
بریدههایی از کتاب پرنده من
۳٫۶
(۷۹)
این تنهایی همانی نیست که هر روز حسرتش را میخورم. بیشتر شبیه بیکسی است. انگار همه تو را اینجا گذاشته و رفتهاند.
الناز خزایی
راه رفتن خوب است. همیشه خوب بوده است. همیشه به درد میخورد. وقتی که فقیری و کرایه تاکسی گران تمام میشود. وقتی که ثروتمندی و چربیهای بدنت با راه رفتن آب میشود. اگر بخواهی فکر کنی میتوانی راه بروی. اگر هم بخواهی از فکر خالی بشوی باز هم باید راه بروی. برای احساس کردن زندگی در شلوغی خیابانها باید راه بروی و برای از یاد بردن آزار و بیمهری مردم باز هم باید راه بروی. وقتی جوانی. وقتی پیری. وقتی هنوز بچهای. هر توقف یعنی یک چیز خوشمزه. و برای توقف بعدی باید راه رفت.
Reyhan Rmp
تو از تغییر میترسی. از تحرک میترسی. ماندن را دوست داری. فکر میکنی دنیا به همین شکلی که میخواهی میماند. تازه مگر همین شکلش خوب است؟ جواب بده. خوب است؟ اینقدر سرت توی لاک خودت است که فراموش کردهای زندگی دیگری هم وجود دارد و این زندگی نیست که تو میکنی».
Gloria
کانادا مثل باکو نیست که هر وقت خواست بتواند بیاید. کانادا آن طرف دنیاست و دنیا فقط برای پولدارها کوچک شده است. برای ما هنوز هم بزرگ است، خیلی بزرگ.
Faran
نمیدانی که تصمیم و عمل زن و مردی هستند که با یک دنیا بیعلاقگی، نزدیک هم ایستادهاند و تظاهر به همبستگی میکنند.
بهاران بانو65☫
«کسی که پرندهاش از جایی پر بکشد، مشکل میتواند همان جا بماند. در خانه خودش هم غریبه میشود».
sana
سالها بعد یاد گرفتم که حرف میتواند حتی مخفیگاهی بهتر از سکوت باشد.
sana
بعد هم یک روز درد میآید، مثل کسی که منتظرش بودی ولی آمدنش را از ته دل باور نمیکردی.
sana
از حالا بیچاره عصرهای طولانی بدون او هستم.
sana
کسی که علاقهای به دیدن نشانهها ندارد مجبور است اتفاق را یکجا هضم کند.
parimah ahmadi
«او میرود. میدانی که میرود. تو زودتر این کار را میکنی، قبل از این که تنها بمانی و بازنده بشوی».
sana
«زدی که زدی. بچه با کتک بزرگ میشود. این دیگر آبغوره گرفتن ندارد».
آبغوره گرفتن دارد. بچه با کتک بزرگ نمیشود. بچه با تحقیر بزرگ نمیشود. قد میکشد ولی هرگز بزرگ نمیشود.
parimah ahmadi
راه رفتن خوب است. همیشه خوب بوده است. همیشه به درد میخورد. وقتی که فقیری و کرایه تاکسی گران تمام میشود. وقتی که ثروتمندی و چربیهای بدنت با راه رفتن آب میشود. اگر بخواهی فکر کنی میتوانی راه بروی. اگر هم بخواهی از فکر خالی بشوی باز هم باید راه بروی. برای احساس کردن زندگی در شلوغی خیابانها باید راه بروی و برای از یاد بردن آزار و بیمهری مردم باز هم باید راه بروی. وقتی جوانی. وقتی پیری. وقتی هنوز بچهای. هر توقف یعنی یک چیز خوشمزه. و برای توقف بعدی باید راه رفت.
eli
«یعنی من همانی شدهام که میخواستم؟»
sky
صاحبخانه شیطان نیست ولی همان اندازه میتواند روح آدم را تسخیر بکند.
mona reza
ازدواج اگر دوام بیاورد، پوست زن شروع میکند به کلفت شدن. ظاهرآ حساس و لطیف است ولی کلفت شده اس
Marsan
اینقدر سرت توی لاک خودت است که فراموش کردهای زندگی دیگری هم وجود دارد و این زندگی نیست که تو میکنی».
parimah ahmadi
«من هم دلم برای تو میسوزد که زندگی را در همین حد میبینی و همین حد هم نصیبات میشود نه بیشتر».
