جملات زیبای کتاب مادر | طاقچه
تصویر جلد کتاب مادرsubscriptionAvailable

کتاب مادر

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۱۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
برتولد برشت، جاهد جهانشاهی
انتشارات: 
انتشارات نگاه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
unknown
۱۷
دختر خدمتکار: بسیاری می‌گویند آن‌چه ما می‌خواهیم هرگز میسر نیست. ما می‌خواهیم با آن چه که داریم قناعت کنیم. پایگاه قدرت اربابان استوار است. آن‌ها همواره سرکوب‌مان خواهند کرد. چه‌بسا بسیاری از کارگران می‌گویند: هرگز میسر نیست! پلاگه‌آ ولاسووآ: (به نقل می‌خواند) کسی که هنوز زنده است نمی‌گوید هرگز!
unknown
۱۲
هرکسی باید از سرزمین پدری‌اش دفاع کند.
unknown
۱۰
بازندگان امروز پیروزمندان فردایند.
پویا پانا
۴
از زیستن در ذلت بهراسید!
پویا پانا
۲
احمق‌ها احمقانه می‌بینند، کثیف‌ها کثیف.
پویا پانا
۲
خوشحالم از این که یک چهار دیواری آرام دارم.
پویا پانا
۲
انسان به خدا نیازمند است. انسان در برابر سرنوشت فاقد قدرت است.
FEDA
۲
ما از گرسنگی و گذران بیهوده‌ی عمر متنفریم و دنائت آنان که ناظرند و آنان که باعث‌اند این‌گونه از مرگ نهراسید، از زیستن در ذلت بهراسید!
پویا پانا
۱
تو موظف هستی این‌جا خواندن و نوشتن یاد بگیری، و می‌توانی یاد بگیری، خواندن مبارزه‌ی طبقاتی است.
پویا پانا
۱
کسی که هنوز زنده است نمی‌گوید هرگز! مطمئن، مطمئن نیست این‌گونه که هست این‌گونه نمی‌ماند. وقتی که فرادستان حرف‌هایشان را زده‌اند اکنون فرودستان لب به سخن می‌گشایند. چه کسی جرأت می‌کند بگوید هرگز؟ تقصیر کیست اگر سرکوب پابرجا بماند؟ تقصیر ما است. تقصیر کیست اگر سرکوب از هم بپاشد؟ باز هم ما. هرکه سرکوب شده، به پا خواهد خاست! هرکه بازنده است، بجنگد! آن که شرایط را شناخته، نمی‌توان جلودارش شد. چرا که بازندگان امروز پیروزمندان فردایند. و «هرگز» به هم‌امروز مبدل می‌شود.
پویا پانا
۰
دوست ندارم با من مثل یک احمق رفتار کنند.
پویا پانا
۰
زمانمان سپری شده است. برایمان آینده‌ای وجود ندارد.
Omid Rezaei
۰
از انقلاب خبری نیست. برو به خانه‌ات پیرزن و جهان را بشناس، به شکلی که هست. آن چیزی که تو ویارانت می‌خواهیدمحال است، محال، محال!
FEDA
۰
ولی چربی‌مختصر تویش هست جناب کمیسر. در سبد نان هم مختصر نانی هست، توی جعبه هم اندکی چای.
FEDA
۰
به‌نظر ما کوپک‌های ما را فقط اعتصاب می‌تواند نجات دهد.
FEDA
۰
آندره‌ای: اگر پاول ولاسف پیش آقای زوخلینف برود و بگوید آقای زوخلینف کارخانه‌ی شما بدون من مشتی آهن‌پاره‌ی فرسوده بیش نیست و شما حق ندارید به دلخواه دستمزد مرا تنزل دهید، آن‌وقت کارفرما می‌خندد و برای همیشه اخراجش می‌کند، اما اگر همه‌ی ولاسف‌های شهر توِر، هشت‌صد ولاسف بلند شوند و همان حرف را بزنند دیگر خنده بر لبش می‌خشکد. پلاگه‌آ ولاسووآ: اسم این کار شما اعتصاب است؟ پاول: بله
FEDA
۰
اکنون این‌جا ایستاده‌ام. پشت سرم هزاران نفر ایستاده‌اند ولی سرکوب کماکان پیش روی ما است. پرچم را زمین بگذاریم؟
FEDA
۰
دلیلی ندارد تا لطفی در حق تو بکنم. من با تمام کارهایی که تو می‌کنی از اساس مخالفم.
