تن من با تن اون حکایت یه شرزهشیر بود با یه آهوی جوون. تنِ من سخت و چغر بود، مثل سنگ، تن اون نرم و سبک، مثل هوهوی نسیم. بوی یاس، صدای چکچک بارون... روی خاک. سنگ بودم، خاک شدم. آتیش بودم، آب شدم. نفسم بُرید. خواب شدم. با لالایی طالع تلخم چه شیرین خوابم کرد.