
کتاب جام جهانی در جوادیه
پدیدآورندگان:
داوود امیریانانتشارات:
انتشارات قدیانی٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
یا فاطمه زهرا (س)
۱۰
شروع مسابقه بود. بچهها یک "یا علی" بلند گفتند. بابک از جا بلند شد و رو به تماشاچیها فریاد کشید: «بچهها یا علی!»
در یکآن فریاد: "یا علی" سالن را لرزاند.
یا فاطمه زهرا (س)
۶
حمید برتی فوگتس گفت: «قرار نشد تو کار من دخالت کنید. من خودم میدانم چطوری تیمهای همگروهمان را آنالیز کنم.»
امیر گفت: «آنالیز دیگه چیه؟»
حمیدرضا خندهکنان گفت: «یعنی مقابل مادرتان لیز نخورید. به زبان ترکی آنا یعنی مادر، لیز هم که همان لیزخوردن خودمان است.»
جوان خراسانی | javan khorasani
۵
ـ بزک نمیر بهار میآد کمبزه با خیار میآد!
سیاوش خندهخنده گفت: «این دیگر ترجمهبشو نیست.»
یا فاطمه زهرا (س)
۵
سالن پر از فریاد و تشویق شد: «ایران، ایران، ایران، ایران!»
یا فاطمه زهرا (س)
۳
سیاوش با حرص و غضب گفت: «خُب خاکتوسر، تو که آن بابا را کشتی، خانم مارپل را هم میکشتی ما از شرش راحت میشدیم.»
جوان خراسانی | javan khorasani
۲
اکرمخانم رفت طرف روشویی و به صورتش آب زد. وقتی برگشت چشمانش سرخ شده بود.
ـ خُب پسرهای نازنینم، سیاوش قراره فردا مرخص بشه. دوست دارم هرچی میوه و شیرینی توی یخچال هست، بخورید تا چیزی جا نماند. مردش هستید؟
یوسف خیسی چشمانش را گرفت و خندید: «تا رشید هست غصه نخورید. خُب رشیدجان، حمله؟»
:)
۲
کار کجاست آقاسیاوش؟ من اجازهی اقامت ندارم. اگر مأموران ادارهی مهاجرت بفهمند که امثال من اینجا کار میکنیم، میگیرندمان و میفرستند افغانستان. مهندس هم این را میداند و تا میتواند از ما کار میکشد و حقوق کم میدهد. به کسی هم نمیتوانیم شکایت کنیم.
یا فاطمه زهرا (س)
۱
چشمان اکرمخانم جوشید: «الهی من بمیرم که عرضه ندارم خرج عمل تو را جور کنم!»
ح. دوست حافظ
۱
خبر خوش بعدی این است که نیروهای مجاهد افغان به نیروهای طالبان حمله کردهاند و چیزی نمانده تا افغانستان آزاد شود. انشاءالله بچههای افغان به افغانستان آزاد برمیگردند.
mrjafarabadi
۱
بلندگوها روشن شد و صدای جدی یک مرد در سالن پخش شد: «تماشاگران محترم توجه کنند؛ ساکت! ساکت باشید! ما مأموران ادارهی مهاجرت و اتباع خارجی هستیم. وظیفه داریم افغانها را به اداره ببریم.»
یا فاطمه زهرا (س)
۰
تماشاچیها تشویق میکردند.
ـ سنگ را زدیم به شیشه ایران برنده میشود!
یا فاطمه زهرا (س)
۰
صدای گزارشگر روی تصاویر فوتبال شنیده میشد: «نوجوانان ایرانی بسیار خوب بازی کردند. یکی از آنها سیاوش یحیوی است. نوجوانی که در هر بازی گلهای سرنوشتسازی زده. اما در آخرین بازی ناگهان حالش خراب شد.»
بعد تصاویری پخش شد که سیاوش ناگهان دست بر قلب گذاشته و روی زمین میافتد. اکرمخانم به صورت زد. سیاوش خواست کانال تلویزیون را عوض کند. اما دیر شده بود. اکرمخانم گریهکنان گفت: «بیا اینجا ببینم، پسرم.»
سیاوش جلو خزید. اکرمخانم سیاوش را بغل کرد و بغضش ترکید.
mrjafarabadi
۰
نه بچهها! خبر خوش بعدی این است که نیروهای مجاهد افغان به نیروهای طالبان حمله کردهاند و چیزی نمانده تا افغانستان آزاد شود.
Mahi
۰
ـ اسمش را بگذاریم سانتیا گوبرنابئو. ورزشگاه رئال مادرید!
SacTheQueen
۰
سیاهسوختههای محل را جمع کنیم و به اسم منتخب آفریقا جا بزنیمشان!
Mahi
۰
چه فرقی میکنه. بیست تا آدم گردنکلفت دنبال یک توپ میدوند و شوت میکنند و میزنند تو سروکلهی هم. آخر این هم شد کار؟
SacTheQueen
۰
سیاهسوختههای محل را جمع کنیم و به اسم منتخب آفریقا جا بزنیمشان!
سینا
۰
ـ آسمون بغضش رو خالی میکنه
دلها رو حالیبهحالی میکنه
کوچهها بوی زمستون میگیرن
شیشهها بخار و بارون میگیرن
آدمها چترهاشون رو وا میکنن
گریهی ابر رو تماشا میکنن
نمیخوان مثل درختها تر بشن
