جملات زیبای کتاب کافه مک ادم و آخرین بازی | طاقچه
تصویر جلد کتاب کافه مک ادم و آخرین بازیsubscriptionAvailable

کتاب کافه مک ادم و آخرین بازی

مجموعه نمایش‌نامه‌های محمود استادمحمد

نوع کتاب
۴.۰(از ۲ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
محمود استاد محمد
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۱
چه ماهرانه از کوچه‌پس‌کوچه‌های تعهد، خودتو به ویترین بوتیک ازمابهترون رسوندی.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۱
سر کدوم گردنهٔ تاریخ جا موندی؟
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۱
عزت: آفتاب‌زردی تو دامنهٔ کوهستان محاصره‌مون کردن.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۱
هنوز پشت لبت سبز نشده سرخود شدی؟ غرور کردی؟ نون باباتو می‌خوری، مال خودتو می‌رونی؟
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۱
خُل‌مشنگ سیاسیا... عزت: این یکیشو درست گفت.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۰
تن من با تن اون حکایت یه شرزه‌شیر بود با یه آهوی جوون. تنِ من سخت و چغر بود، مثل سنگ، تن اون نرم و سبک، مثل هوهوی نسیم. بوی یاس، صدای چک‌چک بارون... روی خاک. سنگ بودم، خاک شدم. آتیش بودم، آب شدم. نفسم بُرید. خواب شدم. با لالایی طالع تلخم چه شیرین خوابم کرد.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۰
بیا بریم ان‌قدر لچربازی درنیار.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۰
عصری برمی‌گردم. دلی: بی‌خود می‌گه. امروز از بر دل من تکون نمی‌خوره. قوام: دلی!
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۰
چنگیزی سرانجام از مسیر خروج دلی چشم می‌گیرد.