الناز خزایی
۶۰
این تنهایی همانی نیست که هر روز حسرتش را میخورم. بیشتر شبیه بیکسی است. انگار همه تو را اینجا گذاشته و رفتهاند.
Reyhan Rmp
۴۱
راه رفتن خوب است. همیشه خوب بوده است. همیشه به درد میخورد. وقتی که فقیری و کرایه تاکسی گران تمام میشود. وقتی که ثروتمندی و چربیهای بدنت با راه رفتن آب میشود. اگر بخواهی فکر کنی میتوانی راه بروی. اگر هم بخواهی از فکر خالی بشوی باز هم باید راه بروی. برای احساس کردن زندگی در شلوغی خیابانها باید راه بروی و برای از یاد بردن آزار و بیمهری مردم باز هم باید راه بروی. وقتی جوانی. وقتی پیری. وقتی هنوز بچهای. هر توقف یعنی یک چیز خوشمزه. و برای توقف بعدی باید راه رفت.
Gloria
۲۵
تو از تغییر میترسی. از تحرک میترسی. ماندن را دوست داری. فکر میکنی دنیا به همین شکلی که میخواهی میماند. تازه مگر همین شکلش خوب است؟ جواب بده. خوب است؟ اینقدر سرت توی لاک خودت است که فراموش کردهای زندگی دیگری هم وجود دارد و این زندگی نیست که تو میکنی».
Faran
۲۲
کانادا مثل باکو نیست که هر وقت خواست بتواند بیاید. کانادا آن طرف دنیاست و دنیا فقط برای پولدارها کوچک شده است. برای ما هنوز هم بزرگ است، خیلی بزرگ.
بهاران بانو65☫
۱۸
نمیدانی که تصمیم و عمل زن و مردی هستند که با یک دنیا بیعلاقگی، نزدیک هم ایستادهاند و تظاهر به همبستگی میکنند.
sana
۱۷
«کسی که پرندهاش از جایی پر بکشد، مشکل میتواند همان جا بماند. در خانه خودش هم غریبه میشود».
sana
۱۳
سالها بعد یاد گرفتم که حرف میتواند حتی مخفیگاهی بهتر از سکوت باشد.
sana
۱۳
بعد هم یک روز درد میآید، مثل کسی که منتظرش بودی ولی آمدنش را از ته دل باور نمیکردی.
sana
۱۱
از حالا بیچاره عصرهای طولانی بدون او هستم.
parimah ahmadi
۱۰
کسی که علاقهای به دیدن نشانهها ندارد مجبور است اتفاق را یکجا هضم کند.
sana
۷
«او میرود. میدانی که میرود. تو زودتر این کار را میکنی، قبل از این که تنها بمانی و بازنده بشوی».
parimah ahmadi
۶
«زدی که زدی. بچه با کتک بزرگ میشود. این دیگر آبغوره گرفتن ندارد».
آبغوره گرفتن دارد. بچه با کتک بزرگ نمیشود. بچه با تحقیر بزرگ نمیشود. قد میکشد ولی هرگز بزرگ نمیشود.
Marsan
۵
ازدواج اگر دوام بیاورد، پوست زن شروع میکند به کلفت شدن. ظاهرآ حساس و لطیف است ولی کلفت شده اس
eli
۵
راه رفتن خوب است. همیشه خوب بوده است. همیشه به درد میخورد. وقتی که فقیری و کرایه تاکسی گران تمام میشود. وقتی که ثروتمندی و چربیهای بدنت با راه رفتن آب میشود. اگر بخواهی فکر کنی میتوانی راه بروی. اگر هم بخواهی از فکر خالی بشوی باز هم باید راه بروی. برای احساس کردن زندگی در شلوغی خیابانها باید راه بروی و برای از یاد بردن آزار و بیمهری مردم باز هم باید راه بروی. وقتی جوانی. وقتی پیری. وقتی هنوز بچهای. هر توقف یعنی یک چیز خوشمزه. و برای توقف بعدی باید راه رفت.
sky
۵
«یعنی من همانی شدهام که میخواستم؟»
sana
۴
همه دارند زندگی میکنند. فقط من مردهام.