باب ر🌱
نمیدانی که تصمیم و عمل زن و مردی هستند که با یک دنیا بیعلاقگی، نزدیک هم ایستادهاند و تظاهر به همبستگی میکنند.
بهاران بانو65☫
همه دارند زندگی میکنند. فقط من مردهام.
sana
بچهها نگاهم میکنند. عروسک شادی را از دستش میگیرم و شکمش را فشار میدهم. عروسک گریه میکند. میگویم «مثل این».
باتری را از دلش درمیآورم و دوباره عروسک را فشار میدهم. میگویم «میبینی، اگر صدایت درنیاید حتی بدتر از عروسک بدون باتری هستی، بدون قلب. آنوقت میشود هر کاری با تو کرد. چون کسی نمیفهمد».
ضربه محکمی به عروسک میزنم. موهایش را میکشم. از شادی میپرسم آیا میفهمد؟
لحنم زیادی خشن شده است. شاهین با قدردانی نگاهم میکند ولی شادی گریه میکند. دستی به سر عروسک و دستی به سر او میکشم و سخنرانیام را تمام میکنم.
الناز خزایی
. مالک. خدایا من مالکم. مالک.
این کلمه گندهام کرده است. دیگر مفلوک نیستیم. دیگر دربدر نیستیم. این دیوارها مال ما هستند. این پلهها مال ما هستند. این حمام و دستشویی مال ماست. تا مدتها افسون این تککلمه با من است. باورم نمیشود یک کلمه بتواند چنین کاری با آدم بکند. هیچ نمیدانستم مالکها میتوانند اینقدر کیف بکنند.
کاربر ۹۴۸۱۶۰۹
از صدای خودم خوشم میآید. نه میلرزد. نه نگران است. مطمئن است.
کاربر ۹۴۸۱۶۰۹
سکوت من اولین داراییام به حساب میآم
کاربر ۹۴۸۱۶۰۹
مدتهاست که فهمیدهام همیشه زیرزمینی را با خود حمل میکنم. از وقتی کشف کردهام که آن جا مکان اول من است زیاد به آنجا سر میزنم. این دفعه شهامتش را پیدا کردهام که در آن راه بروم و با دقت به دیوارهایش نگاه کنم. حتی به صرافتش افتادهام چراغی به سقف کوتاهش بزنم. زیرزمین دیگر مرا نمیترساند. میخواهم به آن جا بروم. این دفعه با چشمان باز و بدون ترس.
کاربر ۹۴۸۱۶۰۹
فقط مردن است که میتواند زندگی را به شکل اولش برگرداند.
parimah ahmadi
تا به این سن برسم، میتوانستم به آینده فکر کنم. ولی حالا میبینم بقدر کافی به آن چیز مبهمی که هر روز ابهام و رازش را بیشتر از دست داده، نزدیک شدهام و دیگر میخواهم بایستم؛ همینجا.
parimah ahmadi
و نمیدانی که تصمیم و عمل زن و مردی هستند که با یک دنیا بیعلاقگی، نزدیک هم ایستادهاند و تظاهر به همبستگی میکنند.
parimah ahmadi
ازدواج اگر دوام بیاورد، پوست زن شروع میکند به کلفت شدن. ظاهرآ حساس و لطیف است ولی کلفت شده است. این زن نه غش میکند نه بیهوش میشود. نه شب و روز غصه میخورد. نه زمین را چنگ میزند. نه شبها گرسنه میخوابد و نه میخواهد خون دخترهای قلمی را بریزد.
parimah ahmadi
«میدانم ولی مرده با پارک رفتن زنده نمیشود. با آرایش کردن هم زنده نمیشود»
sky
حجم
۱۰۱٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۱۴۴ صفحه
حجم
۱۰۱٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۱۴۴ صفحه
قیمت:
۷۲,۰۰۰
تومان