
کتاب کیمیای سعادت
پدیدآورندگان:
امام محمد غزالیانتشارات:
انتشارات نگاه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Saeed Shooshtari
۵۰
با نیکوکار نیکویی کن، و بدکردار کردار بد خود او را کفایت کند، وی را به کردار خویش بازگذار.
majid
۲۰
بیاموزمت کیمیای سعادت
ز همصحبت بد، جدایی جدایی
دریغ و درد که تا این زمان ندانستم
که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق
Hemmat
۱۴
و چون گوهر آدمی در اولِ آفرینش ناقص و خسیس است، ممکن نگردد وی را از این نقصان به درجه کمال رسانیدن، الّا به مجاهدت و معالجت. و چنانکه آن کیمیا ـ که مس و برنج را به صفای زرِ خالص رساند ـ دشوار بُوَد، و هرکس نشناسد، همچنین این کیمیا ـ که گوهر آدمی را از خسّتِ بهیمیت به صفا و نفاستِ مَلَکیت رساند تا بدان، سعادت ابدی یابد ـ هم دشوار بود، و هرکسی نداند.
و مقصود از نهادن این کتاب شرحِ اَخلاطِ این کیمیاست که به حقیقت کیمیای سعادتِ ابدی است
Amir Ganjkhani
۱۱
بار خدایا به تو پناهم از چشم بسیار خواب و از شکم بسیار خوار
Hemmat
۸
بدان که ایزدِ تعالی را سرّی است در دلِ آدمی، که آن در وی همچنان پوشیده است که آتش در آهن. و چنانکه به زخمِ سنگْ بر آهنْ سِرِّ آتش آشکارا گردد و به صحرا افتد، همچنین سماعِ خوش و آواز موزون آن گوهرِ آدمی را بجنباند، و در وی چیزی پیدا آورد، بیآنکه آدمی را در آن اختیاری باشد.
و سببِ آنْ مناسبتی است که گوهر آدمی را با عالمِ علوی - که آن را عالم ارواح گویندـ هست. و عالم علوی عالم حُسن و جمال است، و اصل حُسن و جمالْ تناسب است، و هرچه مُتناسب است نمودگاری است از جمالِ آن عالَم. چه، هر جمال و حُسن و تناسب که در این عالَمِ محسوس است، همه ثمره حُسن و جمال و تناسبِ آن عالم است.
🐺😎🙂
۸
عنوان اول آن است که حقیقت خود بشناسد؛
و عنوان دوم آن است که خدای تعالی بشناسد؛
و عنوان سوم آن است که حقیقت دنیا را بشناسد؛
و عنوان چهارم آن است که حقیقت آخرت بشناسد.
و این چهار معرفت به حقیقت عنوان مسلمانی است.
Hemmat
۷
پس آوازِ خوشِ موزونِ متناسب هم شُبهتی دارد از عجایبِ آن عالَم، بدان سبب که آگاهی در دل پیدا آورد، و حرکتی و شوقی پدید آورد که باشد که آدمی خود نداند که آن چیست و این در دلی بُوَد که آن ساده بُوَد، و از عشقی و شوقی که راه بدان بَرَد خالی بُوَد. اما چون خالی نبُوَد، و به چیزی مشغول باشد، آنچه بدان مشغول بُوَد در حرکت آید و چون آتشی که دم در وی دهند افروختهتر گردد.
و هرکه را بر دلْ غالبْ آتشِ دوستیِ حق تعالی بُوَد، سماعْ وی را مهم باشد، که آن آتش تیزتر بُوَد. و هرکه را در دلْ دوستیِ باطل بُوَد، سماعْ زهرِ قاتلِ وی بُوَد و بر وی حرام بُوَد.
