جملات زیبا از متن کتاب کیمیای سعادت | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب کیمیای سعادتsubscriptionAvailable

کتاب کیمیای سعادت

۴.۳(از ۴۳ رأی)
نوع کتاب
پدیدآورندگان:
امام محمد غزالی
publisherانتشارات:
انتشارات نگاه
categoryدسته‌بندی:
اسلام

قیمت:

۸۷۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

با نیکوکار نیکویی کن، و بدکردار کردار بد خود او را کفایت کند، وی را به کردار خویش بازگذار.
Saeed Shooshtari
۵۱
بیاموزمت کیمیای سعادت ز هم‌صحبت بد، جدایی جدایی دریغ و درد که تا این زمان ندانستم که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق
majid
۲۱
و چون گوهر آدمی در اولِ آفرینش ناقص و خسیس است، ممکن نگردد وی را از این نقصان به درجه کمال رسانیدن، الّا به مجاهدت و معالجت. و چنانکه آن کیمیا ـ که مس و برنج را به صفای زرِ خالص رساند ـ دشوار بُوَد، و هرکس نشناسد، همچنین این کیمیا ـ که گوهر آدمی را از خسّتِ بهیمیت به صفا و نفاستِ مَلَکیت رساند تا بدان، سعادت ابدی یابد ـ هم دشوار بود، و هرکسی نداند. و مقصود از نهادن این کتاب شرحِ اَخلاطِ این کیمیاست که به حقیقت کیمیای سعادتِ ابدی است
Hemmat
۱۵
بار خدایا به تو پناهم از چشم بسیار خواب و از شکم بسیار خوار
Amir Ganjkhani
۱۲
بدان که ایزدِ تعالی را سرّی است در دلِ آدمی، که آن در وی همچنان پوشیده است که آتش در آهن. و چنانکه به زخمِ سنگْ بر آهنْ سِرِّ آتش آشکارا گردد و به صحرا افتد، همچنین سماعِ خوش و آواز موزون آن گوهرِ آدمی را بجنباند، و در وی چیزی پیدا آورد، بی‌آنکه آدمی را در آن اختیاری باشد. و سببِ آنْ مناسبتی است که گوهر آدمی را با عالمِ علوی - که آن را عالم ارواح گویندـ هست. و عالم علوی عالم حُسن و جمال است، و اصل حُسن و جمالْ تناسب است، و هرچه مُتناسب است نمودگاری است از جمالِ آن عالَم. چه، هر جمال و حُسن و تناسب که در این عالَمِ محسوس است، همه ثمره حُسن و جمال و تناسبِ آن عالم است.
Hemmat
۱۰
رسول (ص) گفت: «اگر چنانکه حقِ توکل است، شما بر خدایِ تعالی توکل می‌کردید روزیِ شما به شما رسانیدی، چنانکه به مرغان می‌رساند؛ که هر بامداد از آشیانه بر پرند همه اشکم‌ها تهی و گرسنه، و شبانگاه باز آیند سیر و شکم پر.» و گفت: «هرکه پناه با خدایِ تعالی دهد خدایِ تعالی مؤنت‌های وی را کفایت کند و روزی از جایی که نپیوسد به وی رساند؛ و هرکه پناه با دنیا دهد خدایِ تعالی وی را با دنیا گذارد.» و چون خلیل (ع) را بگرفتند تا در منجنیق نهند و به آتش اندازند گفت: حَسْبِیَ اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ، چون در هوا بود جبرئیل به وی رسید، گفت: «هیچ حاجت هست؟» گفت، «نه.» تا وفا کرده باشد بدین که گفت حَسْبِیَ اللّهُ، و بدین صفت وی را به وفا صفت کرد و گفت: وَ اِبراهیمَ الَّذی وَفّی.
کاربر ۲۶۳۴۴۴۷
۹
پس آوازِ خوشِ موزونِ متناسب هم شُبهتی دارد از عجایبِ آن عالَم، بدان سبب که آگاهی در دل پیدا آورد، و حرکتی و شوقی پدید آورد که باشد که آدمی خود نداند که آن چیست و این در دلی بُوَد که آن ساده بُوَد، و از عشقی و شوقی که راه بدان بَرَد خالی بُوَد. اما چون خالی نبُوَد، و به چیزی مشغول باشد، آنچه بدان مشغول بُوَد در حرکت آید و چون آتشی که دم در وی دهند افروخته‌تر گردد. و هرکه را بر دلْ غالبْ آتشِ دوستیِ حق تعالی بُوَد، سماعْ وی را مهم باشد، که آن آتش تیزتر بُوَد. و هرکه را در دلْ دوستیِ باطل بُوَد، سماعْ زهرِ قاتلِ وی بُوَد و بر وی حرام بُوَد.
Hemmat
۸