FEDA
۰
چون آن‌ها را در ناآگاهی نگه می‌دارند بنابراین متوجه نمی‌شوند که استثمار می‌شوند، و این رفتار نوعی جنایت است و باید بدان پایان داد.
FEDA
۰
زیگورسکی: (برمی‌خیزد) اگر از نظر شما مبارزه‌ی طبقاتی وجود ندارد من حاضر نیستم چیزی از شما یاد بگیرم!
FEDA
۰
ما قرص نانی برای سد گرسنگی نداریم ولی قصاب زمین‌دار برای آن‌ها خوک و گوساله می‌کشد. آن‌جا را نگاه کن، می‌بینی برای اعتصاب‌شکن‌ها در آشپزخانه چه دودی راه انداخته‌اند؟
FEDA
۰
اعتصاب‌شکن‌اول: هرکسی باید از سرزمین پدری‌اش دفاع کند. قصاب: بله به شرطی که مال خودش باشد. اعتصاب‌شکن‌دوم: این همان ماتریالیسم حقیر است. قصاب: پوزه گشاد!
FEDA
۰
هرکه سرکوب شده، به پا خواهد خاست! هرکه بازنده است، بجنگد! آن که شرایط را شناخته، نمی‌توان جلودارش شد. چرا که بازندگان امروز پیروزمندان فردایند. و «هرگز» به هم‌امروز مبدل می‌شود.
FEDA
۰
پلاگه‌آ ولاسووآ: بله، داریم پیروز می‌شویم! ما کاسه و قوری و تنگ‌های مسی خودمان را تحویل می‌دهیم، اما پیروز می‌شویم! چیزی برای خوردن نداریم. اما پیروز می‌شویم! یا تو حامی تزار و پیروزی هستی یا مخالفش هستی. ما پیروز می‌شویم، ما مجبوریم که پیروز شویم! وگرنه انقلاب می‌شود و در این تردیدی نیست. آن‌وقت چه بر سر تزار عزیزمان می‌آید؟ ما در ایامی چون امروز باید حامی او باشیم.
FEDA
۰
برو به خانه‌ات و حقیقت را در کیف‌ات حفظ کن! اعلامیه‌ها خطرناکند. اگر در دست ما ببینند، حبس‌مان می‌کنند. مگر حال خودت را به حد کافی جا نیاورده‌اند؟ پلاگه‌آ ولاسووآ: نه، نه، نه، شما باید از این نوشته‌ها مطلع شوید! این نادانی است که اجازه‌ی رشد به ما نمی‌دهد.
FEDA
۰
«مرگ بر جنگ، زنده باد انقلاب!»
FEDA
۰
تزار پسر مرا کشت و من فراموش نمی‌کنم چرا.
FEDA
۰
چرا شما را سنگباران کردند؟ پلاگه‌آ ولاسووآ: آن‌ها مرا همراه اعتصاب‌شکن‌ها دیده بودند. اعتصاب‌شکن‌دوم: آن‌ها بی‌وجدان‌اند! پلاگه‌آ ولاسووآ: چرا باید بی‌وجدان باشند؟ همین لحظه‌ای پیش فکر می‌کردم احتمال دارد اصلا بی‌وجدان نباشند. زن: پس چرا شما را سنگباران کردند؟ پلاگه‌آ ولاسووآ: برای این‌که فکر می‌کردند یک بی‌وجدان باشم. زن: چطور می‌توانستند تصور کنند که شما بی‌وجدان هستید؟ پلاگه‌آ ولاسووآ: برای این‌که تصور می‌کردند من اعتصاب‌شکن باشم. قصاب: (با خنده) پس شما هم معتقدید که اعتصاب‌شکن‌ها را سنگباران باید کرد؟ پلاگه‌آ ولاسووآ: بله، حتمآ.