
کتاب من بر می گردم
پدیدآورندگان:
فاطمه دولتیانتشارات:
انتشارات کتاب جمکران٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
محمدرضا میرباقری
۳۹
یقین دارم کسی که اینگونه محب آل علیست میتواند سنگ صبور باشد و محرم راز.
کاربر ۱۹۳۷۲۴۸
۳۹
از زنهای قوی، از آنهایی که اجازه نمیدهند مردان به هر طریقی زندگیشان را به بازی بگیرند، خوشم میآید.
محمدرضا میرباقری
۲۷
میگفت دو چیز در دنیا میتواند آدم را از پا درآورد، یکی خاطره و یکی راز.
Alireza
۲۵
«کار خودت را کوچک ندان! در دورهای که مردم از اسلام واقعی دور شدهاند، گاهی فقط زبان هنر میتواند ارزش این گوهر را به نمایش بگذارد.
Bookworm
۱۶
همیشه طلوع خورشید بعد از تاریکترین نقطه شب اتفاق میافتد.
اف جی
۱۴
«اِلهی هَب لی کَمالَ الاِنقِطاعِ اِلیکَ.»
امیر حسین
۱۴
«از این تعریفهای افسانهای بیسروته که نامش عشق است، دست بردار دخترم! عشق در نظر تو چیست؟ بندی در پا؟ اگر اینگونه فکر میکنی باید بگویم که تو فرصت عاشقی را از دست دادهای، عشق باید به تو فرصت پرواز بدهد. دردهای مزمن و همیشگی، زخمهای عمیق و باز نامش عشق نیست. عشق موهبت پروردگار است، اشتیاقی که خدا به بندگانش داده تا راه آسمان را به آنها نشان دهد، لذت عشق حقیقی را. گاهی گذشتن و رفتن برای رسیدن به معشوق حقیقی، اثبات عاشقیست.»
Yas Balal.جواد عطوی
۱۴
ما جز خانه اهلبیت جایی برای رفتن نداریم.
11+69
۱۱
- کاش نمیآمدم، کاش همانجا میماندم! نام امام را بردید و دلم برایشان تنگ شد.
عاطفه سادات
۸
انتخابها سرنوشت آدم را میسازند و امان از انتخابهای سخت، آنجا که احساس میکنی ماندهای بین دوراهی و ماندن در دوراهی وقتی سخت میشود که بین خودت و خودت باید یکی را انتخاب کنی؛ یا خود عزیز دنیاییات را، یا خود عزیز اخرویات را. دوراهیها تنها جاییست که آدمها نشان میدهند شبیه حرفهایشان هستند یا نه.
امیر حسین
۶
دخترم! عشق، ایمان و مرگ سه اتفاقیست که انسان بهتنهایی تجربهاش میکند.
محمدرضا میرباقری
۶
«دخترکم! عشق تو از اول هم رنگی از حقیقت نداشت. به حکم غریزه پدید آمده بود. عشق باید راه پرواز باشد نه مسیر زمینگیر شدن.»
11+69
۶
دوری گاهی دوای درد است دخترم
majhool133
۶
«عقیده آدمی باد نیست که یکروز باشد و یکروز نه.»
Bookworm
۵
آغازهای پشت هر پایان، درست همان اندازه که بدیهیاند، شگفتآورند. بدیهیاند چون عالم، هیچوقت سکون ندارد؛ میرود و میگذرد، چه بخواهیم چه نه. اما شگفتآورند چون ما در وجود خود منِ دیگری را میبینیم، یک منِ جدید.
majhool133
۵
زمان یک خط نیست، زمان یک کره است که نه آغازی دارد و نه انجامی؛ هرجایی که بایستی میتواند هم آغاز باشد هم پایان...
امیر حسین
۴
زندگی فرصتی کوتاه در اختیار انسانها میگذارد. فرصتی کوتاه که آدمها آن را طولانیتر از آنچه که هست میبینند. شاید بهخاطر همین، تصمیمهای نادرست میگیرند.
