
کتاب داستان های شرلوک هولمز؛ مردان رقصان
و پنج داستان دیگر
انتشارات:
انتشارات شرکت کتاب هرمس٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
آریا سلطانی نجف آبادی
۴
رسیدن به یک رشته استنتاج که هرکدام وابسته به قبلی و در نفس خود ساده است اصلاً دشوار نیست. اگر بعد از این کار، آدم صرفاً همه استنتاجهای میانی را بیندازد و تنها نقطه آغاز و نتیجه را بگوید ممکن است باعث حیرت مخاطب شود هرچند که این تأثیر زود ازبین خواهد رفت.
رفیق باد
۳
این امریکاییها خیلی راحتتر از مردم ما دست به اسلحه میبرند.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۲
ــ اکنون که خیالمان از آینده راحت شده میتوانیم با دیده اغماض از کنار گذشته عبور کنیم.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۱
هولمز با خوشخُلقی گفت:
ــ خب، خب، ما همه چیزهای زیادی را به تجربه میآموزیم و درسی که تو این بار باید بگیری این است که هرگز نباید از احتمالهای دیگر غفلت کنی.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۱
ــ و هولمز این را میداند؟
ــ آقای هولمز همیشه چیزهایی را که باید بداند میداند.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۱
من سراپایم مغز است، واتسن. بقیه وجودم صرفاً توابع آناند. پس این مغز است که باید به آن توجه کنم.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۱
درضمن مطمئن باشید که ابرها کنار میروند و آفتاب حقیقت از پشت ابرها بیرون میآید؛ من به این کاملا امیدوارم.
بلاتریکس لسترنج
۰
چرا، خب واتسن عزیز، تو دکتری و باید بپذیری مقدار خونی که برای هضم غذا صرف میشود خیلی از توان مغز کم میکند. من سراپایم مغز است، واتسن.
بلاتریکس لسترنج
۰
فکر میکنم که تو خود شیطانی.
هولمز با لبخندی مؤدبانه جواب داد:
ــ درهرصورت، خیلی هم با او فرق ندارم.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
اما، هولمز، مانند همه هنرمندان بزرگ، به خاطر هنر خود زندگی میکرد و به ندرت دیدهام که در ازای خدمات ارزشمند خود پاداشی آنچنانی طلب کند
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
او آنقدر به متاع دنیوی بیاعتنا ــ یا آنقدر وارسته ــ بود که مدام از کمک به افراد صاحب قدرت و ثروتی که مشکلشان نظر او را جلب نمیکرد سر باز میزد درحالی که هفتهها صرف رسیدگی به مشکل مراجعین بیپولی میکرد که پروندهشان ویژگیهای عجیب و جالبی داشت که قدرت تخیلش را به کار میانداخت و مهارتش را به چالش میکشید.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
هولمز در جایی تحت پوششها و نامهای مختلف که با آنها هویت پُرابهت خود را پنهان میکرد مشغول است.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
وانگهی، آقای هولمز، من مردی را که حرفش را میزنم در چنگ خود دارم. اما مرد خطرناکی که شما حرفش را میزنید کجاست؟
هولمز با متانت گفت:
ــ اگر اشتباه نکنم در راهپله است. واتسن، فکر کنم بهتر باشد آن تپانچه را جایی بگذاری که دم دستت باشد.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
بیا، دوست دارم تو را دوباره روی همان صندلی راحتی ببینم.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
خیالت از حضور من راحت باشد، هولمز. در این یکی دو روز هیچ کاری ندارم.
ــ واتسن، اخلاقیات تو بهتر نشده. چاخان کردن را هم به عادتهای بد دیگرت اضافه کردهای. در سیمای تو تمام علائم پزشک پرمشغلهای که ممکن است هرلحظه فراخوانده شود هویداست.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
کنت حالت تسلیم به خود گرفت.
ــ هولمز، ما بهترین فرصت را به تو دادیم. فکر میکنم که تو خود شیطانی.
هولمز با لبخندی مؤدبانه جواب داد:
ــ درهرصورت، خیلی هم با او فرق ندارم.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
من آدم ثروتمندی نیستم؛ اما اگر خطری همسر عزیزم را تهدید کند حاضرم هر چه را که دارم برای محافظت از او بدهم.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
هولمز گفت:
ــ چیزی را که کسی به صورت رمز دربیاورد کس دیگر هم میتواند کشفرمز کند.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
به کمک خدای بزرگ کاری میکنم که صدایش در کل انگلستان بپیچد.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
اما همیشه آدمهای احمق هم توی دنیا هستند. اگر آنها نباشند دنیا خیلی کسلکننده میشود.