عنوان اول آن است که حقیقت خود بشناسد؛ و عنوان دوم آن است که خدای تعالی بشناسد؛ و عنوان سوم آن است که حقیقت دنیا را بشناسد؛ و عنوان چهارم آن است که حقیقت آخرت بشناسد. و این چهار معرفت به حقیقت عنوان مسلمانی است.
🐺😎🙂
۸
و به حقیقت گویی که در پوست هر آدمی چهارچیز است: سگی و خوکی و دیوی و فرشتگی
پیمان محمدی
۷
بدان که کلید معرفت خدای‌تعالی معرفت نفس خویش است؛ و برای این گفته‌اند: مَن عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ
flora
۵
در خبر است که ملک‌الموت چون جان خلیل (ع) می‌برگرفت ]خلیل[ گفت: «هرگز دیدی که خلیل جان خلیل را بستاند؟» وحی آمد به وی که «هرگز دیدی که خلیل دیدار خلیل را کاره بوَد؟» گفت: «اکنون جان برگیر که رضا دادم.»
Amir Ganjkhani
۴
بدان که دنیا منزلی است از منازل راه دین، و راه گذری است مسافران را به حضرت الهیت، و بازاری است آراسته بر سر بادیه نهاده تا مسافران از وی زاد خویش برگیرند.
کاربر ۱۹۶۱۴۹۳
۴
بدان که دنیا منزلی است از منازل راه دین، و راه گذری است مسافران را به حضرت الهیت، و بازاری است آراسته بر سر بادیه نهاده تا مسافران از وی زاد خویش برگیرند.
کاربر ۱۹۶۱۴۹۳
۴
که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق
Sajjad Nikmoradi
۳
افسون مال پنج است اول آنکه بداند که مال برای چه آفریده‌اند. و چنانکه گفتیم که برای ساز قوت و جامه و مسکن و ضرورت تن آدمی است، و تن برای حواس است، و حواس برای عقل است، و عقل برای دل تا به معرفت حق تعالی آراسته شود. چون این بدانست، دل اندر وی به قدر مقصود وی بندد، و اندر مقصود، حکمت وی به کار دارد.
کاربر ۲۶۳۴۴۴۷
۳
به سبب آنکه در وی شهوت و آز نهاده‌اند، کار بهایم کند چون شره نمودن در خوردن و جماع کردن؛ و به سبب آنکه در وی خشم نهاده‌اند، کارِ سگ و گرگ و شیر کند چون زدن و کشتن و در خلق افتادن به دست و زبان؛ و به سبب آنکه در وی مکر و حیلت و تلبیس و تخلیط و فتنه انگیختن میانِ خلق نهاده‌اند، کار دیو کند؛ و به سبب آنکه در وی عقل نهاده‌اند، کار فرشتگان کند چون دوست داشتن علم و صلاح و پرهیزیدن از کارهای زشت و صلاح جُستن میان خلق و عزیز داشتن خود را از کارهای خسیس و شاد بودن به معرفت کارها و عیب داشتن از جهل و نادانی.
پیمان محمدی
۳
همه اخلاق از این چهار قهرمان شکافد: اگر طاعتِ خنزیرِ شهوت داری، در تو صفت پلیدی و بیشرمی و حریصی و چاپلوسی و خسیسی و شماتت و حسد و غیر آن پدید آید؛ و اگر وی را مقهور گردانی و بِاَدب و زیردست داری، در تو صفت قناعت و خویشتن‌داری و شرم و آرام و ظریفی و پارسایی و بی‌طمعی و کوتاه دستی پدید آید؛ و اگر کلبِ غضب را طاعت داری، در تو تهوّر و ناپاکی و لاف‌زدن و بارنامه کردن و بزرگ خویشتنی و افسوس کردن و استخفاف کردن و خوار داشتن و در خلق افتادن پدید آید؛
کاربر ۳۱۸۱۸۴۲
۳
«یک سال حجّ کردم: شبِ عرفه دو فرشته را به خواب دیدم که از آسمان فرود آمدند ـ با جامه‌های سبز ـ یکی آن دیگری را گفت: دانی که امسال حاج چند کس بوده‌اند؟ گفت، «نه» گفت: ششصد هزار بودند. گفت: دانی که حجّ چند کس پذیرفتند؟ گفت: «نه» گفت: حجِ شش کس پذیرفتند. و من از خواب برآمدم ـ از هول ـ و از این سخن سخت اندوهگین شدم، و گفتم: من به هیچ حال از آن ششگانه نباشم. اندر این اندیشه و اندوه به مشعرالحرام رسیدم و در خواب شدم. و هم آن دو فرشته را دیدم که هم آن حدیث با یکدیگر بگفتند. آنگاه آن یکی گفت: دانی که حق تعالی امشب چه حکم کرده است میان خلق؟ گفت: نه، گفت: به هریکی از آن شش تن صدهزار ببخشید، و همه را در کارِ آن شش کرد. پس، از خواب بیدار شدم ـ شادان ـ و شکر کردم خدای را.»
محمد
۳
«اصل عقل، پس از ایمان، دوستی نمودن است با خلق و نیکویی کردن با پارسا و ناپارسا.»
