«به گناه فکر نکن. همینجوریش هم بدونِ گناه کلی گرفتاری دارم. تازه این هم هست که از گناه سر درنمیآرم.»
«ازش سر درنمیآرم و مطمئن نیستم که اعتقادی هم بهش داشته باشم. شاید کشتن این ماهی گناه بود. گمونم گناه بود، گرچه این کار رو کردم که زنده بمونم و غذای کلی آدم رو فراهم کنم. ولی اگه اینجوری باشه هر کاری کنی گناهه. به گناه فکر نکن. دیگه برای این حرفها خیلی دیر شده، آدمهایی هم هستند که مزد میگیرند این کار رو میکنند. بذار اونا به گناه فکر کنند. تو ماهیگیر دنیا اومدی، این ماهی هم ماهی دنیا اومد.