محمدرضا میرباقری
۴
بدترین شکنجه در دنیا این است که عزیزت کنارت جان بدهد و تو فکر کنی مقصر مرگش هستی.
ema
۴
ماه بانوی من! تمام آدمهای دنیا حق این را دارند که گاهی در زندگیشان خسته شوند، حق دارند که سردرگم باشند، راهشان را گم یا فراموش کنند، ناامید شوند و در رخوت دستوپا بزنند. حتی حق دارند سرد و بیروح باشند. عیبش چیست؟ من یقین دارم تو مدتی کوتاه در این حال باقی میمانی اما خیلی زود متوجه میشوی بالاتر از زندگی هیچ معجزهای وجود ندارد و دوباره جان میگیری. زبیده! همیشه طلوع خورشید بعد از تاریکترین نقطه شب اتفاق میافتد
امالبنین
۴
«خیلیها گمان میکنند جنس زن ضعیف است اما از نظر من زنها میتوانند سرنوشت آدمهای زیادی را تغییر دهند. زبیده! زنها، این موجودات ظریف که دلشان به نازکی یک تنگ بلوریست، میتوانند چون فولاد قوی باشند و قوی بودن را به دیگران ببخشند.
اف جی
۳
حبابه گفته بود شب معراج، وقتی پیامبر به ملکوت رفته، عطری خوش جانش را پر کرده، عطری که هیچوقت مانندش را ندیده بود. و از زبان جبراییل شنیده که این عطر، عطر خوش پیکر صیانه و فرزندانش است که در مس سوختهاند و تا عالم برپاست در بهشت شنیده میشود.
ema
۳
«ایمان از ترس قویتر است
11+69
۳
- امام پیغام فرستاده بود خود میخواهد برای انجام مراسم دفن بیاید...
Mersana
۳
دو چیز در دنیا میتواند آدم را از پا درآورد، یکی خاطره و یکی راز
majhool133
۳
عشق باید به تو فرصت پرواز بدهد. دردهای مزمن و همیشگی، زخمهای عمیق و باز نامش عشق نیست. عشق موهبت پروردگار است، اشتیاقی که خدا به بندگانش داده تا راه آسمان را به آنها نشان دهد، لذت عشق حقیقی را.
majhool133
۳
عشق، ایمان و مرگ سه اتفاقیست که انسان بهتنهایی تجربهاش میکند.
امالبنین
۳
تو باید ببینی میان این قوم، برای دفاع از باورت، برای ایستادن پای عقیدهات حاضری از چه بگذری. گاهی خدا بندگان مقربش را با عزیزترین داراییاش امتحان میکند. تو عزیزترین داراییات چیست؟
امالبنین
۳
حرفهای دل که زدنی نیست، گاهی وقتها سنگینی دلت را حس میکنی اما برای به زبان آوردن کلمه عاجزی، انگار واژه پیدا نمیکنی، انگار واژههای هستی کم است برای گفتن حرفهایت. چطور بگویم بزرگترین دارایی من امامم بود؟
امالبنین
۳
همیشه طلوع خورشید بعد از تاریکترین نقطه شب اتفاق میافتد.
zahra.n
۲
مادرم همیشه میگفت دو چیز در دنیا میتواند آدم را از پا درآورد، یکی خاطره و یکی راز. راست میگفت؛ درافتادن با خاطرهها کار آسانی نیست، شکنجه است، شکنجهای که آدم را سمت تباهی سوق میدهد. مدام متوجه خطاهایت میشوی، سادگیهایت را میبینی و آتش میگیری. رازها هم سنگینیشان سینه آدم را له میکند. بهگمانم رازها هرچه باشند سربهمهر نمیمانند، فقط آوار میشوند روی قلب صاحبشان، نشتر میزنند، نمک میپاشند، خواب از چشم میدزدند و لبخند از لب. مدام در هراسی بیانتها دستوپا میزنی. معلقی، مانند شاخه نیمهخشک روی درخت... مادرم میگفت روز برملا شدن راز، روز آسودگی صاحب راز است. روز سبک شدن.