کاربر ۱۵۵۸۶۹۵
۲
و کسی که شریف و عزیز بود به علم بود یا به قوت و قدرت یا به همّت و ارادت یا به جمال و صورت: اگر در علم وی نگری، از وی جاهل‌تر کیست؟ که اگر یک رگ از دماغ وی کژ شود، در خطر هلاک و دیوانگی افتد، و وی نداند که از چه خاست و علاج وی چیست؛ و باشد که علاج وی پیش وی باشد و می‌بیند و نداند.
Basir
۲
دوستی حق تعالی بر دل غالب نشود الّا به معرفت و بسیاری ذکر؛ که هرکسی که کسی را دوست دارد، ذکر وی بسیار کند، و اگر ذکر وی بسیارتر کند، وی را دوستدارتر شود. و برای این بود که وحی آمد به داود (ع) : اَنا بُدُّک اللّازِمُ فَالزَمْ بُدَّک، یعنی چاره تو منم و سر و کار تو با من است: یک ساعت از ذکر من غافل مباش.
Ali
۲
فصل ]معصیتهای نزدیک شدن به ظالمان[ بدان که سبب این تشدیدها آن است که هرکه نزدیک سلطان شد، در خطر معصیت افتاد ـ اِمّا در کردار و اِمّا در گفتار، اِمّا در خاموشی و اِمّا در اعتقاد. اَمّا معصیت کردار آن بُوَد که غالِبْ آن باشد که سرایِ ایشان مغصوب بُوَد و نشاید در آنجا درآمدن؛ و اگر به مَثَل در صحرا و دشت باشد، خیمه و فرشِ ایشان حرام بُوَد، نشاید درشدن و پایْ بران نهادن
saeed adel
۲
چیست که از یتیم خوارتر است؟» حکیم گفت: «بهتان بر بیگناه از زمین گران‌تر است و حق از آسمان فراخ‌تر است، و دلِ قانع از دریا توانگرتر است، و حسد از آتش تیزتر است، و حاجت به خویشاوند ـکه وفا نکند ـ از زمهریر سردتر است، و دل کافر از سنگ سخت‌تر است، و نمّام که سخن وی ننیوشند از یتیم خوارتر است.»
ليلا شاکري
۲
پس بدان که در دوزخ روحانی سه جنس آتش بود: یکی آتش فراقِ شهوات دنیا، و دوم آتش شرم و تشویر و خجلت‌ها و رسوایی‌ها، و سوم آتش محروم ماندن از جمال حضرت الهیت و نومید گشتن از وی. و این هرسه آتش را کارْ با جان و دل بُوَد نه با تن.
Morteza
۲
غذای فرشتگان و سعادت ایشان مشاهدتِ جمالِ حضرت اِلُوهیت است؛ و آن شهوت و خشم و صفات بهایم و سِباع را به ایشان راه نیست.
mojgan
۲
. و در جمله هیچ چیز به تو نزدیک‌تر از تو نیست، چون خود را نشناسی، دیگری را چون شناسی؟
کاربر ۳۶۵۵۸۷۲
۲
در پیدا کردن عنوان مسلمانی ]و آن چهار عنوان است[ عنوان اول، در شناختن نفس خویش؛ عنوان دوم، در شناختن حقّ سبحانه و تعالی؛ عنوان سوم، در معرفت دنیا؛ عنوان چهارم، در معرفت آخرت.
flora
۱
قسم چهارم آنکه به کسانی دهد که خدمت به وی کنند، که هرکسی که همه کارهای خویش به دست خود کند ـ چون رُفتن و شستن و پختن و خریدن و ساختن و غیر آن ـ همه روزگار وی در این بشود. و فرضِ عینِ هرکسی آن است که دیگری بدان قیام نتواند کردن، و آن ذکر و فکر است: هرچه نیابت را بدان راه است روزگار بدان بردن دریغ باشد، که عمرْ مختصر است و اجل نزدیک است و راه سفر آخرت دراز است و زادِ وی ]آخرت[ بسیار است، و هر نفَسی غنیمتی بزرگ است به هیچ کار که از آن گریز بوَد مشغول نباید کرد. و این جز به مال راست نیاید که اندر وجهِ خدمتگاران کند تا آن رنج‌ها از وی بازدارند. و کارها به نفسِ خود کردن سبب ثواب بوَد، ولکن این کار کسی بوَد که درجه وی آن بوَد که طاعت وی به تن بوَد نه به دل؛
کاربر ۲۶۳۴۴۴۷
۱
که خرج به ریا نیکوتر است از امساک و بخل بی‌ریا، چنانکه اندر گلشن بودن نیکوتر است از آنکه اندر گلخن بودن.
کاربر ۲۶۳۴۴۴۷
۱
این مقدار ندانند که اندر خانه خویش با شوقِ کعبه بهتر از آنکه اندر کعبه با شوقِ آنکه خَلق بدانند که وی مجاور است و با طمع آنکه تا کسی چیزی به وی دهد، و به هر لقمه که همی ستاند بخلی اندر وی پدید همی آید؛ که ترسد که کسی از وی بستاند یا بخواهد.
کاربر ۲۶۳۴۴۴۷
۱