جملات زیبای کتاب کافه مک ادم و آخرین بازی | طاقچه
تصویر جلد کتاب کافه مک ادم و آخرین بازی

بریده‌هایی از کتاب کافه مک ادم و آخرین بازی

۳٫۰
(۱)
هنوز پشت لبت سبز نشده سرخود شدی؟ غرور کردی؟ نون باباتو می‌خوری، مال خودتو می‌رونی؟
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
خُل‌مشنگ سیاسیا... عزت: این یکیشو درست گفت.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
تن من با تن اون حکایت یه شرزه‌شیر بود با یه آهوی جوون. تنِ من سخت و چغر بود، مثل سنگ، تن اون نرم و سبک، مثل هوهوی نسیم. بوی یاس، صدای چک‌چک بارون... روی خاک. سنگ بودم، خاک شدم. آتیش بودم، آب شدم. نفسم بُرید. خواب شدم. با لالایی طالع تلخم چه شیرین خوابم کرد.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
چه ماهرانه از کوچه‌پس‌کوچه‌های تعهد، خودتو به ویترین بوتیک ازمابهترون رسوندی.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
سر کدوم گردنهٔ تاریخ جا موندی؟
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
عزت: آفتاب‌زردی تو دامنهٔ کوهستان محاصره‌مون کردن.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
بیا بریم ان‌قدر لچربازی درنیار.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
عصری برمی‌گردم. دلی: بی‌خود می‌گه. امروز از بر دل من تکون نمی‌خوره. قوام: دلی!
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
چنگیزی سرانجام از مسیر خروج دلی چشم می‌گیرد.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹

حجم

۷۹٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۱۴۴ صفحه

حجم

۷۹٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۱۴۴ صفحه

قیمت:
۹۱,۰۰۰
تومان