جملات زیبای کتاب جانستان کابلستان | طاقچه
تصویر جلد کتاب جانستان کابلستان

کتاب جانستان کابلستان

روایت سفر به افغانستان

نوع کتاب
۴.۴(از ۴۷ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
رضا امیرخانی
انتشارات: 
نشر افق
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
rezamw3
۲۱
اشک توی چشم‌هام جمع می‌شود. این‌جا تنها جای عالم، خارجِ ایران است که می‌توانی برگِ پذیرشِ هتل را به خط و زبانِ فارسی پر کنی...
rezamw3
۱۸
من از پرسه زدنِ در شهرها بیش‌تر چیز آموخته‌ام تا از پرسشِ از کتب در کتاب‌خانه‌ها! برای فهمِ روحِ یک شهر، هیچ چاره‌ای نیست الا پرسه زدن. روحِ شهر، عاقبت خود را نشان خواهد داد. شاید زیرِ سطلِ زباله‌ای باشد، یا روی سقفِ آسمان‌خراشی، یا پشتِ جعبه آینه‌ای...
rezamw3
۱۷
علی شیرِ خدا، یا شاهِ مردان دلِ ناشادِ ما را شاد گردان...
rezamw3
۱۴
سراسر جمله عالم پر یتیم‌ست یتیمی در عرب چون مصطفا کو؟ سراسر جمله عالم پر ز شیرست ولی شیری چو حیدر با سخا کو؟ سراسر جمله عالم پر زنان‌اند زنی چون فاطمه خیرالنسا کو؟
rezamw3
۱۱
بعدتر با صنعت‌گرِ آزاده‌ای ایران‌دوست آشنا می‌شوم که در پروژه‌ای برای امریکایی‌ها از جنس ایرانی استفاده می‌کند. او به من می‌گفت که «ده کارگرِ افغان معاش می‌دادم از جیب به مدت ده روز تا با تیغ (مِید این ایران) را زدوده کنند از روی جنس، که امریکایی‌ها نفهمند...» و بعضی از ما چه‌قدر کاسب‌کارانه تا کرده‌اند با این مردم...
rezamw3
۱۱
ندارم هیچ گونه (!) توشهٔ راه به جز لاتقنطوا من رحمه الله الهی عاجزم استغفرالله تویی فریادرس الحمدلله
ساجد
۸
کم‌تر جایی است در عالم که این‌جور تاریخ‌ش به جغرافیا نزدیک شود. شاید فقط بتوان میدانِ نقشِ جهانِ اصفهان و مسجدِ ایاصوفیای استانبول را مثال آورد. برای فرهنگ‌های دیگر شاید رم و آتن نیز چنین شکوهی داشته باشند. هرات برای من، جایی است که جغرافی‌ش با تاریخ پی‌وند می‌خورد. نمی‌دانم می‌شود مثلِ واژهٔ ژئوپلیتک واژه‌ای جعل کرد برای این هم‌پوشانی یا نه. هر دیوارِ هرات، هر برجِ قلعه، هر منارهٔ مسجد، راوی بخشی از تاریخِ مشترک ماست.
Shadi
۷
این روزهای اولِ میزان (مهرماه)، هرویان می‌گویند هوا پکه پوستین است! ضبط می‌کنم و بعدتر می‌فهمم که باید بنویسم پنکه-پوستین! یعنی ظهرها پنکه می‌خواهد و شب‌ها پوستین!
لاجورد
۷
مهم‌ترین عاملِ پی‌وندِ ما، زبان است و دین... این هر دو گرفتارِ تهاجمِ بی‌گانه است.
rezamw3
۵
حمامِ عمومی رفتن هم حکایتی دارد! ترسِ از حمامِ نمره رفتن در بلادِ غریب نمی‌دانم برمی‌گردد به قیصر و برادرانِ آب‌منگل یا خاطره‌ای که رفیقِ رزمنده‌ام، سیدجلیل، سال‌ها پیش از حمامِ نمرهٔ سقز و کومله‌ها نقل می‌کرد...
دانیال
۴
ها... هم‌وطن‌یم دیگر... حالا خط کشیده کردند بین‌مان... ما هم ایرانی اَستیم. یعنی ایرانی هستی؟! ها! نه فقط از ایرانِ بزرگ اَستیم، هم شیعه اَستیم، هم فارس... البته من به این عمر، هنوز ایران را ندیده‌ام.
ساجد
۳
افغانی حتا شارژر را نیز بارِ زائد می‌داند. افغانی یعنی یک زنده‌گی متحرک. جوری که هر آن که اراده کنی بتوانی جان‌ت را کفِ دست بگیری و فرار کنی.
نازنین زینب مهدوی فر
۲
جوان‌مرد مردمی هستند مردمِ این دیار.
مَیْناٰ
۲
تا بدانم که گم‌نامی، صفتِ اولِ جوان‌مردان است.
مَیْناٰ
۲
بیزینسِ من صادرات و وارداتِ کلمه است!
ساجد
۲