کاربر ۲۶۳۴۴۴۷
۷
رسول (ص) گفت: «اگر چنانکه حقِ توکل است، شما بر خدایِ تعالی توکل میکردید روزیِ شما به شما رسانیدی، چنانکه به مرغان میرساند؛ که هر بامداد از آشیانه بر پرند همه اشکمها تهی و گرسنه، و شبانگاه باز آیند سیر و شکم پر.» و گفت: «هرکه پناه با خدایِ تعالی دهد خدایِ تعالی مؤنتهای وی را کفایت کند و روزی از جایی که نپیوسد به وی رساند؛ و هرکه پناه با دنیا دهد خدایِ تعالی وی را با دنیا گذارد.»
و چون خلیل (ع) را بگرفتند تا در منجنیق نهند و به آتش اندازند گفت: حَسْبِیَ اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ، چون در هوا بود جبرئیل به وی رسید، گفت: «هیچ حاجت هست؟» گفت، «نه.» تا وفا کرده باشد بدین که گفت حَسْبِیَ اللّهُ، و بدین صفت وی را به وفا صفت کرد و گفت: وَ اِبراهیمَ الَّذی وَفّی.
پیمان محمدی
۷
و به حقیقت گویی که در پوست هر آدمی چهارچیز است: سگی و خوکی و دیوی و فرشتگی
flora
۴
بدان که کلید معرفت خدایتعالی معرفت نفس خویش است؛ و برای این گفتهاند:
مَن عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ
Amir Ganjkhani
۴
در خبر است که ملکالموت چون جان خلیل (ع) میبرگرفت ]خلیل[ گفت: «هرگز دیدی که خلیل جان خلیل را بستاند؟» وحی آمد به وی که «هرگز دیدی که خلیل دیدار خلیل را کاره بوَد؟» گفت: «اکنون جان برگیر که رضا دادم.»
کاربر ۱۹۶۱۴۹۳
۴
بدان که دنیا منزلی است از منازل راه دین، و راه گذری است مسافران را به حضرت الهیت، و بازاری است آراسته بر سر بادیه نهاده تا مسافران از وی زاد خویش برگیرند.
کاربر ۱۹۶۱۴۹۳
۴
بدان که دنیا منزلی است از منازل راه دین، و راه گذری است مسافران را به حضرت الهیت، و بازاری است آراسته بر سر بادیه نهاده تا مسافران از وی زاد خویش برگیرند.
Sajjad Nikmoradi
۳
که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق
محمد
۳
«یک سال حجّ کردم: شبِ عرفه دو فرشته را به خواب دیدم که از آسمان فرود آمدند ـ با جامههای سبز ـ یکی آن دیگری را گفت: دانی که امسال حاج چند کس بودهاند؟ گفت، «نه» گفت: ششصد هزار بودند. گفت: دانی که حجّ چند کس پذیرفتند؟ گفت: «نه» گفت: حجِ شش کس پذیرفتند. و من از خواب برآمدم ـ از هول ـ و از این سخن سخت اندوهگین شدم، و گفتم: من به هیچ حال از آن ششگانه نباشم. اندر این اندیشه و اندوه به مشعرالحرام رسیدم و در خواب شدم. و هم آن دو فرشته را دیدم که هم آن حدیث با یکدیگر بگفتند. آنگاه آن یکی گفت: دانی که حق تعالی امشب چه حکم کرده است میان خلق؟ گفت: نه، گفت: به هریکی از آن شش تن صدهزار ببخشید، و همه را در کارِ آن شش کرد. پس، از خواب بیدار شدم ـ شادان ـ و شکر کردم خدای را.»
کاربر ۱۵۵۸۶۹۵
۲
«اصل عقل، پس از ایمان، دوستی نمودن است با خلق و نیکویی کردن با پارسا و ناپارسا.»
Basir
۲
و کسی که شریف و عزیز بود به علم بود یا به قوت و قدرت یا به همّت و ارادت یا به جمال و صورت:
اگر در علم وی نگری، از وی جاهلتر کیست؟ که اگر یک رگ از دماغ وی کژ شود، در خطر هلاک و دیوانگی افتد، و وی نداند که از چه خاست و علاج وی چیست؛ و باشد که علاج وی پیش وی باشد و میبیند و نداند.
