لحظهبهلحظه و تکتک اندیشههای روزانهٔ شخص در یک مجموعه خلاصه میشود: زندگیای که مثل دانههای ریز شن خرد شده است.
Aysan Rigi
میان آخرین میراث کلامی آمدهام که هزاران سال است حروف و تکیههایش یکسان باقی مانده است؟ یا برای اینکه بدانم تمایزی میان آتشهایی که گمان میرود از دوران کوروش و داریوش و اردشیر یکم برافروختهاند با دیگر آتشها هست؟ آتشی که دستبهدست پیوسته مشتعل نگه داشته شده است و هرگز نگذاشتهاند خاموش شود، آتشی که با چوب صندل خشک و خردشده تغذیه میشود و قوانین یکسانی را دنبال میکند، به طوری که شعلههای شفاف و بدون ردی از دود ایجاد کند؟
کاربر ۶۴۰۲۴۶۹
مزداییان با محافظهکاری کسانی که در بین بیایمانها به سر میبرند در خفا به روشن نگه داشتن آتشی که فقط از پشت میلهها قابل رؤیت بود ادامه دادند، اما همیشه، حتی زمانی که محرابها بر فراز پلکان تاریخی پرسپولیسِ داریوش شعلهور بودند، آتش مقدس حقیقی در اتاقی بیپنجره و بهدور از انوار خورشید قرار داشت که فقط از روزنهای هوا میگرفت. در آنجا شعلهها با کندههای صندل خشک افروخته بودند تا جایی که هرگونه
کاربر ۶۴۰۲۴۶۹
بقایای عصارهٔ گیاهی را از دست بدهند، هزاران بار خاموش میشدند و دوباره از خاکستر خود افروخته میشدند، از پلیدیای که تمام عناصر و ستارگان و سیارات و جانوران و بهویژه انسان را میآلاید پاک و منزه میشدند. آتش مقدس در تاریکی میدرخشد. نباید با هیچچیز آمیخته شود. شاید حتی نگریستن به آن با بیتفاوتی، به طوری که انگار چیزی همپایهٔ دیگر چیزهاست، برای بیحرمتی به آن کافی باشد. مثل نگاه من، بهعنوان انسانی که بیهوده میکوشد معنا و مفهومی را به نشانههای قدیمی دنیا بازگرداند، دنیایی که هرآنچه را میبیند و میشنود تلف میکند. آتش قدیمی پنهان است
کاربر ۶۴۰۲۴۶۹
پس از بر سر گذاشتن یک کلاه سفید و درآوردن کفشهایم (مو و خاک از بدترین ناقلان آلودگیاند که باید بیش از همه از آنها پرهیز کرد)، بالاخره در معبد پذیرفته شدم. اما تمام چیزهایی که میبینم هنوز بسیار دور به نظر میرسن
کاربر ۶۴۰۲۴۶۹
تنها تصویر ممکن از اهورامزدا آتش است: بدون شکل و بدون محدودیت،
کاربر ۶۴۰۲۴۶۹