الناز خزایی
۴
بچهها نگاهم میکنند. عروسک شادی را از دستش میگیرم و شکمش را فشار میدهم. عروسک گریه میکند. میگویم «مثل این».
باتری را از دلش درمیآورم و دوباره عروسک را فشار میدهم. میگویم «میبینی، اگر صدایت درنیاید حتی بدتر از عروسک بدون باتری هستی، بدون قلب. آنوقت میشود هر کاری با تو کرد. چون کسی نمیفهمد».
ضربه محکمی به عروسک میزنم. موهایش را میکشم. از شادی میپرسم آیا میفهمد؟
لحنم زیادی خشن شده است. شاهین با قدردانی نگاهم میکند ولی شادی گریه میکند. دستی به سر عروسک و دستی به سر او میکشم و سخنرانیام را تمام میکنم.
mona reza
۴
صاحبخانه شیطان نیست ولی همان اندازه میتواند روح آدم را تسخیر بکند.
کاربر ۹۴۸۱۶۰۹
۴
سکوت من اولین داراییام به حساب میآم
parimah ahmadi
۴
اینقدر سرت توی لاک خودت است که فراموش کردهای زندگی دیگری هم وجود دارد و این زندگی نیست که تو میکنی».
باب ر🌱
۴
«من هم دلم برای تو میسوزد که زندگی را در همین حد میبینی و همین حد هم نصیبات میشود نه بیشتر».
sky
۴
«میدانم ولی مرده با پارک رفتن زنده نمیشود. با آرایش کردن هم زنده نمیشود»
katy
۴
کسی که علاقهای به دیدن نشانهها ندارد مجبور است اتفاق را یکجا هضم کند.
katy
۴
راه رفتن خوب است. همیشه خوب بوده است. همیشه به درد میخورد. وقتی که فقیری و کرایه تاکسی گران تمام میشود. وقتی که ثروتمندی و چربیهای بدنت با راه رفتن آب میشود. اگر بخواهی فکر کنی میتوانی راه بروی. اگر هم بخواهی از فکر خالی بشوی باز هم باید راه بروی. برای احساس کردن زندگی در شلوغی خیابانها باید راه بروی و برای از یاد بردن آزار و بیمهری مردم باز هم باید راه بروی
بهاران بانو65☫
۳
نمیدانی که تصمیم و عمل زن و مردی هستند که با یک دنیا بیعلاقگی، نزدیک هم ایستادهاند و تظاهر به همبستگی میکنند.
کاربر ۹۴۸۱۶۰۹
۳
. مالک. خدایا من مالکم. مالک.
این کلمه گندهام کرده است. دیگر مفلوک نیستیم. دیگر دربدر نیستیم. این دیوارها مال ما هستند. این پلهها مال ما هستند. این حمام و دستشویی مال ماست. تا مدتها افسون این تککلمه با من است. باورم نمیشود یک کلمه بتواند چنین کاری با آدم بکند. هیچ نمیدانستم مالکها میتوانند اینقدر کیف بکنند.
کاربر ۹۴۸۱۶۰۹
۳
از صدای خودم خوشم میآید. نه میلرزد. نه نگران است. مطمئن است.
کاربر ۹۴۸۱۶۰۹
۳
مدتهاست که فهمیدهام همیشه زیرزمینی را با خود حمل میکنم. از وقتی کشف کردهام که آن جا مکان اول من است زیاد به آنجا سر میزنم. این دفعه شهامتش را پیدا کردهام که در آن راه بروم و با دقت به دیوارهایش نگاه کنم. حتی به صرافتش افتادهام چراغی به سقف کوتاهش بزنم. زیرزمین دیگر مرا نمیترساند. میخواهم به آن جا بروم. این دفعه با چشمان باز و بدون ترس.
parimah ahmadi
۳
فقط مردن است که میتواند زندگی را به شکل اولش برگرداند.
parimah ahmadi
۳
تا به این سن برسم، میتوانستم به آینده فکر کنم. ولی حالا میبینم بقدر کافی به آن چیز مبهمی که هر روز ابهام و رازش را بیشتر از دست داده، نزدیک شدهام و دیگر میخواهم بایستم؛ همینجا.

