
بریدههایی از کتاب دزیره (جلد دوم)
۴٫۱
(۵۳)
«فکر میکنم در این اتاق فقط دستهای ایشان است که آلوده نیست.»
ــ طبیعتاً همینطور است. چون ایشان در تمام این سالها مشغول باغ سبزیجاتشان بودهاند و مرتب دستهایشان را شستهاند!
گفتم: «آنها که سکوت کردند...»
ــ بله... آنها که سکوت کردند راه را برای دیکتاتورها باز کردند.
atiyeh
مهم نیست آدم چه کسی باشد، مهم این است که چهطور رفتار کند.
kosar
«اطراف ناپل بسیار زیباست...»
Fatemeh
دزیرهٔ جوان در باغ مالمزون مُرد و ژان باپتیست در جنگ لایپزیگ... حالا این دو غریبه چگونه میتوانند دوباره در کنار هم زندگی کنند؟
Minki
گفتم: «آنها که سکوت کردند...»
ــ بله... آنها که سکوت کردند راه را برای دیکتاتورها باز کردند.
sky200
بمان، دزیره، تحت هر شرایطی!
آب رودخانه با صدایی موسیقیوار زیر پاهایمان جریان داشت: «حتی اگر شاه بشوی؟»
ــ بله عزیزم، حتی اگر شاه بشوم.
sky200
پاپا، قول میدهم هرگز کاری نکنم که مایهٔ سرافکندگیات بشوم...
sky200
ز آن شبی که در بیمارستان بودیم و من شاهد ضعف کنت بودم با هم صمیمیتر شدهایم. یکجورهایی اینگونه اتفاقها آدمها را بههم نزدیکتر میکند.
kosar
نمیتوانم تمام این کارها را بدون وجود تو انجام بدهم... به تو احتیاج دارم، دزیره.»
Bibliophile✨
ــ ما دوستیمان را به کسی تحمیل نمیکنیم.
sky200
با خودم فکر کردم، ایکاش بیدار نمیشدم، خواب یعنی بیخبری.
˃̵ ֊ ˂̵
همهچیز مثل همیشه است اما غمی بر دل من سنگینی میکند.
میم ___ لام
روزی روزگاری، یک شاه بلندقد بود که ملکهٔ کوچکی داشت
کاربر ۹۰۹۷۰۷۴
دزیرهٔ جوان در باغ مالمزون مُرد و ژان باپتیست در جنگ لایپزیگ... حالا این دو غریبه چگونه میتوانند دوباره در کنار هم زندگی کنند؟
sky200
بیخوابیهای شبانه، نگرانیهای تمامنشدنی، انتظار و دیدارها و خداحافظیهای پیدرپی بهترین سالهای زندگیشان را تباه کرده است.
میم ___ لام
این روزها کار من فقط فکر و خیال است.
میم ___ لام
فکر کردم، وجود بچهها زندگی را شیرین میکند بهخصوص وقتی بچههای خودت نباشند و مجبور نباشی ساعت شش صبح از خواب بیدار شوی.
فائزه عطائیپور
ــ دخترم، شما تمام حقایق را نمیدانید...
sky200
«تو فکر میکنی آدم میتواند یکدفعه فراموش کند چه کسی هست، چه بوده، و خودش را انکار کند؟
˃̵ ֊ ˂̵
ممکن است دلش برایم تنگ بشود اما خیلی زود میفهمد که نباید اسیر احساساتش باشد.
˃̵ ֊ ˂̵
آخرین ادای احترام مردی تنها به امیدهای دوران جوانیاش...
میم ___ لام
«میخواهم آهنگساز بشوم یا پادشاه...» پرسیده بودم: «چرا پادشاه؟» و جواب داده بود: «چون پادشاهها میتوانند کارهای خوب بکنند.» بله، اسکار، اما یک پادشاه گاهی وقتها تصمیمهایی میگیرد که هم خودش میشکند و هم ملتش. پسرم گفته بود: «آهنگساز یا پادشاه... بهتر است شاه بشوم، راحتتر است.»
فائزه عطائیپور
حجم
۳۱۰٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۱
تعداد صفحهها
۵۰۴ صفحه
حجم
۳۱۰٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۱
تعداد صفحهها
۵۰۴ صفحه
قیمت:
۲۳۴,۰۰۰
تومان