
حوریا
۱۹
«امید نداشتن کار احمقانهایه. ازین گذشته، به عقیدهٔ من گناه هم هست.»
معصومه سادات صدری
۸
«ماه همون اثری رو روی دریا داره که روی زن داره.
معصومه سادات صدری
۸
همهچیزِ پیرمرد کهنه بود جز چشمهایش و چشمهایش همرنگ دریا بود و شاد و شکستنخورده بود.
Sarisaclub
۸
متوجه شد چه لذّتی دارد کسی را داشته باشد که با او حرف بزند، به جای آنکه فقط با خودش و با دریا حرف بزند.
alirezataheri
۷
من ترجیح میدم کارم رو درست انجام بدم. اینطوری وقتی بخت بهم رو کرد، من هم آمادهم.»
پالیزبان
۶
این را به زبان نیاورد چون میدانست اگر چیز خوبی به زبان آورده شود شاید اتفاق نیفتد.
معصومه سادات صدری
۵
پیرمرد، با اینکه کاملاً مطمئن بود از اهالی محل کسی از او چیزی نمیدزدد، عقیده داشت با رها کردن چنگک و نیزه در قایق نباید بیخود و بیجهت کسی را به وسوسه انداخت.
hossein68
۴
ـ ولی آدمیزاد برای شکست خوردن ساخته نشده. آدمیزاد رو میشه نابود کرد ولی نمیشه شکستش داد.
mehdik2017
۴
«خیلی چیزها باید با خودت میآوردی. ولی نیاوردی، پیرمرد. حالا دیگه وقتِ فکر کردن به چیزهایی که نداری نیست. فکر کن با همین چیزها که داری چیکار میتونی بکنی.»
samaneimb
۴
اصلاً نباید بذارم از قدرتش باخبر بشه یا بفهمه که اگه بخواد بتازه چه کارها میتونه بکنه.
cRz
۴
حالا دیگه وقتِ فکر کردن به چیزهایی که نداری نیست. فکر کن با همین چیزها که داری چیکار میتونی بکنی.»
وهم
۳
ولی پیرمرد همیشه دریا را مانند یک زن تصور میکرد، مانند موجودی که گاه لطف بسیار داشت یا گاه آن را دریغ میداشت، و اگر وحشیانه یا شریرانه رفتار میکرد به این سبب بود که نمیتوانست جلوی آن را بگیرد.
cRz
۳
ـــ ولی آدمیزاد برای شکست خوردن ساخته نشده. آدمیزاد رو میشه نابود کرد ولی نمیشه شکستش داد.
cRz
۳
«امید نداشتن کار احمقانهایه. ازین گذشته، به عقیدهٔ من گناه هم هست.»
Faezeh Farahbakhsh
۳
«هیچکس نباید وقتی پیر شد تنها بمونه. ولی کاریش هم نمیشه کرد.
Yasin
۳
ولی آدمیزاد برای شکست خوردن ساخته نشده. آدمیزاد رو میشه نابود کرد ولی نمیشه شکستش داد.
وهم
۲
حالا دیگر بارها افکارش را با صدای بلند به زبان میآورد زیرا کسی نبود که از شنیدنشان ناراحت شود.
Benji
۲
متوجه شد چه لذّتی دارد کسی را داشته باشد که با او حرف بزند، به جای آنکه فقط با خودش و با دریا حرف بزند.
Faezeh Farahbakhsh
۲
یادش نمیآمد اولین بار از چه زمانی وقتی تنها میشد با صدای بلند با خود شروع به حرف زدن کرده بود.
Faezeh Farahbakhsh
۲
این را به زبان نیاورد چون میدانست اگر چیز خوبی به زبان آورده شود شاید اتفاق نیفتد.
Faezeh Farahbakhsh
۲
او فقط با باز و بسته کردن دستهایش میتوانست دردِ زنده بودن را در وجود خود بیدار کند.
حوریا
۱
منتها دیگه بختم بلند نیست. ولی خب کی میدونه؟ شاید همین امروز. هر روز یه شروع تازهست. خوبه البته بخت هم یاری کنه. ولی من ترجیح میدم کارم رو درست انجام بدم. اینطوری وقتی بخت بهم رو کرد، من هم آمادهم.»
Maryam
۱
«امید نداشتن کار احمقانهایه. ازین گذشته، به عقیدهٔ من گناه هم هست.»
mehdik2017
۱
ولی آدمیزاد برای شکست خوردن ساخته نشده. آدمیزاد رو میشه نابود کرد ولی نمیشه شکستش داد.
mehdik2017
۱
«به گناه فکر نکن. همینجوریش هم بدونِ گناه کلی گرفتاری دارم. تازه این هم هست که از گناه سر درنمیآرم.»
«ازش سر درنمیآرم و مطمئن نیستم که اعتقادی هم بهش داشته باشم. شاید کشتن این ماهی گناه بود. گمونم گناه بود، گرچه این کار رو کردم که زنده بمونم و غذای کلی آدم رو فراهم کنم. ولی اگه اینجوری باشه هر کاری کنی گناهه. به گناه فکر نکن. دیگه برای این حرفها خیلی دیر شده، آدمهایی هم هستند که مزد میگیرند این کار رو میکنند. بذار اونا به گناه فکر کنند. تو ماهیگیر دنیا اومدی، این ماهی هم ماهی دنیا اومد.
mehdik2017
۱
«وقتی شکست خورده باشی همهچی آسونه. هیچ نمیدونستم چقدر آسونه.»
کاربر ۸۷۷۶۹۰۵
۱
با خود گفت «و چی شکستت داد؟»
بلند گفت:
ـــ هیچی. فقط زیادی دور رفتم.
کاربر ۸۷۷۶۹۰۵
۱
«اونقدر همهچی داشت خوب پیش میرفت که نمیشد زیاد دَووم بیاره. کاش حالا دیگه خوابوخیال بود و من هم اصلاً این ماهی رو نگرفته بودم و تکوتنها روی اون روزنامهها تو تخت خوابیده بودم.»
mahya
۱
با خود گفت «و چی شکستت داد؟»
بلند گفت:
ـــ هیچی. فقط زیادی دور رفتم.
samaneimb
۱
«ماه همون اثری رو روی دریا داره که روی زن داره.»