کاربر ۲۶۳۴۴۴۷
۲
افسون مال پنج است
اول آنکه بداند که مال برای چه آفریدهاند. و چنانکه گفتیم که برای ساز قوت و جامه و مسکن و ضرورت تن آدمی است، و تن برای حواس است، و حواس برای عقل است، و عقل برای دل تا به معرفت حق تعالی آراسته شود. چون این بدانست، دل اندر وی به قدر مقصود وی بندد، و اندر مقصود، حکمت وی به کار دارد.
saeed adel
۲
فصل ]معصیتهای نزدیک شدن به ظالمان[
بدان که سبب این تشدیدها آن است که هرکه نزدیک سلطان شد، در خطر معصیت افتاد ـ اِمّا در کردار و اِمّا در گفتار، اِمّا در خاموشی و اِمّا در اعتقاد.
اَمّا معصیت کردار آن بُوَد که غالِبْ آن باشد که سرایِ ایشان مغصوب بُوَد و نشاید در آنجا درآمدن؛ و اگر به مَثَل در صحرا و دشت باشد، خیمه و فرشِ ایشان حرام بُوَد، نشاید درشدن و پایْ بران نهادن
پیمان محمدی
۲
به سبب آنکه در وی شهوت و آز نهادهاند، کار بهایم کند چون شره نمودن در خوردن و جماع کردن؛ و به سبب آنکه در وی خشم نهادهاند، کارِ سگ و گرگ و شیر کند چون زدن و کشتن و در خلق افتادن به دست و زبان؛ و به سبب آنکه در وی مکر و حیلت و تلبیس و تخلیط و فتنه انگیختن میانِ خلق نهادهاند، کار دیو کند؛ و به سبب آنکه در وی عقل نهادهاند، کار فرشتگان کند چون دوست داشتن علم و صلاح و پرهیزیدن از کارهای زشت و صلاح جُستن میان خلق و عزیز داشتن خود را از کارهای خسیس و شاد بودن به معرفت کارها و عیب داشتن از جهل و نادانی.
ليلا شاکري
۲
چیست که از یتیم خوارتر است؟» حکیم گفت: «بهتان بر بیگناه از زمین گرانتر است و حق از آسمان فراختر است، و دلِ قانع از دریا توانگرتر است، و حسد از آتش تیزتر است، و حاجت به خویشاوند ـکه وفا نکند ـ از زمهریر سردتر است، و دل کافر از سنگ سختتر است، و نمّام که سخن وی ننیوشند از یتیم خوارتر است.»
Morteza
۲
پس بدان که در دوزخ روحانی سه جنس آتش بود: یکی آتش فراقِ شهوات دنیا، و دوم آتش شرم و تشویر و خجلتها و رسواییها، و سوم آتش محروم ماندن از جمال حضرت الهیت و نومید گشتن از وی. و این هرسه آتش را کارْ با جان و دل بُوَد نه با تن.
کاربر ۳۱۸۱۸۴۲
۲
همه اخلاق از این چهار قهرمان شکافد: اگر طاعتِ خنزیرِ شهوت داری، در تو صفت پلیدی و بیشرمی و حریصی و چاپلوسی و خسیسی و شماتت و حسد و غیر آن پدید آید؛ و اگر وی را مقهور گردانی و بِاَدب و زیردست داری، در تو صفت قناعت و خویشتنداری و شرم و آرام و ظریفی و پارسایی و بیطمعی و کوتاه دستی پدید آید؛ و اگر کلبِ غضب را طاعت داری، در تو تهوّر و ناپاکی و لافزدن و بارنامه کردن و بزرگ خویشتنی و افسوس کردن و استخفاف کردن و خوار داشتن و در خلق افتادن پدید آید؛
mojgan
۲
غذای فرشتگان و سعادت ایشان مشاهدتِ جمالِ حضرت اِلُوهیت است؛ و آن شهوت و خشم و صفات بهایم و سِباع را به ایشان راه نیست.
flora
۱
در پیدا کردن عنوان مسلمانی
]و آن چهار عنوان است[
عنوان اول، در شناختن نفس خویش؛
عنوان دوم، در شناختن حقّ سبحانه و تعالی؛
عنوان سوم، در معرفت دنیا؛
عنوان چهارم، در معرفت آخرت.
