برای حاکمان، حلال و حرام معنی ندارد. خدای آنان ثروت و قبله آنان لذت است. این حکومتی که خود را جانشین پیغمبر میداند و در پناه پیامبر زبان مردم را میبرد و خون مردم را میخورد، غرق در ستم و فساد است. حلاج آهی کشید و دو دست را بر سرش زد و گفت:
ـ آیا در بغداد به این بزرگی کسی نیست که مردم را بیدار کند؟! حمدون عیار گفت:
ـ چرا؟ در بغداد بزرگ حدود چهل هزار احمق داریم که بنام صوفی و زاهد وعالم در گوشه ای نشسته و در به روی مردم بستهاند و یا بر مسند شریعت نشسته و دین به دنیا میفروشند. به این دلخوشند که مردم دستشان را میبوسند، پشت سرشان نماز میخوانند و به آنان درهم و دینار میبخشند.