جملات زیبای کتاب پر | طاقچه
تصویر جلد کتاب پرsubscriptionAvailable

کتاب پر

نوع کتاب
۴.۰(از ۵۶ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
سپیده
۵
... زندگی قمار است، ماجراست، انسان يا می‌برد يا می‌بازد، زندگی مثل معرکه‌ايست که پايان ندارد، وقتی که صدای يک نفر کم‌کم ضعيف و خاموش شد، صدايی جوان‌تر و نيرومندتر رشته بقيه داستان را می‌گيرد و ادامه می‌دهد...
سپیده
۳
پـَـــر شارلوت مری مـاتيسـن ترجمه: ميمنت دانا ويراستار: همايون جوانمردی
Jila
۳
‫چرا خدايان ما را در تاريکی رها می‌کنند تا از طريق نور و حيات زندگی منحرف گرديم و کورکورانه در ظلمت دست‌وپا بزنيم و با ناکامی دوست بداريم و آخر کار هم بدون نتيجه اين عالم را ترک کنيم.
Jila
۲
احساس می‌کردم تمام آن چيزهای ناراحت‌کننده و خواستنی، همه آن چيزهايی را که من در زندگی فاقد بودم و آرزوی آن را داشتم، همه و همه در وجود او جمع است
سپیده
۱
راجر بی‌حرکت و ساکت نشسته در رويای عميقی فرو رفته بود، سپس چشمانش را به من دوخت و گفت: ـ من از پذيرايی تو شک نداشتم و برای موضوعی نزد تو آمده‌ام، زيرا که تو تنها فردی هستی که من می‌توانم به او روی آورم، برای اينکه فکر می‌کنم تو می‌توانی قضايا را از دريچه حقيقت ببينی. ـ اميدوارم چنين باشد. ـ البته تو می‌توانی بگويی که ننگ يک دوره سه ساله زندان کافی است که هر دوستی از ديدن من ابا کند، رفتن من به زندان نتيجه عملی بود که از من سر زد و اين طبيعی بود، ولی ويويان بدان که وجدان من آلوده نيست. در اينجا راجر بلند شد و دست‌ها را به آسمان بلند کرد و گفت: ـ به خدايی که در مقابلش ايستاده‌ام قسم می‌خورم که وجدان من از هر خلاف و جنايتی مبرا است.
سپیده
۱
من اين داستان را نوشته‌ام و اگر تو اسامی آن را تغيير دهی می‌توانی از آن خوب استفاده کنی، کار تو نويسندگی است، اما بين خودمان باشد هر چند که من برای يک داستان واقعی بسيار جان کندم تا نوشتم.ليکن نمی‌دانم که تو چطور می‌توانی افسانه سرهم کنی و از اين راه نان درآوری، حقيقتاً کار سختی است. احساس می‌کردم که خيلی عصبانی و ناراحت است و برای همين آنقدر حاشيه می‌رود، گفتم: ـ بسيار علاقه‌مندم که اين داستان را بخوانم.
Jila
۱
تلخی اين جدايی را که برای من تهيه ديده بود خودش بيش از من چشيده بود
Jila
۱
هيچ سعادتی به رايگان به انسان رو نمی‌کند.
ت
۰
... زندگی قمار است، ماجراست، انسان يا می‌برد يا می‌بازد، زندگی مثل معرکه‌ايست که پايان ندارد، وقتی که صدای يک نفر کم‌کم ضعيف و خاموش شد، صدايی جوان‌تر و نيرومندتر رشته بقيه داستان را می‌گيرد و ادامه می‌دهد...
Jila
۰
بی‌اختيار تبسم کردم، چون شعله‌ای که زبانه کشيد و بدين نحو سوزانيد بدين سهولت از بين نمی‌رود. ممکن است پنهان باشد ولی خاموش نمی‌شود. و تا آخر شعله خواهد کشيد و فقط با مرگ از بين می‌رود
Jila
۰
بالاخره زندگی قمار است، ماجرا است، انسان يا می‌برد يا می‌بازد، زندگی مثل معرکه‌ای است که پايان ندارد. وقتی‌که صدای يک نفر کم‌کم ضعيف و خاموش شد، صدای‌ديگری جوان‌تر و قوی‌تر رشته داستان را در دست می‌گيرد و ادامه می‌دهد.
سعید فتحی
۰
نگاه‌کردن به شخصی که روح خود را بی‌پرده و عريان نشان داده کار آسانی نبود
Alighrv
۰
... زندگی قمار است، ماجراست، انسان يا می‌برد يا می‌بازد، زندگی مثل معرکه‌ايست که پايان ندارد، وقتی که صدای يک نفر کم‌کم ضعيف و خاموش شد، صدايی جوان‌تر و نيرومندتر رشته بقيه داستان را می‌گيرد و ادامه می‌دهد...
Alighrv
۰
«ناموس زن محراب زندگی او است، هر کس به آن توهين کند سزاوار مرگ است.»
Alighrv
۰
شعله‌ای که زبانه کشيد و بدين نحو سوزانيد بدين سهولت از بين نمی‌رود. ممکن است پنهان باشد ولی خاموش نمی‌شود. و تا آخر شعله خواهد کشيد و فقط با مرگ از بين می‌رود
Alighrv
۰
من تغيير کرده‌ام، مثلاً حالا که با تو هستم سعی می‌کنم گذشته را در حال تزريق کنم. يا وقتی‌که دارم می‌خوانم کوشش می‌کنم که روحيه لازم را در خود ايجاد نمايم. می‌فهمی چه می‌گويم و مقصودم از روحيه چيست؟
Alighrv
۰
چقدر اشخاص نااميد به خيال ناچيزی روزها در پی هم به اميد فردا به زندگی چسبيده‌اند. ولی برای من ديگر چنين شانسی نبود.
Alighrv
۰
مرگ! مردم جز در مواقع يأس و نااميدی و خطر از آن ياد نمی‌کنند در صورتی‌که همچون شبحی هميشه و در همه‌جا با ما همراهی می‌کند، و جز قدمی کوتاه با ما فاصله ندارد، کافی است که انسان سرش را بگرداند و آن را بشناسد، کافی است انسان قدم آهسته کند تا او جلو بيفتد. مرگ، يک فرشته سياه، يک فرشته رحم، يک عامل مرموز.