کاربر ۲۶۳۴۴۴۷
۱
قسم چهارم آنکه به کسانی دهد که خدمت به وی کنند، که هرکسی که همه کارهای خویش به دست خود کند ـ چون رُفتن و شستن و پختن و خریدن و ساختن و غیر آن ـ همه روزگار وی در این بشود. و فرضِ عینِ هرکسی آن است که دیگری بدان قیام نتواند کردن، و آن ذکر و فکر است: هرچه نیابت را بدان راه است روزگار بدان بردن دریغ باشد، که عمرْ مختصر است و اجل نزدیک است و راه سفر آخرت دراز است و زادِ وی ]آخرت[ بسیار است، و هر نفَسی غنیمتی بزرگ است به هیچ کار که از آن گریز بوَد مشغول نباید کرد. و این جز به مال راست نیاید که اندر وجهِ خدمتگاران کند تا آن رنجها از وی بازدارند. و کارها به نفسِ خود کردن سبب ثواب بوَد، ولکن این کار کسی بوَد که درجه وی آن بوَد که طاعت وی به تن بوَد نه به دل؛
کاربر ۲۶۳۴۴۴۷
۱
که خرج به ریا نیکوتر است از امساک و بخل بیریا، چنانکه اندر گلشن بودن نیکوتر است از آنکه اندر گلخن بودن.
کاربر ۲۶۳۴۴۴۷
۱
یکی از علمای بنیاسرائیل توبه کرد، وحی آمد به رسول روزگار که وی را بگوی: «اگر گناه میان من و تو بودی آن را بیامرزیدمی؛ اکنون گیر که تو خود توبه کردی، آن قوم را که از راه ببردی و چنان بماندند چه کنی؟» و برای این است که علما در خطرند که گناه ایشان یکی هزار بوَد و طاعت ایشان یکی هزار بوَد، که ثواب آن کسانی که به ایشان اقتدا کنند حاصل آید. و بدین سبب واجب است بر علما که معصیت نکنند، و چون کنند پنهان دارند، بلکه اگر مباحی باشد که خلق بدان دلیر شوند بر غفلت، از آن حذر کنند.
زهری میگوید: «ما پیش از این میخندیدیم و بازی میکردیم، اکنون چون مقتدا گشتیم ما را تبسّم نیز مسلّم نیست.» و جنایتی بزرگ بوَد که کسی گناه عالِم حکایت کند که بدان سبب خلقِ بسیار از راه بیفتند و دلیر شوند. پس زَلّت همه خلق فرا پوشیدن واجب است، و زلِّت علما فرا پوشیدن واجبتر.
Ali
۱
دوستی حق تعالی بر دل غالب نشود الّا به معرفت و بسیاری ذکر؛ که هرکسی که کسی را دوست دارد، ذکر وی بسیار کند، و اگر ذکر وی بسیارتر کند، وی را دوستدارتر شود. و برای این بود که وحی آمد به داود (ع) : اَنا بُدُّک اللّازِمُ فَالزَمْ بُدَّک، یعنی چاره تو منم و سر و کار تو با من است: یک ساعت از ذکر من غافل مباش.
کاربر ۲۶۳۴۴۴۷
۰
این مقدار ندانند که اندر خانه خویش با شوقِ کعبه بهتر از آنکه اندر کعبه با شوقِ آنکه خَلق بدانند که وی مجاور است و با طمع آنکه تا کسی چیزی به وی دهد، و به هر لقمه که همی ستاند بخلی اندر وی پدید همی آید؛ که ترسد که کسی از وی بستاند یا بخواهد.