فکر میکرد چه عجیب است که عملاً افسوس هیچ چیز را نمیخورد.
Mostafa F
کسانی که آنجا نشسته بودند آنقدر کماهمیت بودند که او حتی نامشان را نمیدانست.
Mostafa F
در عمرش فقط دو نفر در حقش بدی کرده بودند. یکی سرنوشت شومی پیدا کرده بود و دیگری دختر خودش بود، دختری که ابتدا او را دیوانه کرده بود و بعد هم سبب مرگش شده بود.
Mostafa F