی در لندن بود که ماکسیم به او نامه می‌نوشت، او را به شام دعوت می‌کرد و با او هم‌بستر می‌شد، می‌توانستم با او بجنگم. هر دو در یک عرصه بودیم و من واهمه‌ای نداشتم. بر خشم و حسادت می‌شد پیروز شد. یک‌روز آن زن پیر یا خسته می‌شد، یا تغییر می‌کرد و ماکسیم دیگر دوستش نداشت. اما ربکا هرگز پیر نمی‌شد. ربکا همیشه یکسان باقی می‌ماند. من و او مبارزه نمی‌کردیم، زیرا برای من او بیش از حد قوی بود.
شهداد
۱۸
شاید همان‌قدر که او در افکار من بود، من هم در ذهن او بودم. همان‌طور که خانم دانورس می‌گفت از بالای گالری نگاهم می‌کرد، وقتی پشت میزش می‌نشستم تا نامه بنویسم، در کنارم می‌نشست. بارانی‌ای که پوشیدم، دستمالی که به دست گرفتم مال او بودند. شاید می‌دانست و مرا هنگام پوشیدنش دیده بود. جسپر که حالا دنبال من می‌دوید، سگ او بود. گل‌های رز مال او بودند و من آن‌ها را می‌چیدم. اما من از او بیزار بودم و می‌ترسیدم، آیا او هم همین احساس را نسبت به من داشت؟ آیا می‌خواست بار دیگر در خانه با ماکسیم تنها باشد؟
شهداد
۱۴
خوشبختی چیزی نیست که بتوان بر آن قیمت گذاشت، بلکه یک کیفیت ذهنی و وجودی است.
سارا عباسی
۴
خوشبختی چیزی نیست که بتوان بر آن قیمت گذاشت،
artemis
۳
در ذهنم تصاویر نادرستی ساخته و در مقابل‌شان مانده بودم، زیرا هرگز جرئت نداشتم حقیقت را بپرسم.
narges
۳
«چه خوب بود وسیله‌ای اختراع می‌شد که خاطرات را مثل عطر در بطری نگه می‌داشت. از آن پس دیگر محو یا کهنه نمی‌شدند و آدم هروقت می‌خواست در بطری را باز می‌کرد و مثل این بود که لحظاتی را بار دیگر زندگی می‌کند.»
سارا عباسی
۲
«زمان و جزرومد دریا منتظر هیچ انسانی نمی‌مانند.»
سارا عباسی
۲
تصادف حتی برای با تجربه‌ترین آدم‌ها نیز پیش می‌آید.
سارا عباسی
۲
برخی باور دارند که رنج کشیدن، زنان و مردان را نیرومندتر می‌کند و برای پیشرفت در این جهان یا هر جهانی باید آزمون آتش را تاب آورد.
کاربر ۳۷۷۴۷۹۱
۱
همهٔ ما شیاطینی داریم که ما را می‌رانند و شکنجه می‌دهند وآخر سر ناچاریم با آن‌ها بجنگیم.
artemis
۱
بار دیگر به‌سوی خانه چرخیدم و با این‌که هم‌چنان دست‌نخورده بر جای مانده بود، به‌طوری‌که انگار دیروز ترکش کرده بودیم، دیدم که باغ نیز از قانون جنگل پیروی کرده بود. بوته‌های گل صد تومانی بیش از ده متر قد کشیده بودند، بوته‌های سرخس پیرامون‌شان سرک می‌کشیدند و در کنارشان گیاهان هرزه روییده بود، گیاهانی که چنان به ریشه‌ها چسبیده بودند که گویی از خاستگاه بی‌ارزش خود باخبر بودند.
‹ فریِ‌ماه؛ ›
۰
در حالی‌که قلبم در سینه سخت می‌تپید و سوزش غریب اشک را پشت پلک‌هایم احساس می‌کردم، بر جای ماندم.
‹ فریِ‌ماه؛ ›
۰
جادوشده راه می‌رفتم و هیچ‌چیز نمی‌توانست مانعم شود.
‹ فریِ‌ماه؛ ›
۰
زندگی بیش از آن کوتاه است که بخواهیم دعوت‌نامه بفرستیم.
سارا عباسی
۰