یادم نیست در کدام مقاله خوانده‌ام که یکی از عددهای توسعه‌یافته‌گی جوامع، فاصلهٔ دو نفر آدم موقعِ مکالمه به سانتی‌متر است. هر چه فاصله بیش‌تر، توسعه‌یافته‌گی بالاتر. عدد، جوری که راننده دست‌م را می‌فشرد و جوری که سرباز چانه‌ام را گرفته بود، صفر که نه، زیرِ صفر است.
ساجد
۲
حملهٔ محمودِ افغان، به هیچ رو، یورش نبوده است، شورش بوده است. شورشی درونِ یک حکومتِ بزرگ. ما حتا تاریخِ هزاران سالهٔ ایرانِ بزرگ را با مرزهای سیاسی زیرِ دویست ساله می‌نویسیم و بعد انتظار داریم فرهنگِ غریب‌نوازی داشته باشیم؟!
ساجد
۲
از غرب به شرق که می‌آیی به نوعی خودبسنده‌گی فردی می‌رسی... نوعی درویشی... عن جبرٍ و نه از سرِ اختیار... در مردِ افغانی و ویژه‌گی‌های‌ش همین را می‌بینیم...
Sobhan Naghizadeh
۲
هنوز هم اعتقاد دارم که گلستانِ سعدی بعد از هفت-هشت قرن، راه‌گشای اخلاقی ماست و چندان پیش نرفته‌ایم! همان‌گونه که اعتقاد دارم تذکره الاولیا، یادآورِ آیینِ بشکوهِ جوان‌مردی است؛ آیینِ فراموش‌شدهٔ روزگارِ ما...
دانیال
۲
کنسول باید بداند که شوقِ افغانی برای سفرِ به ایران بسیار بیش‌تر است از شوقِ ایرانی برای سفرِ به غرب.
sepideh
۱
کاری از دستِ ما بر نمی‌آید... همان هتلی که هستید، حتما خوب است دیگر... هتلِ تجارت و نظری خیلی خوب است... ان‌شاءالله مشکلی پیش نمی‌آید... خداحافظ! از درِ کنسول‌گری بیرون می‌آییم. کالسکه را دوباره دونفری از نیم‌پله رد می‌کنیم و گیج و منگ در خیابان به سمتِ هتل راه می‌رویم... راستی اگر من یک ایرانی بودم، که پول‌م را زده بودند، یا پاس‌م را دزدیده بودند و مثلا بضاعت‌م نمی‌رسید که در هتل اتاق بگیرم، چه باید می‌کردم؟
rezamw3
۱
من در عجب بودم که در چنین حوادثی که اصالتاً برای لعلکم تعقلون و لعلهم یتفکرون طراحی شده بودند، چه‌گونه گرفتارِ یتجادلون! شده بودیم.
rezamw3
۱
«دو ره‌بر خفته در روی دو بستر، دو عسگر خسته در بینِ دو سنگر... دو ره‌بر پشتِ میزِ صلح خندان، دو بیرق بر سرِ گورِ دو عسگر...»
rezamw3
۱
برای رفتنِ به هرات، یک قطعه عکسِ سه در چهار، گذرنامه و مدتی معطلی در کنسول‌گری و مرزِ دوغارون، کفایت می‌کند. ما همین‌گونه به هرات رسیدیم... برای بعضی دیگر حتا همین مقدار تمهید هم ضرور نیست. پوشیدنِ لباس مزدوری و یک پروازِ نظامی دوربرد کفایت می‌کند. امریکاییان همین‌گونه به هرات رسیدند.
Sobhan Naghizadeh
۱
گم‌نامی، صفتِ اولِ جوان‌مردان است.
Sobhan Naghizadeh
۱
کمی بحث‌مان می‌کشد به دینِ ام‌روزی و دینِ سنتی و تفاوتِ مبنایی فقهِ اجتهادی و فقهِ سنتی. به او می‌گویم هر زمانی که بتواند فرقِ سیدحسن نصرالله و اسامه بن لادن را متوجه شود، فرقِ این دو روی‌کردِ سنتی و مدرن را فهمیده است...
Sobhan Naghizadeh
۱
من هرگز انقلابِ اسلامی را پدیده‌ای سنتی یا حتا سنت‌گرا نمی‌دانم. انقلابِ اسلامی ایران، یک پدیدهٔ عمیقا مدرن است.
کاربر ۱۰۸۳۷۴۶۳
۱
بلند «تشکر» ی می‌پرانم. اما حتا سربرنمی‌گردانند. یکی‌شان دستی تکان می‌دهد و به راه‌ش ادامه می‌دهد. تا بدانم که گم‌نامی، صفتِ اولِ جوان‌مردان است.
Mahta
۱
در تعریفِ جهانی، سیاسی کسی است که منفعتِ سیاسی داشته باشد
Mahta
۱
از وقتی عقل‌رس شدم و در انتخابات شرکت کردم، یعنی بالای هجده سال، در هیچ انتخاباتی پیروز نشده‌ام! همیشه قاپ‌م بد نشسته است. اول که هیچ، حتا در انتخابات‌های مهم‌تر دوم هم نشده‌ام. آدمی تا این حد بدبیار در سیاست، خیلی به کارِ حمایتِ سیاسی نمی‌آید! بالاخره قمارباز ولو که هر چه بودش را هم بباخته باشد، در سابقه‌اش باید یکی-دو دست بازی برده داشته باشد دیگر!