مرتضی میتواند با پای سالماش توپ را بفرستد توی دروازه. اینها را توی گوش مرتضی گفت. مرتضی شوت کرد. توپ چرخید و از لای پاهای وحید رد شد. مرتضی از شادی به هوا پرید. کوچهٔ شهید خوشنام هم. جاها عوض شد. وحید میخواست تلافی کند. برای مرتضی کُری میخواند. کوچهٔ شهید خوشنام برای هدایت وحید، نفسی تازه کرد. هنوز هم میتوانست از روی این پلاک آهنی، بچهها را هدایت کند.