
٪۵۰
کاربر ۲۷۹۶۴۶۵
۲
عادت کرده بودند به سؤالنکردن. انگار هیچچیز دنیا برایشان ارزش فهمیدن نداشت. نمیخواستند از هیچ واقعهای سر دربیاورند؛ حتی اگر قتل بود. حتی اگر قتل همسایهشان بود. فقط درموردش حرف میزدند. آنقدر حرف میزدند که اول عادی میشد و بعد خستهکننده و بعد کنارش میگذاشتند. حرفزدن و داستانگفتنشان فقط برای شکستن سکوت آزاردهندهای بود که بین آنها و دنیا جریان داشت. هیچچیز دیگری از این حرفها نمیخواستند.
mobina
۰
باور کن اینکه فکر کنند زنت را که خیانت میکرده، نکشتهای، بیشتر برایت بد میشود.»
